فروپاشی سهگانه در اقتصاد (شکست دلار)، سیاست خارجی (انزوای فزاینده) و ثبات داخلی (جنگ با مردم خود) در آمریکا
جهان بر لبه یک گسست ژئوپلیتیک ایستاده است. در مرکز این تغییر، یک هژمون زخمی به نام ایالات متحده قرار دارد که از درون، موریانه وار در حال فروریختن است. تحولات اخیر، از اعتراضات خونین در مینیاپولیس و پورتلند – که در آن دولت، شهروندان خود را “تروریست” میخواند – تا اظهارات تحقیرآمیز وزیر خزانهداری آمریکا خطاب به متحدان اروپایی، تنها علائم ظاهری یک بیماری ساختاری عمیقتر هستند. این فروپاشی سهگانه در اقتصاد (شکست دلار)، سیاست خارجی (انزوای فزاینده) و ثبات داخلی (جنگ با مردم خود)، موقعیتی پارادوکسیکال ایجاد کرده است: از یک سو، ظرفیت و مشروعیت آمریکا برای آغاز یک جنگ تمامعیار جدید به شدت کاهش یافته، و از سوی دیگر، انگیزه آن برای انجام یک ماجراجویی محدود و پیروزمندانه به منظور انسجامبخشی داخلی و احیای هیمنه، به اوج خود رسیده است.
در این میدان ، ایران در کانون خطوط آتش قرار دارد. فشار حقوقی بینالمللی (با قطعنامه اخیر شورای حقوق بشر) و محاصره امنیتی منطقهای (با رزمایشها و استقرار سامانههای دفاعی) دو بال یک حمله قریبالوقوع هستند. هدف، منزوی و تضعیف کردن ایران برای تبدیل شدن به قربانیِ آن “پیروزی سریع و ارزان” است که واشنگتن بهشدت به آن نیاز دارد. در این نقطه سرنوشتساز، تکیه بر استراتژیهای تدافعی منفعلانه یا امید به مصالحهطلبی لیبرالی، همتراز با خودکشی استراتژیک است. تنها راه نجات، یک پیشدستی تهاجمی هوشمند است که عمق میدان نبرد را به خارج از مرزها ببرد. از این رو، تشدید کیفی و کمی حمایت از حزبالله لبنان و جریانهای مقاومت در عراق، از سطح “انتخاب” به سطح “واجب وجودی” ارتقا یافته است.
سه ستون استراتژیک برای تبدیل تهدید به فرصت:
1 ساخت بازدارندگی تهاجمی غیرمتمرکز: قدرت اصلی ایران در شبکه یکپارچهای از گروههای مقاومت است که مانند یک ارگانیسم زنده، ضربه به یک نقطه را در تمام نقاط دیگر منعکس میکند. در شرایطی که ارتش آمریکا از نظر لجستیکی و روانی درگیر بحرانهای داخلی است، تاکید جبهه بر توان حزبالله در لبنان و گروههای مستقر در عراق، یک “ضمانت ویرانگری متقابل” ایجاد میکند. این شبکه تضمین میکند که هر حملهای نه فقط با پاسخ ایران، بلکه با شعلهور شدن جبهههای متعدد از مدیترانه تا خلیج فارس مواجه خواهد شد. این همان “زبان زور” است که غرب به آن احترام میگذارد.
2 اقتصاد بدون آقایی دلار : افول دلار یک روند تصادفی نیست، بلکه نشانهای از زایش یک نظم جهانی چندقطبی است. ایران باید با شتاب، این پنجره تاریخی را به فرصتی ساختاری تبدیل کند. ایجاد کریدورهای مالی و تجاری پایدار با عراق، لبنان و دیگر متحدان – مبتنی بر مبادلات غیردلاری، رمزارزها یا پیمانهای تهاتری – تنها یک اقدام اقتصادی نیست. این کار، رشتههای نجات اقتصادی است که میتواند تحریمها را بیاثر و یک بلوک اقتصادی مقاوم در قلب خاورمیانه ایجاد کند. همکاری در زمینههایی مانند انرژی و بازسازی سوریه میتواند سنگ بنای این بلوک باشد.
3 رهبری جنگ روایی (شبیه حمایت از فلسطین)و تسخیر میدان حقوقی: دشمن با صدور قطعنامه، میکوشد ایران را در موضع مدافع و منفعل قرار دهد. زمان آن فرا رسیده که با یک ضدحمله تمامعرض در میدان حقوقی و رسانهای، ابتکار عمل را به دست گیریم. ایران باید بهطور فعال از طرحهای حقوقی متحدانش – مانند شکایت لبنان علیه تجاوزات اسرائیل یا درخواست عراق برای محاکمه تروریستهای داعشی دارای تابعیت اروپایی – حمایت و هدایت کند. هدف، افشای دوگانگی استانداردهای غرب است: کشوری که یک پرستار بیسلاح را در داخل “تروریست” میخواند، چگونه در خارج از کشور از تروریستهای واقعی حمایت میکند؟ این روایت باید به سلاح اصلی در نبرد افکار عمومی جهانی تبدیل شود.
جمعبندی: عبور از طوفان
وضعیت کنونی، نه یک بحران گذرا، که آغاز یک بازآرایی ژئوپلیتیک بزرگ است. نقطه ضعف اصلی استراتژی غرب، فرض بر تمرکز قدرت در تهران است. پاسخ ایران باید پراکنده کردن این قدرت در یک شبکه مقاوم و بههمپیوسته باشد. تقویت حزبالله و عراق، صرفاً ارسال تسلیحات نیست؛ این اقدام، یک ابراز وجود استراتژیک مشترک است که در آن امنیت ایران در گرو تامین امنیت منطقه تضمین می شود.
آینده در خاورمیانه، نه در پایتختهای فرسوده غرب، که در محور مقاومت شکل میگیرد. ایران با عمقبخشی به این اتحاد، میتواند از پنجره آسیبپذیری آمریکا عبور کند و نه تنها از طوفان پیشرو جان سالم به در ببرد، بلکه به عنوان معمار اصلی نظم امنیتی جدید منطقه، قدرتمندتر از قبل ظاهر شود.
تردید در این مسیر، خدمت به دشمن و خیانت به منافع ملی است.

