جایزۀ ادبی جلال آل احمد از زمان تأسیس خود در سال ۱۳۸۷ به یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین جوایز ادبی معاصر ایران بدل شده است. این جایزه، که با هدف «ارتقای زبان و ادبیات فارسی» و «حمایت از آثار شاخص و متعهد» شکل گرفته، نقشی دوگانه در سپهر ادبی ایران ایفا میکند: ازیکسو نهادینه کردن سیاستهای رسمی فرهنگی و ازسوی دیگر برجستهسازی بخشی از جریانهای جدی ادبیات داستانی و مستندنگاری.
جایزۀ جلال آلاحمد معمولاً در چهار بخش اصلی برگزار میشود:
1. رمان و داستان بلند
2. مجموعه داستان کوتاه
3. مستندنگاری (زندگینامه، خاطرهنگاری، گزارشنگاری ادبی)
4. نقد ادبی
در برخی دورهها، تفکیک «کتاب اولیها» نیز بهعنوان بخشی مستقل یا ذیل بخشهای اصلی لحاظ شده است. ساختار داوری چندمرحلهای است و هیئت داوران اغلب از نویسندگان، منتقدان و پژوهشگران شناختهشدۀ ادبی تشکیل میشود.
نامزدهای نهایی هجدهمین دوره (1404)
1. بخش نقد ادبی
هیئت داوران این بخش اعلام کردهاند که هیچ اثری در این دوره برای نامزدی شایسته دیده نشده است؛ بنابراین در بخش نقد ادبی نامزدی وجود ندارد و نتیجۀ نهایی هم اعلام نشده است.
2. بخش داستان کوتاه
نامزدهای نهایی در بخش مجموعههای داستان کوتاه به این آثار محدود شدهاند:
«دوستی با گراز» نوشته نگار داودی از نشر نی
«زارابِل» نوشته احمد حسنزاده از نشر نون
«قطار ساعت هفت و بیست و دو دقیقه» نوشته مریم رجبی از نشر خزه
«من ابن بطوطه هستم» نوشته خسرو عباسی خودلان از انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری هنرمندان مشرقزمین
«جانِور» نوشته علی صالحی بافقی از انتشارات هیلا
و در بخش «کتاب اولیها» :
«اتاقکِ اعترافِ عموآرمن» نوشته اسماعیل سالاری از نشر آگه
«بوی آدمیزاد» نوشته کژال کریمیان از انتشارات هیلا
«چاه ارمنی» نوشته افسانه آقائی از انتشارات هیلا
«گاهی به قبرها هم نگاه کن» نوشته عباس عظیمی از نشر چشمه
«نورگَوَن» نوشته بهاره حجتی از نشرنی
۳. بخش داستان بلند و رمان
نامزدها عبارتاند از:
«امیر ساباط» نوشته محمدعلی علومی از نشر افکار جدید
«حوض سلطان، پایان کار مغان» نوشته رضا جولایی از نشر چشمه
«لمس» نوشته محمدرضا کاتب از نشر نیماژ
«محاکمه» نوشته محمدآصف سلطانزاده از نشر نی
«نشانکرده» نوشته بلقیس سلیمانی از نشر چشمه
و در بخش کتاب اولیها:
«دیوارهای زخمی» نوشته عصمت الطاف از نشر آمو
«زخم زَن» نوشته هانیه کسائیفر از نشر ثالث
«ژنرال» نوشته زهرا گودرزی از نشر چشمه
«ناخلف» نوشته حسام آبنوس از انتشارات سوره مهر
«ناخن کشیدن روی صورت شفیعالدین» نوشته قاسم فتحی از نشر برج
۴. بخش مستندنگاری
نامزدهای این بخش عبارتاند از:
«چیزی به این مضمون؛ محمود کیانوش به روایت محمود کیانوش» نوشته مهدی خطیبی از نشر آفتابکاران
«بر آسمان پریدن» نوشته کاوه افرایی از نشر ثالث
«در معّیتِ پرزیدنت» نوشته سید عبدالجواد موسوی از انتشارات خبر امروز
«قاسم» نوشته مرتضی سرهنگی از انتشارات خط مقدم
نامزدهای جایزۀ جلال آل احمد در ترازوی نقد
در جریان گزینش نامزدهای جایزۀ جلال آل احمد، چند رویکرد اساسی دیده میشود. مهمترین و چشمگیرترین رویکرد داوران جشنواره در تمامی بخشهای ادبی اعم از داستان کوتاه، بلند و رمان چه از آنِ نوکتابان و چه قلمزنان کهنهکار، توجه به ادبیات ژئوپلیتیک و نیز اقلیمی است. در آثار برگزیده پیرنگ بیشتر داستانها بر تعارضات شخصیتهای حاشیهنشین، برونپایتختنشین و مهاجر با نظام قدرت و سیاست اجتماعی بنا شده است، خواه در دورۀ معاصر و خواه در برههای تاریخی. مضمون بارز این جرگه از آثار بحران انسان و کشف هویت در دل معضلات اجتماعی است. در این گذار زبان، جنسیت و قومیت – بهویژه افغانها- در دیالکتیک با دستگاه فرادست و هنجارهای فکری و اجتماعی است. این داستانها مثل مجموعه داستان «جانور» در فضایی واقعگرا و گاه سیاه، زندگی شخصیتهای گوناگون در بستر شهرها و روستاهای ایران را روایت میکنند.
چرا باید آثاری در تقبیح دفاع مقدس و روحیۀ سلحشوری مردمان دهۀ جنگ نامزد شوند؟!
بازخوانی دفاع مقدس و لزوم مهاجرت اجباری در پی آن، رویکرد ملموس دیگر در گزینش نامزدهاست. اما چرا بازخوانیای که در تقبیح دفاع مقدس و روحیۀ سلحشوری مردمان دهۀ جنگ است باید برگزیده شود؟! بلقیس سلیمانی در نشانکرده از عارضۀ جنگ میگوید که زنی روستایی را به انفعالی محض میکشاند و به دستاویز جبهه و نبرد در فریب جنگ باقی میماند. زنی که گویی در سنّتهای خانوادگی اسیر است و انفعال او نتیجۀ سنتمداری اوست. سنتی که در خوانش رمان چنان پست است که چون جامهای چرکین باید از تن به در کرد یا به مانند پرندهای خانگی و آغوشپرورده با زنان این جامعه خو کرده و چون شخصیت مینا در رمان زخمزن، روح و جسمش را به زخم و خون میکشاند و راه رهایی از این سنت وابسته ولی چرکین، آتش زدن جامه و کشتن پرندۀ منفور سنّت است. سنتی که چنانکه در رمان رضا جولایی حوض سلطان، پایان کار مغان آمده عامل عقبماندگی جامعۀ ایرانی است و مسیر پیشرفت در گرو پذیرش مدرنیته است. در این خوانش هرچند لگد بر جان دین هم بخورد عیبی ندارد که آن نیز سد انسان آزاد است. این که جامعۀ ایران در زیر لوای این سیاست و دین و سنّت چنانکه در زارابل آمده از گذشته تا حال، چندان فرقی نکرده است. مردمش بهمانند تمام شخصیتهای اصلی و فرعی داستانهای این کتاب معتادند و بیشتر کارهایی را هم که انجام میدهند از سر خماری و نئشهگی است. از اولین داستان این مجموعه که شخصیت اصلی، تلخکی میخورد تا آخرینِ آن که پزشک، قرصهای توهم زا مصرف میکند، انسانهای جامعه چنینند. در این سیاهنمایی فضا چنان فاسد و تنگ است که مردم از گذشته تا به امروز هیچ راهی بهغیراز دزدی و یا قاچاق ندارند. افرادی نیز که به مردم کمک میکنند، محکوم به مرگ هستند. قهرمان داستانها مانند شخصیت اصلی رمان ژنرال قربانیانی هستند که در چرخۀ معیوب خشونت، فقر و ایدئولوژیهای مخرب گرفتار شده و خود، در حال تبدیلشدن به بخشی از همان هیولاهایی است که از آنها میترسند.
مگر محوریت جایزۀ جلال آل احمد «ارتقای زبان و ادبیات ملی-دینی» نبود؟! آیا این آثار نامبرده با اساسنامۀ این جشنواره همخوان است؟!
آنچه از برآیند آثار نامزدشده برمیآید، نه صرفاً تکثر تجربهها و تنوع روایی، بلکه همصدایی معنادار با خوانشی خاص از جامعه ایرانی است؛ خوانشی که در آن سنّت غالباً در جایگاه متهم، دین در موضع مانع و تاریخ همچون باری فرساینده بر دوش انسان معاصر تصویر میشود. در این منظومۀ فکری، امر ملی نه سرمایهای فرهنگی، بلکه مسئلهای حلنشده و گاه مزاحم تلقی میشود و ادبیات ملی به روایتی پیوسته از بحران و بنبست تقلیل مییابد.
از منظر زبان نیز، هرچند این آثار در پرداخت پیرنگ و بازنمایی جزئیات اجتماعی کمابیش از عهده برآمدهاند، اما زبان فارسی در اغلب آنها نه حامل حافظۀ تاریخی و زیباییشناسی فرهنگی، بلکه ابزاری گزارشی برای انتقال یأس، خشم و فروپاشی با کاربرد اغراقآمیز از گونۀ زبان گفتاری است. زبان در این متون کمتر مجال بالیدن دارد و بیشاز آن که آفرینندۀ معنا باشد، مصرف میشود. اینجاست که فاصلهای آشکار میان «ارتقای زبان» و «کاربرد ابزاری زبان» پدید میآید؛ فاصلهای که با نام جلال آل احمد، نویسندهای دغدغهمند نسبت به زبان، هویت و نسبت روشنفکر با سنّت، همخوانی ندارد.
ازسویدیگر، تمرکز افراطی بر سوژههای حاشیهای، هرچند درظاهر نشانهای از حساسیت اجتماعی است، درعمل به تثبیت تصویری کلیشهای از جامعۀ ایرانی میانجامد؛ جامعهای که در آن مرکز همواره فاسد و سرکوبگر و حاشیۀ قربانیِ بیپناه است. این دوگانهسازی سادهساز، پیچیدگیهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ایران را نادیده میگیرد و ادبیات را به بیانیهای ایدئولوژیک نزدیک میکند؛ متونی که حکم خود را از پیش صادر کردهاند و مجالی برای تردید، ابهام و گفتوگو باقی نمیگذارند. در چنین شرایطی، این پرسش پررنگتر میشود که جایزۀ جلال آل احمد قرار است بازتابدهندۀ کلیت ادبیات ایران باشد یا تریبونی برای برجستهسازی خوانشی خاص از واقعیت اجتماعی؟ اگر قرار است «ادبیات ملی-دینی» تقویت شود، آیا نباید آثاری مجال دیدهشدن یابند که نسبت پیچیدهتر و چندلایهتری با سنّت، دین، تاریخ و هویت جمعی برقرار میکنند؛ آثاری که نه در ستایش خام گذشته متوقف میمانند و نه در نفی مطلق آن؟!
انتخاب کتابها از بین چندناشر خاص و غلبه نگاه سیاسی در انتخابها
با یک نگاه اجمالی به آثار نامزد شده میتوان متوجه شد که از بین کتابهای نامزد شده، وزن اصلی به ناشران یک جریان خاص اختصاص یافته و کتابهای برتر و شاخصی که ناشران مذهبی و انقلابی تولید کردهاند، تعمداً نادیده گرفته شده و تنها به یکی دو اثر محدود شده است.
حضور 4کتاب از نشر چشمه، 3کتاب از نشر نی،3 کتاب از نشر هیلا، 2کتاب از نشر ثالث، و نمایندگانی از نشرهای نیماژ و برج در بین نامزدها و جای خالی دیگر نشرهای جبهۀ انقلاب اسلامی با آثار شاخص و ممتازی که درقیاس با اسامی مطرح شده، توان رقابت و بلکه بعضاً جلوتر از این اسامی هستند که در این مطلب فرصت پرداختن به آن نیست، جالب توجه است.
همین مسئله این گمانه را تقویت میکند که نگاه داوران در گزینش آثار از بین طیف خاصی از ناشران، غلبه سیاسی داشته است. موضوعی که مورد انتقاد منتقدان و نویسندگان قرار گرفته است.

