اسب چوبی آمریکایی ( 2 )

بازگشت نماد یک گفتمان شکست‌خورده
شخصیت سیاسی و وابستگی گفتمانی ظریف : گفتمان واگذاری، نه مقاومت

همانطور که در شماره 1 این یادداشت بیان شد محمدجواد ظریف بار دیگر با مواضعی تازه درباره «مذاکره مستقیم با آمریکا»، «کنسرسیوم هسته‌ای منطقه‌ای» و «نظامی‌گری در ایران» در رسانه‌های خارجی ظاهر شده است؛ مواضعی که از نظر افکار عمومی داخلی نه جدید است و نه غافلگیرکننده.
ظریف نماینده یک جهان‌بینی مشخص در سیاست ایران است جهان‌بینی «توسعه از مسیر پیوند با آمریکا او برخلاف دیپلمات‌های ولایت مدار در طراز جمهوری اسلامی، جهان سیاست را نه بر پایه تعادل قدرت، بلکه بر اساس رضایت قدرت‌های غربی تحلیل می‌کند به همین دلیل است که در تمام سخنان او، سه الگوی گفتمانی ثابت دیده می‌شود.
بزرگ ‌نمایی نقش آمریکا در حل مشکلات ایران
کوچک‌نمایی توان داخلی و بازدارندگی ملی
وابسته کردن توسعه ایران به توافق با غرب
این الگوها نه یک اتفاق یا مواضع موقتی، بلکه بخشی از شخصیت و تربیت فکری اوست؛ از دیپلماسی لبخند تا خودشیفتگی سیاسی طیف وسیعی از اقدامات بر خلاف امنیت ملی و وارونه سازی های سیاسی و معادلات پشت پرده را از وزیر خارجه وقت دولت روحانی را شاهد هستیم که همچان تدوام داشته و اکنون نیز در بزنگاه های مهم روخداد های ایران اسلامی در مسائل مختلف منطقه ای و بین المللی متاسفانه بروز و ظهور می یابد سوال اصلی اینجاست که وظیفه شورای عالی امنیت ملی ایران در این برهه حساس انقلاب اسلامی که ایران همچنان آماج حمله های سخت افزاری و نرم افزاری دشمنان خود قرار دارد، چیست؟ و چرا می بایست در مقابل جریان سازی ها و انحراف افکار عمومی عده ای و بویژه وزیر خارجه دولت روحانی سکوت اختیار نمایند؟
آیا روزه سکوت توسط مقامات مسئول در مقابل این افراد مجهول و معلوم الحال که آب در آسیاب دشمن می ریزند، جایزاست؟ و اینکه چه تفاوتی بین آقای گروسی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی که با کتمان حقایق در گزارشات خود و وارونه سازی فعالیت صلح آمیز هسته ای ایران، موجب اقدامات خسارت بار کشور های غربی علیه ایران گردید با این مهره های داخلی در همراهی و دادن گرا به دشمن وجود دارد ؟
پاسخ به این سئولات بعنوان خاطرات تلخ این سرزمین در تاریخ باز خوانی خواهد شد، جدا از سطح سیاسی، شخصیت و منش ظریف در تحلیل جدید اهمیت دارد.
او اکنون در فضای عمومی ایران چیزی شبیه مهره سوخته است؛ فردی که بار اصلی شکست برجام را با خود حمل می‌کند و به‌ شدت آسیب دیده است. ظریف هر چند وقت یک ‌بار با نوعی خودشیفتگی تاریخی، دوباره تلاش می‌کند خود را محور سیاست خارجی ایران معرفی کند. این رفتار از دو عامل سرچشمه می‌گیرد:
1 اگر نگوئیم اقدامات و انتشار افکار وابستگی او با اهداف و با نقشه قبلی است بنظر می رسد او احساس مأموریت تمدنی برای پیوند ایران با غرب دارد و او واقعاً باور دارد که تنها راه توسعه ایران، « پیوند ایران با آمریکا و اروپا» است.
این تفکر به‌ قدری در وجود او ریشه دارد که حتی شکست‌های متعدد سیاست غرب‌گرایانه نیز نتوانسته آن را تغییر دهد این در حالی است ملت ایران سر بر پیمان با ولی امر مسلمین و رهبری دارد ونه در زمین دشمن !!
2 اتکای شدید به شبکه نیویورکی‌ها ، ظریف بر بستری رشد کرد که در دانشگاه‌های آمریکا شکل گرفت؛ بستر فکری‌ای که تصمیم‌سازی امنیتی ایران را نه بر قدرت داخلی، بلکه بر «رضایت واشنگتن» بنا می‌گذارد.
این همان حلقه‌ای است که در سیاست ایران به «باند نیویورکی‌ها» معروف است. برای همین امروز در نگاه افکار عمومی، ظریف بیشتر به چهره‌ای شناسنامه ‌دار و شناخته‌شده برای غرب شبیه است تا یک سیاستمدار ایرانی مستقل.
کارکرد رسانه‌ای مواضع جدید در چارچوب پروژه‌های آمریکا
چرا غرب دوباره از ظریف حمایت رسانه‌ای می‌کند؟ افزایش حجم رسانه‌های آمریکایی و انگلیسی در حمایت از اظهارات جدید ظریف، تصادفی نیست. دلیل آن روشن است:
۱ آمریکا نیازمند بازسازی کانال فشار نرم در ایران است .از نگاه واشنگتن، تنها جبهه اصلاحات، وابستگان به غرب و ظریف به نمایندگی از آنها زبان و ادبیات غرب را می‌فهمد و باور دارد که بدون تعامل با آمریکا، ایران توسعه نمی‌یابد و حاضر است امتیازهای بزرگ بدهد تا توافق حاصل شود. بنابراین، او برای آمریکا یک چهره قابل‌استفاده است، حتی اگر در ایران مهره سوخته باشد.
۲ غرب می‌خواهد پرونده هسته‌ای را دوباره به «چانه ‌زنی تکنوکراتیک» برگرداند اظهارات او درباره کنسرسیوم هسته‌ای دقیقاً بازتاب همین هدف است این یعنی تبدیل پرونده هسته‌ای ایران از یک موضوع امنیت ملی به یک موضوع فنی قابل معامله که بسیارخطر ناک است
۳ ظریف می‌تواند عامل موثر و بازتاب‌دهنده شکاف سیاسی داخلی باشد.آمریکا و غرب عمداً روی چهره‌هایی مانند او سرمایه‌گذاری می‌کند تا:
اختلافات داخلی ایران را تشدید کند
گفتمان مقاومت را تضعیف کند
و دوباره مدل «برجام نرم» را احیا کند.
این که چرا مواضع جدید ظریف مرده است؟ مواضع جدید ظریف نه‌ تنها تازه نیست، بلکه برآمده از همان ذهنیت پوسیده‌ای است که یک بار کشور را وارد باتلاق برجام کرد داستان برجام نافرجام و موضوع اسب تراوای دشمن.
همان طناب پوسیده ای است که هنور این قهرمان دیپلماسی به آن آویزان است. این مواضع به سه دلیل در فضای امروز ایران هیچ کارکرد سیاسی ندارد: اول اینکه مردم ایران از تجربه برجام به ‌درستی آموخته‌اند که اعتماد به آمریکا بی‌معناست. هیچ سیاستمداری که محصول یک شکست بزرگ باشد نمی‌تواند دوباره به مرکز سیاست بازگردد.
دوم آنکه ساختار امنیت ملی ایران امروز به ‌مراتب قدرتمند تر و آگاه ‌تر از آن است که وارد بازی‌های تکنوکراتیک شود. و سوم ظریف از نظر افکار عمومی متعهد به انقلاب اسلامی و حتی در میان بیشتر دانشگاهیان در دوران ریاست اش بر وزارت خارجه نتوانسه است نمره قبولی بگیرد.
فردی که هر از چند گاهی با خودشیفتگی، دوباره ظاهر می‌شود، اما دیگر جایگاهی ندارد چهره‌ای آنقدر شناخته ‌شده و نخ ‌نما که حتی بازگشت وی هم اثرگذاری ندارد.
یکی از ویژگی‌های کمتر تحلیل‌شده ظریف، توانایی او در بسته ‌بندی پیام‌ها برای مخاطب خارجی است. مواضع او معمولاً با زبان نرم، حقوقی و تکنوکراتیک بیان می‌شود؛ اما در لایه پنهان، حامل همان پیام قدیمی است اینکه « ایران باید برای توسعه، خودش را با آمریکا سازگار کند» می تواند دلیلی برای توجه ویژه رسانه‌ها و اتاق‌های فکر آمریکایی به سخنان اخیر او باشد.
در واقع استفاده از چهره‌های ایرانی برای بازتولید روایت‌های واشنگتن، قابل تامل است. در ادبیات راهبردی آمریکا، سخنان یک چهره ایرانی بسیار ارزشمند تر از صدها گزارش رسمی وزارت خارجه آمریکاست. این مهارت رسانه‌ای باعث شده او برای غرب همچنان کارآمد باشد.
مواضع جدید ظریف باید، نسبت با نیازهای رسانه‌ای و راهبردی آمریکا تحلیل شود. وقتی ظریف ادعا می‌کند
نظامی‌گری در ایران موجب سرکوب جنبش‌ها شده
کنسرسیوم منطقه‌ای می‌تواند حل بحران هسته‌ای را ممکن کند
مذاکره مستقیم با آمریکا مسیر منطقی است،
دقیقا تکثیر روایت آمریکایی توسط زبان ایرانی است. این جملات در آمریکا به‌ عنوان یک گواهی داخلی ایرانی بازنمایی می‌شود، نه از سوی یک روزنامه ‌نگار یا تحلیلگرخارجی، بلکه از سوی نامی که در نظام ایران مسئولیت رسمی داشته قابل تامل است.
تضعیف اعتماد داخلی به مسیر مقاومت و القای اینکه راه حل مشکلات ایران، مقاومت نیست بلکه اعتماد به آمریکا است از دیگر کارکرد های مواضع اخیر او بر علیه منافع و امنیت ملی ایران است.

مقالات مرتبط

سقوط، محصول قطعی نئولیبرالیسم آلیگارشیک

بخش اول: سه دهه چپاول؛ تولد، تکامل و سلطه یک آلیگارشی ویرانگر…

از مدیترانه تا باب‌المندب

نقشه جدید رژیم صهیونیستی برای محاصره ترکیه: یک ماه پیش بود که…

بازگشت ایران به مرکز اندیشه

نقد علوم انسانیِ تسلیم‌گرا و امکان‌های بازسازی گفتمان ملی: در چهار دهه…

دیدگاهتان را بنویسید