نقدی بر فیلم سینمایی سروش صحت در جشنواره فیلم فجر
سروش صحت بعد از صرف «صبحانه با زرافهها»، با سر درون «استخر»ی شیرجه زده که به نظر خالی میرسد. استخر به نظر میرسد منطبق بر جهانبینی صحت است؛ پوچانگاری! اگر سینمای فلاکت یا سیاهنما را دشمن سینمای امیدآفرین میدانیم به همان اندازه پوچانگاری و بیهدفی نیز امید را به ابتذال میکشاند. زندگی بیهدفی که صحت به نمایش میگذارد منطبق بر همان نام آخرین سریال خود «مگه تموم عمر چندتا بهاره؟» است. با این حال استخر کمی جلوتر از صبحانه با زرافههاست که میشود آن را پوچی مطلق درنظر گرفت. خلسهای که ابا ندارد حتی ناشی از مواد مخدر باشد و در آن مرگ و زندگی اهمیتی ندارد. استخر همچنین همانند آثار پیشین سروش صحت فانتزی است و تهمایههای کمدی دارد و بر مبنای همان میتواند با هوادارش ارتباط بگیرد و حتی آن را بخنداند.
استخر روایت زوجی است که به تعبیر روشنفکران به طلاق عاطفی دچار شدهاند که ناشی از بیتفاوتی مرد است. این بیتفاوتی به خوبی در صحنههای آغازین نمایش داده میشود. اما استخر خانوادهای را نشان نمیدهد که از هم پاشیدن آن مخاطب را نگران سازد. حتی کمی طول میکشد تا مخاطب متوجه خانواده بودن این جمع شود. نگاه سروش صحت به خانواده اغراقشده و سیاه است. روابط در این فیلم معنا ندارند. افراد وارد رابطه میشوند و از آن خارج میشوند. نمونه بارز آن هم مهران مدیری است. نقطه تفاوت استخر با صبحانه با زرافهها این است که امین حیایی برای بازگرداندن این رابطه بیتفاوت نمیماند، اما صرفا بیتفاوت نمیماند اما تغییر خاصی نیز نمیکند. منابع الهام او برای تغییرش رفیقی است که توصیه به ورزش، رقص و معاشرت میکند، راهحل زندگی زناشویی خود را از فردی که زنباره است طلب میکند و همچنین پسرش. پسر سروش صحت در این فیلم نقش پسر دهه هشتادی خانواده را بازی میکند، اما با شمایل فردی سی ساله! برای همین در ابتدای فیلم اصلا مشخص نیست که او فرزند این خانواده است. پسری که علامه دهر است و هر از چندگاهی پند عارفانه میدهد؛ گویی نقش پدر و پسر عوض میشود. استخر نیز همانند سایر فیلمهای سروش صحت بر همان هیچانگاری دنیا تاکید دارد. جایی که علیرضا خمسه مرگ را زندگی بدون لذت ترجیح میدهد. در آخر نیز همانند جهان با من برقص بعد از رسیدن به لذتی گذرا و عقد با معشوقه خود مرگ را پذیرا میشود.
فیلمنامه استخر به جز همین تکخطی محتوای دیگری ندارد. البته که این پیشرفتی نسبت به صبحانه با زرافههاست که همین تکخطی را هم نداشت،اما همچنان شخصیتها شکل نمیگیرد. شخصیت اصلی اساسا تغییر نمیکند اما به سرانجام مطلوبی میرسد؛ در واقع بدون تغییر خود، شرایط محیطی تغییر میکند. در نتیجه به نظر میرسد اگر تلاش او به نتیجه هم برسد دوام چندانی نخواهد داشت. نهایت تلاش امین حیایی برای تغییر، صرفا تکرار یک سوال است که از سحر دولتشاهی میپرسد: «آیا برمیگردی؟» حتی با آنکه اندک تلاش او که با تمسخر روبرو میشود آن را باز در تصوراتش تکرار میکند. برای همین است که پرده دوم عملا بدون عملکرد است و به علت این نقصان پرده سوم هم با آنکه پیشتر با فانتزی بطری و گیلاس نتیجهاش مشخص است رها میماند. اما تحول شخصیت اصلی با نجات از مرگ رقم میخورد، اما این تحول دقیقا مشخص نیست چه تاثیری بر امین حیایی میگذارد. در واقع در تلاش است که اهمیت لحظه و زندگی را برای او مشخص کند که این موضوع نشان داده نمیشود. دیالوگهای فیلم ضعیف است و گاهی عذابآور است. کمدیهای کوتاه خلق شده اما گاهی میتواند خنده بگیرد و اتفاقا شوخیهای موقعیامحور بهتر از شوخیهای کلامی جنسی با مخاطب ارتباط برقرار کرد.
سروش صحت به نظر میرسد استخر را برای مطرح کردن پسرش ساخته است. فیلمی که جز امین حیایی و سورنا صحت، دیگران در آن نقشی ندارند. نقش بیژن بنفشهخواه به دقیقه نمیرسد و نقش مجید یوسفی حتی کمتر از آن است. بازی سورنا صحت بد است و در تلاش است پدرش را تقلید کند. او باید بداند سروش صحت چندان بازیگر مطرحی نیست که با تقلید از او بتواند به جایگاهی برسد. امین حیایی بعد از زیبا صدایم من باز نقش پدری که میخواهد تغییر کند را بازی کرده، اما به نظر نقش متفاوتی ارائه نمیدهد. مهران مدیری که سالهاست که یک نقش را بازی میکند در این فیلم نیز همان نقشی که در سریال خودش، شش ماهه، بازی کرده بود را تکرار کردهاست.
قابهای استخر حتی ضعیفتر از تجربههای قبلی صحت است. طراحی صحنه و دکوپاژ عملا وجود ندارد و از لوکیشنهای موجود بهره برده است. اصلاح رنگ و نور مجددی میطلبد و همچنین با تدوین مجدد میتواند روند فیلم بهتر شده و سرعت بخشیده شود.
استخر فیلم ماندگار و اثرگذاری نخواهد بود، اما مخاطب را جذب خواهد کرد و در گیشه احتمالا موفق خواهد بود.

