چگونه آثار چرک بر ترویج خشونت دامن میزنند:
روز گذشته حدود 100 شهید بر شانههای مردم تهران تشییع شدند. شهیدانی که با اسلحه، کوکتل مولوتوف، چاقو و… به قتل رسیدند. شهیدانی که برخی زندهزنده در آتش سوختند، برخی مستقیما به سرشان گلوله اصابت کرد و بعضی دیگر با ضربات متعدد چاقو به سر وپیکرشان به شهادت رسیدند. اتفاقی که حتی تصور آن هم دردناک است، چه برسد به تماشای آن از نزدیک. اما آشوبگران و همراهان آنها بارها این صحنهها را تماشا کردهاند؛ به همین دلیل است که به جای انزجار از آن، برای قاتل هورا میکشند. برای همین است کسی که با گوشی خود صحنهی زیرگرفته شدن نیروهای امنیتی را ضبط کرده، رانندهی آن خودرو را تشویق میکند. آنها بارها این تصاویر را دیدهاند، اما نه در کف خیابان، بلکه بر پرده سینما و صفحهی شبکه نمایش خانگی.
قتل و خشونت، ترجیعبند فیلمهای سینمایی و سریالهای شبکه نمایش خانگی است که عنوان سینمای اجتماعی را یدک میکشند. هر چه خشونت بیشتر، مخاطب بیشتر. بیتوجه به آنکه چه اثراتی را میتواند در جامعه به دنبال داشته باشد. برخی از کارشناسان اقدامات تروریستی خشونتبار آشوبگران را به جوکر هالیوودی شباهت میدادند، اما بیش از هر چیز دیگری بازنمای پیرپسر سینمای روشنفکری ایران هستند. پیرپسری که به راحتی میکشد و مثله میکند، از جوکری که اختلالات روانی دارد بیشتر بر جوان ایرانی اثر میگذارد. پیرپسری که نماد توحش و خشونت است و خودش را کف خیابانهای ایران بازتولید میکند. پیرپسری که با تبلیغات سینمای روشنفکری بیش از دو میلیون نفر را به سینما کشانده طبیعی است که یک هزارم آن را به کف خیابان بکشد.
پیرپسر در این مسیر تنها نیست، قاتلانی در هر سریال نمایش خانگی هستند که بازتولید پیرپسر را تقویت میکنند. خشونت و قتل اپیدمی تولیدات به اصطلاح اجتماعی سینمای روشنفکری است. سریال زخم کاری را همه به قتلهایش میشناسند و سریال با قتل بیشتر نقشهای خود چارهای جز به پایان رسیدن نداشت. حتی زخم کاری کارش به جایی رسید که مجبور شد برخی از بازیگران به قتل رسیده را به صورت توهم شخصیت اصلی بازگرداند که داستان چند قسمت دیگری ادامه پیدا کند. سریالی که تبلیغات محیطی آن چاقوی خونین بزرگی بود که در سطح شهر نصب شده بود. سریال محکوم که خروجی همان تیم زخم کاری است با یک قتل آغاز میشود و قتل یک خواهرخوانده را در قسمت اول به تصویر میکشد. جانسخت دیگر همراه پیرپسر است، داستان جوانانی در تور کویر که در همان قسمت اول قتلی اتفاق میافتد و باقی فیلم به کشف همان قاتل میگذرد. سریال بازنده که قصهی آدمربایی یک کودک نوزاد را به تصویر میکشد که فقط در یکی از صحنهها خواهری برادر خودش را مثله میکند و در خارج شهر آن را دفن میکند. سریال از یاد رفته نیز در همان ابتدا قتل یک زن باردار و شوهرش را به نمایش میگذارد. سریال جزر و مد از همان ابتدا قتل یک نگهبان را نشان میدهد. حتی سریال شغال، نیز سرآغازش با تجاوز است. سریال وحشی هم مسیر زندگی شخصیت اصلی داستان با یک قتل تغییر میکند و به زندان میافتد. سریال برتا و افعی تهران نیز به قتلهای زنجیرهای میپردازد. این تنها گوشهای از شبکه نمایش خانگی آن هم برای همین یکی دو سال اخیر است.
تماشای قتل و خشونت، تنها سرگرمی جوانان و نوجوانان برای گذراندن آخر هفته میشود و اینبار به دعوت بزرگترین قاتلان مردم ایران، ترامپ، نتانیاهو و پهلوی به خیابان میآید تا این خشونتی که بارها تصاویرش آدرنالین او را به اوج رسانده را از نزدیک ببیند و تصور میکند این بار هم برای گذراندن آخر هفته به خیابان میآید و در کنار قاتلانی واقعی که پیشتر فقط در فیلم و سریال دیده و سمپات آنها شده مرتکب قتل گروهی شوند یا حداقل برایشان کف و سوت بزنند. بیخبر از آنکه آن قاتلان، مزدوران سرویسهای خارجی هستند وکسانی که به قتل میرسند هموطنشان هستند، همانهایی که در مقابل دشمن خارجی ایستاده بودند و همرزمانشان به شهادت رسیدند. هیجان خشونتآمیزی که توانایی تشخیص قهرمان و ضدقهرمان را میگیرد و به هر طرفی که خشونتش بیشتر است سوق میدهد. همین میشود که پیرپسرهایی در کف خیابان بازتولید میشوند؛ اما در طرف مقابل جوانانی که احمد کاظمی را در احمد، مهدی زینالدین را در مجنون، علی هاشمی را در اسفند، علی صیادشیرازی را در صیاد، مهدی و حمید باکری را در موقعیت مهدی دیدهاند و جنایت منافقان را در ماجرای نیمروز و اتاقک گلی به تماشا نشستهاند، در مقابل تروریستهای آشوبگر ایستادند، برخی به شهادت رسیدند و برخی دیگر بر روی شانههای خود روز گذشته آنها را تشییع کردند.

