استعمار مستمر: اوهام پرهزینه آمریکا

از شکست‌های تاریخی تا تلاش‌های نوین

گزارشی از فارن افرز در  14 ژانویه 2026 (24 دی ماه 1404)

در طول دهه‌های اخیر، ایالات متحده بارها با اتخاذ سیاست تغییر رژیم در کشورهای مختلف، تلاش کرده تا نظام‌های سیاسی ناخواسته را سرنگون و جایگزین‌های مورد نظر خود را مستقر کند. با این حال، تاریخچه این اقدامات، روایتی پر از شکست، هزینه‌های گزاف و پیامدهای غیرمنتظره است. از افغانستان و عراق تا لیبی و پاناما، تجربیات آمریکا نشان می‌دهد که تغییر رژیم آسان‌تر از تحقق آن است و نداشتن برنامه‌ای برای دوران پساسرنگونی، به فاجعه می‌انجامد.
در افغانستان، آمریکا پس از دو دهه جنگ و هزینه‌ای بالغ بر چندین تریلیون دلار، با خروج نیروهایش در سال ۲۰۲۱، شاهد بازگشت طالبان به قدرت بود. در عراق، سرنگونی صدام حسین اگرچه ممکن شد، اما هزینه‌های انسانی، اقتصادی و استراتژیک آن به هیچ‌وجه با نتایج به دست آمده متناسب نبود. در لیبی نیز مداخله ناتو به رهبری آمریکا اگرچه به سرنگونی معمر قذافی انجامید، اما کشور را در آشوب و بی‌ثباتی رها کرد و آن را به دولتی شکست‌خورده تبدیل نمود.
این سابقه غم‌انگیز، احیای اخیر بحث تغییر رژیم را در محافل سیاسی آمریکا شگفت‌آور می‌سازد. تاریخچه طولانی‌تر چنین سیاست‌هایی، نویدها و خطرات آن را به وضوح نشان می‌دهد. یک درس کلیدی این است که گذر زمان و بازیابی خاطره، می‌تواند واقعیت‌های تلخ گذشته را مخدوش کند. برای مثال، برخی با اشاره به عملیات آمریکا در پاناما در سال ۱۹۸۹ برای سرنگونی مانوئل نوریگا، آن را نمونه‌ای موفق می‌دانند. اما واقعیت این است که این عملیات بسیار پرخطرتر و پرهزینه‌تر از آنچه تصور می‌شود بود. پاناما کشوری کوچک با حضور دیرینه و قوی آمریکا بود، با این حال عملیات منجر به تلفات انسانی شد و چالش‌های یک اقدام نظامی در عمق سرزمینی دیگر را آشکار کرد. همین تجربه بود که پس از جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱، دولت جورج اچ. دبلیو بوش را از پیشروی به سمت بغداد و تغییر رژیم در عراق بازداشت.
تغییر رژیم اشکال مختلفی دارد؛ می‌تواند از درون یا با محرک خارجی رخ دهد. وقتی خارجی‌ها محرک هستند، اغلب با «ملت‌سازی» همراه می‌شود. شاید موفق‌ترین نمونه‌های این رویکرد پس از جنگ جهانی دوم و در آلمان و ژاپن اتفاق افتاد. اما در تقابل با اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا سیاست مستقیم تغییر رژیم را در پیش نگرفت و به جای «عقب‌نشینی»، استراتژی «مهار» را انتخاب کرد. این سیاست محتاطانه در نهایت به فروپاشی اتحاد شوروی انجامید، اما بیش از آنکه محصول اقدام مستقیم غرب باشد، نتیجه نیروهای درونی، ناسیونالیسم و اصلاحات گورباچف بود. در نقطه مقابل، تلاش ناموفق در خلیج خوک‌ها برای سرنگونی فیدل کاسترو در کوبا (۱۹۶۱)، درس دیگری بود: تغییر رژیم می‌تواند به شکستی تحقیرآمیز بینجامد.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا بار دیگر به تغییر رژیم و ملت‌سازی روی آورد. در افغانستان، دولت طالبان سرنگون شد و پروژه عظیم ساختن دولتی جدید آغاز گشت. اما فساد، تفرقه و بازگشت طالبان، پس از ۲۰ سال و هزینه‌های سرسام‌آور، این پروژه را با شکست مواجه کرد. در عراق نیز سرنگونی صدام و انحلال نهادهای قبلی، خلاء قدرتی ایجاد کرد که نتیجه آن با هزینه های سر به فلک کشیده برای آمریکا آورده ای ملموس را به همراه نداشت و عراق به متحد ایران تبدیل شد. لیبی نمونه سوم بود: مداخله برای سرنگونی قذافی بدون برنامه‌ای برای آینده، کشوری را به ورطه هرج و مرج کشاند.
پس از این تجربیات، به نظر می‌رسید عصر تغییر رژیم به پایان رسیده است. اما امروز، بحث تغییر رژیم بار دیگر در سه منطقه مطرح شده است: ونزوئلا، غزه و ایران.
ونزوئلا بیشترین توجه را به خود جلب کرده است. دولت ترامپ با ربایش مادورو رئیس جمهور قانونی و منتخب مردم بار دیگر اقدام برای تغییر رژیم کرد. اما رویکرد آمریکا در ونزوئلا با الگوهای پیشین تفاوت دارد. هیچ تهاجم نظامی مستقیمی در کار نیست و به نظر می‌رسد واشنگتن بیشتر بر فشارهای اقتصادی، دیپلماتیک و احتمالاً تحریک تغییر از درون تکیه دارد تا منافعش تامین گردد. چالش اصلی این است؛چگونه می‌توان مزایای تغییر رژیم را بدون پرداخت هزینه‌های گزاف آن به دست آورد؟ عاقلانه‌ترین راه، پیوند دادن کمک‌ها به اصلاحات سیاسی داخلی و بازگرداندن دموکراسی است؛این راهی بوده است که آمریکا در پیش گرفته بود تا با نام اصلاحات و دموکراسی به نتیجه دلخواه برسد.
غزه صحنه دیگری است که در آن، تغییر رژیم هدفی نهفته اما اساسی است. اسرائیل با حمایت آمریکا، به دنبال پایان دادن به حکومت حماس بر این منطقه است. با این حال، استراتژی عمدتاً نظامی بوده و تلاش چندانی برای معرفی یک نهاد سیاسی جایگزین مشروع و ساختن چشم اندازی سیاسی برای آینده فلسطینیان صورت نگرفته است. ضعیف کردن نظامی حماس، بدون ارائه آلترناتیوی سیاسی و بهبود شرایط زندگی مردم، به احتمال زیاد تنها بی‌ثباتی را تداوم خواهد بخشید و تغییر رژ یم پایدار را غیرممکن خواهد ساخت.
در مورد ایران نیز گفتمان تغییر رژیم و سرنگونی حکومت در میان محافل آمریکایی و دولت ها و مسئولان آن مطرح است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که تغییر رژیم در کشوری با قدرت نظامی و نهادهای سرسخت، می‌تواند بسیار پیچیده و خطرناک باشد و حتی غیر ممکن.
کوبا نیز به عنوان کشوری با روابط خصمانه طولانی با آمریکا، همواره در معرض چنین گفتمانی قرار دارد.

جمع‌بندی

تاریخ سیاست تغییر رژیم آمریکا،سرشار از درس‌های هشداردهنده است. موفقیت در آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، استثنایی بود که در بستر خاص خود رخ داد و تکرار آن بسیار دشوار است. شکست در افغانستان، عراق و لیبی نشان می‌دهد که سرنگونی یک حکومت، تنها آغاز ماجراست و فقدان برنامه برای «روز بعد»، جامعه هدف را به سوی هرج و مرج سوق می‌دهد. تغییر رژیم هنگامی که از خارج تحمیل شود، نیازمند تعهدی بلندمدت، منابع عظیم و درکی عمیق از پیچیدگی‌های جامعه هدف است،تعهدی که اغلب در افکار عمومی و سیاسی آمریکا پایدار نمانده است. در موارد کنونی مانند ونزوئلا و غزه، وسوسه تغییر رژیم همچنان وجود دارد، اما آمریکایی ها با درس نگرفتن از سیاست های گذشته و شکست های خفت بار و پر هزینه مسیر زوال خود و غرق شدن آمریکا را مانند کشتی تایتانیک دنبال می کنند.

مقالات مرتبط

حمله به ایران: قماری که ایالات متحده نمی‌تواند از پس آن برآید

 گزارشی از شورای امور بین الملل روسیه؛ ضمیر احمد عوان در چند…

به جنگل خوش آمدید

گزارشی از شورای روابط خارجی اروپا؛ هیو لووات هیئت صلح رئیس جمهور…

سرنوشت ناوها

دنیای موشک‌های ایران در انتظار محور شرارت آمریکایی یک مسیر غلط و…

دیدگاهتان را بنویسید