پوتین بیدار شد، شما چطور؟

چگونه پوتین از نظریات غربی خود در سال های ابتدایی برگشت اما جریان غربگرا همچنان نگاه توهمی دارد؟
در روزهایی که شورای امنیت سازمان ملل متحد به صحنه‌ای آشکار برای صف‌بندی دوست و دشمن جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده، شگفت‌آور و در عین حال تأسف‌برانگیز است که برخی جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای داخلی، به‌جای ایستادن در کنار منافع ملی، آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین همان بازیگرانی بازی می‌کنند که امروز در برابر ایران صف‌آرایی کرده‌اند. انتشار مطالبی از سوی روزنامه سازندگی علیه روسیه، درست در زمانی که مسکو و پکن قاطعانه و بی‌سابقه از حقوق هسته‌ای و جایگاه حقوقی ایران در شورای امنیت دفاع می‌کنند، نمونه‌ای روشن از این واژگونی اولویت‌هاست.
نقد رفتار روسیه در دهه‌های گذشته، اگر منصفانه، تاریخی و مبتنی بر تحلیل روندها باشد، امری مشروع است. اما بیرون کشیدن گزینشی اسناد مربوط به سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۸ و تعمیم آن به رفتار امروز روسیه، نه تحلیل است و نه نقد؛ بلکه تحریف تاریخ و نادیده‌گرفتن تحولات بنیادین نظام بین‌الملل و خود روسیه است.
برای فهم رفتار امروز روسیه، باید به نقطه آغاز بازگشت؛ به روسیه‌ای که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ضعیف، تحقیرشده و در حال تجزیه بود. دهه ۹۰ میلادی برای روسیه، دهه فروپاشی حاکمیت، واگذاری سرزمین، فروپاشی اقتصاد و نفوذ بی‌سابقه غرب در ساختار قدرت بود. ناتو برخلاف تمام وعده‌های داده‌شده، قدم‌به‌قدم به مرزهای روسیه نزدیک شد. جمهوری‌های سابق شوروی یکی پس از دیگری از مدار مسکو خارج شدند و روسیه عملاً به بازیگری درجه دو تقلیل یافت.
ولادیمیر پوتین وقتی در سال ۲۰۰۰ به قدرت رسید، نه یک رهبر ضدغرب، بلکه سیاستمداری بود که صراحتاً به دنبال ادغام روسیه در نظم غربی بود. درخواست پیوستن به ناتو، امضای توافق‌نامه‌های با اروپا، همکاری گسترده با آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر و حتی همراهی با برخی پروژه‌های غرب در حوزه عدم اشاعه، همگی متعلق به همین دوره‌اند. پوتینِ ۲۰۰۱ بسیار شبیه همان جریانی بود که امروز در ایران همچنان رؤیای «اعتمادسازی با غرب» را دنبال می‌کند.
اما تفاوت اساسی اینجاست: پوتین پس از دیدن نتیجه این همه عقب‌نشینی، تغییر مسیر داد. پاسخ غرب به همکاری، نه احترام، بلکه فشار، تحقیر، گسترش ناتو، انقلاب‌های رنگی و محاصره ژئوپلیتیک روسیه بود. درست از همین نقطه است که روسیه تصمیم می‌گیرد روی پای خود بایستد، قدرت نظامی‌اش را بازسازی کند، سیاست خارجی مستقل در پیش بگیرد و دوستان و شرکای راهبردی‌اش را بازتعریف کند.
روسیه‌ای که روزگاری علیه ایران قطعنامه صادر می‌کرد، امروز همان روسیه‌ای است که در شورای امنیت، با استدلال‌های حقوقی دقیق، از خروج پرونده هسته‌ای ایران از دستور کار شورا دفاع می‌کند؛ آن هم نه با ادبیات دیپلماتیک خنثی، بلکه با موضعی صریح، تهاجمی و افشاگرانه علیه اروپا و آمریکا. دفاعی که اگر نام ایران از آن حذف شود، گویی وزیر خارجه جمهوری اسلامی پشت تریبون ایستاده است.
در مقابل، پرسش اصلی اینجاست: چرا بخشی از جریان اصلاح‌طلب در ایران، برخلاف تجربه‌های مکرر تاریخی، همچنان بر همان مسیر شکست‌خورده اصرار دارد؟ از سعدآباد تا برجام، از خروج آمریکا از توافق تا بدعهدی کامل اروپا، از فعال‌سازی مکانیسم ماشه تا حمایت عملی غرب از جنگ علیه ایران، آیا هنوز جای تردید باقی مانده است؟!
در همین ماه‌های اخیر، ایران هدف یک جنگ تمام‌عیار قرار گرفت؛ جنگی که در آن رژیم صهیونیستی با حمایت مستقیم و غیرمستقیم آمریکا و اروپا، به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله کرد، فرماندهان نظامی را به شهادت رساند و بیش از هزار ایرانی جان خود را از دست دادند. اروپا نه‌تنها محکوم نکرد، بلکه عملاً پشت این تجاوز ایستاد. با این حال، برخی رسانه‌های اصلاح‌طلب هنوز قبله آمالشان اروپا و آمریکاست؛ اروپا و آمریکایی که دستش به خون فرماندهان و مردم ایران آغشته است.باید از این جریان سیاسی پرسید دیگر اروپا و آمریکا با ایران و وطن چه کند که شما بدانید و بفهمید که منافع ایران کجاست و چگونه تامین می شود؟ با چه کسانی و با چه نگاهی این منافع تامین می شود؟ باید دیگر کدام اتفاق رخ دهد تا دوست و دشمن را بشناسید؟ اگر ذره ای عرق وطن پرستی در شما باشد و ایرانی باشید دیگر باید تا کنون متوجه شده باشید. اما هنوز روسیه را متهم می‌کنند و اسناد بیست سال پیش را علم می‌کنند تا شاید امروزِ اتحاد ایران، روسیه و چین را مخدوش سازند.
در خوش بینانه ترین حالت ممکن ،این رفتار بیش از آنکه نقد سیاست خارجی باشد، نشانه نوعی انجماد فکری است. پوتینِ ۲۰۰۱ تغییر کرد؛ چون واقعیت را دید. اما اصلاح‌طلبان ایرانی، گویی حتی پس از دیدن مشت آهنین غرب زیر دستکش مخملی، حاضر به بازنگری نیستند. سؤال اینجاست: آیا اینان واقعاً کنشگران سیاست داخلی ایران‌اند یا بازتولیدکنندگان گفتمان غرب در داخل؟
باز کردن پرونده‌هایی که صحت و سقم آن‌ها محل مناقشه است، درست در بزنگاهی که روسیه و چین در خط مقدم دفاع از منافع ایران ایستاده‌اند، چیزی جز بازی در زمین دشمن نیست. در سیاست بین‌الملل، کشورها بر اساس منافع عمل می‌کنند؛ اما هنر سیاست‌ورزی، تشخیص لحظه‌هاست. امروز لحظه‌ای است که دوست و دشمن، شفاف‌تر از همیشه قابل شناسایی‌اند.
روسیه امروز همان روسیه دیروز نیست؛ همان‌طور که جهان امروز، جهان سال‌های ابتدایی قرن بیست‌ویکم نیست. نادیده‌گرفتن این واقعیت‌ها و پافشاری بر روایت‌های منجمد، نه نشانه عقلانیت، بلکه نشانه گسست از واقعیت‌های میدانی و تاریخی است.
اگر قرار است نقدی صورت گیرد، باید منصفانه، به‌روز و در چارچوب منافع ملی باشد. در غیر این صورت، افکار عمومی حق دارد بپرسد: این همه اصرار بر تخریب متحدان امروز ایران، در حساس‌ترین مقطع تاریخی، دقیقاً در خدمت کدام منافع است؟ منافع ایران یا آمریکا؟

مقالات مرتبط

سقوط، محصول قطعی نئولیبرالیسم آلیگارشیک

بخش اول: سه دهه چپاول؛ تولد، تکامل و سلطه یک آلیگارشی ویرانگر…

از مدیترانه تا باب‌المندب

نقشه جدید رژیم صهیونیستی برای محاصره ترکیه: یک ماه پیش بود که…

بازگشت ایران به مرکز اندیشه

نقد علوم انسانیِ تسلیم‌گرا و امکان‌های بازسازی گفتمان ملی: در چهار دهه…

دیدگاهتان را بنویسید