امیرالمؤمنین علی (ع) برخلاف روایتهای ویترینی و موزهای که میخواهند از او یک «مقدسِ بیضرر» و یک تابلوی تزیینی بسازند، تجسم عینیِ مکتبی است که همزمان «خون» و «خرد» را در کنار هم دارد. شهید مطهری در «جاذبه و دافعه»، دقیقاً دست روی همین نقطه گذاشته است؛ یعنی علی (ع) به همان اندازه که مغناطیسِ دلهای پاک و مستضعفانِ تشنه حقیقت است، صاعقهای سهمگین بر سرِ اشرافیت، نفاق و تحجر نیز هست. علی (ع) تنها یک فیلسوف در پستوی حجره یا یک عابد در گوشه عزلت نیست؛ او «مردِ میدان» است که عدالتش «دشمنتراش» است. اگر علیِ امروز را طوری روایت کنیم که هیچ مفسد و غارتگر و منافقی از او نترسد و با روایت ما از او، همگان احساس امنیت کنند، یقیناً در شناخت او مسیر را اشتباه رفتهایم و اسلام ناب را به اسلام بیدرد و بیخطر تقلیل دادهایم.
اصالت علی (ع) در «ذوابعاد» بودن اوست؛ او جامعِ اضدادی است که هر کدام در اوج کمال قرار دارند. هم در میانه نبرد چنان میرزمد که پشت استکبار و کفر را میلرزاند و هم در محراب چنان میگرید که گویی ناتوانترینِ خلق در برابر عظمت پروردگار است. این شخصیتِ «دو نیروئی»، بزرگترین درس برای انسان طراز انقلاب است: کسی که بخواهد در مکتب علی رشد کند، نمیتواند به بهانه اخلاقِ منهای آرمان، با باطل سازش کند و فقط اهل «جذب» باشد. علی (ع) همانقدر که در برابر یتیمان و ضعیفان، نرمخو و مهربان است، در برابر «ناکثین» (زیادهخواهان و صاحبانِ امتیازات ویژه)، «قاسطین» (سیاستبازانِ مزور و معاملهگر) و «مارقین» (تحجرپیشگان و مقدسنماهای کجفهم) بیکمترین مداهنهای میایستد و شمشیر میکشد. او توازن میان عاطفهی رقیق و اندیشهی دقیق است؛ کسی که شبها با ستارگان مناجات میکند و روزها در متن اجتماع، چرخِ تولید و خدمت و قضاوت را به حرکت درمیآورد.
راز ماندگاری علی (ع) نه در قدرت فیزیکی یا نبوغ سیاسیِ متعارف، که در اتصال مطلق او به «حق» و فنا شدن در اراده الهی است. او سنجه و ترازویی است که عیارِ فطرت آدمها را مشخص میکند؛ مغناطیس او دلهای مومن را ولو در غربتِ کوفه یا تحت شدیدترین شکنجههای اموی جذب میکند، چون جانهای پاک، بوی خدا را از او استشمام میکنند. در مقابل، دافعهاش چنان عمیق است که منافق، حتی اگر غرق در خوانِ کرم و احسانِ علی شود، باز هم بغض او را در دل خواهد داشت؛ چرا که علی (ع) تجسمِ عریانِ حقیقتی است که با باطلِ وجودیِ منافق سرِ سازش ندارد. او شهیدِ راهِ شفافیت و صراحت است؛ مردی که حتی پس از مرگ نیز مورد هجوم کینههای طبقاتی و جاهلی قرار میگیرد و وصیت میکند قبرش مخفی بماند تا قرنی بگذرد و غبار فتنهها بخوابد.
امروز نیز تشیعِ علوی نه یک هویتِ ارثی، بلکه یک موضعگیریِ مستمر است. تشیع علوی یعنی مرزبندی روشن و بیتعارف با دو لبهی قیچیِ انحراف: «منافقان زیرک» که با پیچیدگی، دین را ابزارِ دنیا میکنند، و «زاهدان احمق» که با ظاهربینی، عمقِ جبهه حق را تشخیص نمیدهند و سربازِ پیادهی دشمن میشوند. زنده بودنِ علی (ع) در تاریخ به این معناست که او همچنان هادی و رهبر است؛ او منبع فیاضی است که پایان نمییابد و هر روز که جهان تشنهتر میشود، ابعادِ عدالتخواهی و کمالاتِ انسانیِ او درخشانتر جلوه میکند. پیروِ علی بودن، یعنی بیداری در برابر کسانی که میخواهند با تمسک به پوستهی دین، مغزِ عدالتخواه و ستمستیز آن را سر ببرند و علی را به یک خاطرهی دور و بیاثر تبدیل کنند.

