وقایع اخیر در مینیاپولیس که منجر به کشته شدن چند مهاجر توسط نیروهای گشت مرزی شد، بار دیگر زخمی عمیق بر پیکره جامعه آمریکا وارد کرده است. این حادثه نه تنها یک تراژدی انسانی، بلکه نمادی از رویکرد سرکوبگرانه و سیستماتیک دولت دونالد ترامپ در قبال مهاجران و رنگینپوستان است. بررسی ابعاد این جنایت و واکنشهای متعاقب آن نشان میدهد که دولت با استفاده از ابزارهای رسانهای و تحریف واقعیت، سعی در تبرئه پلیس و پردهپوشی بر قتلعام مهاجران دارد؛ امری که موج بیسابقهای از مخالفتها را علیه کاخ سفید برانگیخته است.
گزارشهای میدانی و تحلیلهای منتشر شده در رسانههایی مانند نیویورک تایمز حاکی از آن است که روایت رسمی ارائه شده توسط نهادهای امنیتی با واقعیتهای موجود در تضاد فاحش قرار دارد. در حالی که شواهد نشاندهنده استفاده غیرضروری از نیروی مرگبار علیه افراد غیرمسلح است، دستگاه تبلیغاتی دولت ترامپ تلاش کرده است تا قربانیان را به عنوان تهدیدات امنیتی معرفی کند. این استراتژی «مقصر جلوه دادن قربانی»، بخشی از سیاست کلی دولت برای مشروعیت بخشیدن به خشونت پلیس و گشت مرزی است. هدف از این تحریفات، نادیده گرفتن حقوق اولیه مهاجران و سرپوش گذاشتن بر نژادپرستی ساختاری است که در رگهای نهادهای اجرای قانون جاری است.
دولت ترامپ با سوءاستفاده از مفهوم «امنیت ملی» و «حفاظت از مرزها»، دست پلیس را در تیراندازی به سوی مهاجران باز گذاشته است. فاجعه مینیاپولیس نشان داد که حتی در ایالتهای شمالی و دور از مرزهای جنوبی نیز، نیروهای گشت مرزی با ذهنیت جنگی عمل میکنند. سکوت معنادار مقامات بلندپایه درباره جزئیات حادثه و عدم انتشار کامل فیلمهای دوربینهای بدنه پلیس، گمانهزنیها درباره یک توافق نانوشته برای پنهان کردن حقیقت را تقویت کرده است. این پنهانکاری، در واقع تلاشی برای جلوگیری از فروپاشی تصویر پوشالی «نظم و قانون» است که ترامپ مدعی برقراری آن است.
تلاش دولت برای فریب افکار عمومی نه تنها موفق نبوده، بلکه نتیجه معکوس داشته است. خیابانهای مینیاپولیس و چندین شهر بزرگ دیگر اکنون صحنه اعتراضاتی است که لبه تیز پیکان خود را به سمت شخص ترامپ و سیاستهای مهاجرتی او گرفتهاند. معترضان بر این باورند که قتل الکس پرتی، برآیند مستقیم سخنان تنفرآمیز و چراغ سبزهایی است که رئیسجمهور به نیروهای تندرو داده است. گروههای حقوق بشری و فعالان مدنی تأکید میکنند که دولت با دروغپردازی، در واقع در حال همدستی با قاتلان است. این وضعیت باعث شده تا حتی در میان برخی جناحهای میانهرو نیز، اجماعی علیه «استبداد امنیتی» ترامپ شکل بگیرد.
آنچه در مقالات اخیر و واکنشهای مردمی دیده میشود، فراتر از اعتراض به یک تیراندازی ساده است؛ این اعتراضی است به ساختاری که جنایت را با دروغ تطهیر میکند. دولت ترامپ با انتخاب مسیر تحریف به جای پاسخگویی، عملاً شکاف نژادی و طبقاتی را در آمریکا به نقطه انفجار رسانده است. تداوم این سیاستهای حذفی و سرپوش گذاشتن بر قتلعام مهاجران، نه تنها مشروعیت دولت را در داخل از بین برده، بلکه چهرهای خشن و ضدبشری از آمریکا در سطح بینالمللی به نمایش گذاشته است. تا زمانی که عدالت برای قربانیانی همچون الکس پرتی اجرا نشود و شفافیت جایگزین تحریف نشود، شعلههای این مخالفتها فروکش نخواهد کرد.
نشریه آمریکایی آتلانتیک روز دوشنبه در مطلبی به قلم جاناتان راک در خصوص شیوه حکومتداری دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا نوشت: تا همین اواخر، در بهکار بردن «کلمهی فاشیسم» برای توصیف ترامپ تردید داشتم. از یک سو، بسیاری از عناصر فاشیسم کلاسیک با او تطابق نداشت. از سوی دیگر، این واژه آنقدر بیش از حد استفاده شده که تقریباً معنای خود را از دست داده است؛ بهویژه از سوی چپگرایانی که اگر با سقط جنین یا تبعیض مثبت مخالف باشید، شما را فاشیست مینامند. علاوه بر این، خود این اصطلاح حتی میان طرفدارانش هم تعریف روشنی ندارد. فاشیسم از ابتدا هم دکترین منسجمی نبود و حتی امروز نیز پژوهشگران بر سر تعریف آن توافق ندارند. نویسنده در بخش دیگر نوشت: من توصیف جو بایدن از جنبش «مگا» بهعنوان «نیمهفاشیستی» را پذیرفتم، زیرا برخی شباهتها بهوضوح قابل مشاهده بود. ترامپ قطعاً اقتدارگرا بود و بیتردید یک پاتریمونیالیست.
یک سال پیش نوشتم که شیوه حکمرانی ترامپ نوعی پاتریمونیالیسم است؛ نظامی که در آن دولت همچون ملک شخصی و کسبوکار خانوادگی تلقی میشود. این همچنان درست است. اما همانطور که آن زمان هم اشاره کردم، پاتریمونیالیسم یک سبک حکمرانی است، نه یک ایدئولوژی یا نظام رسمی. این سبک میتواند بر هر ساختار سازمانی سوار شود؛ از دولتهای ملی گرفته تا، باندهای جنایتکار مانند مافیا، و حتی فرقههای مذهبی.
جاناتان راک نوشت : رویدادهای اخیر، سبک حکومتداری ترامپ را بیش از پیش مورد توجه قرار داده است. «فاشیست» بهترین توصیف برای آن است و اکراه در استفاده از این اصطلاح خطاست.

