نقدی بر آخرین ساخته محمدحسین مهدویان که راوی جنگ 12 روزه است
محمدحسین مهدویان پس از چند سال دوری از سینما با نیمشب به جشنواره فیلم فجر بازگشته است. نیمشب فیلمی با موضوع جنگ تحمیلی 12 روزه است که در کمتر از 8 ماه تولید و آماده نمایش شده است. تولید چنین اثری در مدت زمان کوتاه که جنبه رسانهای و واکنشی به سینما میبخشد جای توجه دارد. در شرایطی که نیاز به شکلگیری روایت دقیق از جنگ 12 روزه احساس میشود تولید چنین فیلمی ارزشمند است. نکته دیگری که قابل توجه است مواضع محمدحسین مهدویان در اکران نیمشب در جشنواره فیلم فجر بود؛ جایی که بدون واهمه میان رسانهها حاضر شد و با حضور خیل کثیری از عوامل گمنام خود بر استفاده از چنین بازیگرانی به جای بازیگران ترسویی که حاضر به حمایت از فیلمشان نیستند افتخار کرد.
مهدویان در ماجرای نیمروز یک و دو و همچنین لاتاری و مرد بازنده به موضوعات امنیتی پرداخته و ماموران امنیتی را به تصویر کشیده است. نیمشب نیز به روایت تلاش محافظان امنیت کشور در جنگ 12 روزه میپردازد. به توضیح ابتدای فیلم نیمشب روایت یک نیمشب از 12 روز جنگ تحمیلی است. نیمشب بر اساس داستانی واقعی است که در زمان جنگ بمبی که بر سر یک خانه فرود میآید عمل نمیکند و در نزدیکی دو بیمارستان ساکن میشود. نیمشب تلاشی برای تخلیه منطقه و دو بیمارستان به پارک نزدیک آن است تا با ریسک کمتری بتوانند بمب را منتقل سازند. چنین سوژهای که در ابتدا به نظر کافی میرسد اما در واقع پیشبرندهی داستان نیست. داستان به جای روایت سوژهی ماجرا سعی در نشان دادن همدلی مردم ایران را دارد. اما این همدلی هدفی ندارد و این وحدت حول کلمه یا کار مشترکی شکل نمیگیرد. این همدلی حول قرار گرفتن بیماران و کادر درمان و برخی اهالی محل و کارتنخوابها در پارک است و پس از ختم قائله از هم میپاشد. اساسا این همدلی نماد همبستگی مردم ایران نمیشود و به قدری کاریکاتوری است که قابل درک نیست و از آن بدتر به قدری بد نوشته و به تصویر کشیده شده که اثری ندارد.
نیمشب فیلمنامه ندارد. نویسنده به جای پرداخت سوژه به بازنویسی واقعیت روی آورده و به همین دلیل کمبودهای داستان را با بسطهای بیارتباط پاسخ داده است. فیلمنامه نیمشب را خرده روایت خطاب میکردند، در صورتی که روایتهایی وجود ندارد. افراد و شخصیتهای داستان باید در جایی تلاقی کنند که رخ نمیدهد و افراد بیاثرند. برای همین است که میشود بیماران، خانه سالمندان ارمنی، افغانها، پارکورکارها، کارتنخوابها، کارکنان پارک، فرد ماشینخواب و… را از قصه حذف کرد، بدون آنکه داستان آسیبی ببیند. شخصیت اصلی داستان که امنیتی است قابل درک نیست؛ به جای آنکه عملگرا باشد، بیشتر غر میزند و عصبانی است. بیشتر از آنکه از دشمن بیرونی عصبانی باشد، از بیعرضههای داخلی ناراحت است. دوگانههای فیلم اساسا کارکرد ندارند و در واقع تنها بخشهای اضافه شده به داستان بدتر از خود واقعی داستان است. اساسا حضور مدیر اطلاعاتی در منطقه معنا پیدا نمیکند که تقابلش با نیروی امنیتی معنادار باشد. به همین دلیل است که بعد از کلاژ شدن مدیر امنیتی به داستان و کتک خوردنش دیگر او از داستان حذف میشود. همچنان هم که بود و نبودش در فیلمنامه اثری ندارد. شخصیت امنیتی سوژه اصلی فیلمهای مهدویان است اما نمیتواند تکلیف خود را با آن مشخص کند. گاهی آن را قهرمانی نشان میدهد که موسی خیابانی را به قتل میرساند، اما بعدتر آن را کسی نشان میدهد که میان منافع شخصی و منافع ملی اولی را انتخاب کند. گاهی دوگانهای میسازد که آن را نماد عقلانیت نشان دهد و آن را در مقابل بسیجی بیترمز معنا میکند. گاهی او را مرد بازنده خطاب میکند که از پس زندگی خودش هم برنمیآید. حال نیز به دوگانه ساختار امنیتی و نیروی امنیتی روی آورده است. این تقابل که میان وزارت و نیروی آن است درک نمیشود. همان قدر که مدیر امنیتی مقصر است، نیروی امنیتی نیز مقصر به نظر میرسد. از آن بدتر تقابل شخصیت امنیتی با زن ضدانقلاب است که کمدی میآفریند. که تنها کارکرد آن بازگویی جملاتی شعارزده است که به شخصیت داستان همخوانی ندارد. تنها دوگانه قابل پرداخت دوگانه مامایی است که میخواهد زندگی بخشد با مامور امنیتی که میخواهد زندگی مردم را حفظ کند. اما این دوگانه هم پرداخت نمیشود و صرفا با گذر زمان و نمایش ساعت اتاق عمل به هیچ انگاشته میشود. تولدی که میتوانست به زیبایی عامل اتحاد باشد، در میان دهها قصه بیربط فیلمنامه گم میشود.
کارگردانی نیمشب ضعیف است، قابها به شدت تلویزیونی هستند و دوربین روی دست آزاردهنده هم در زمان هیجان و هم در زمان سکون به تماشا لطمه میزند. همهی اینها به نظر محصول رقابت مهدویان با زمان برای رساندن فیلم به جشنواره فجر است. نیمشب کیفیت را فدای سرعت کرده تا بتواند روایت اول جنگ 12 روزه را بسازد و فیلم از قالب یک اثر هنری خارج شده و به محصول رسانهای بدل شده است. برای همین است که طراحی صحنه صورت نگرفته و از همان لوکیشنهای واقعی استفاده شده است. به همین دلیل است که از قابهای وایدی استفاده شده که هم حضور بازیگران ناشناخته در آن سادهتر باشد هم بتواند از پس تمامی سکانسها برآید. اتفاقی که به فیلم لطمه زده اما نقطه قوتی در پیشبرد سریعتر فیلم است. حضور بازیگران ناشناخته جان فیلم را تضعیف کرده اما در جشنوارهای که برخی بازیگران حرفهای از رو میخوانند، لطمه جدی به فیلم نمیزند و قابل تحمل است. بازیگران ناشناختهای که باز هم برای سرعت عمل مورد استفاده قرار گرفتند تا هم فرایند قرارداد با بازیگران را سرعت بخشند و هم آسیبهای ناشی از فیلمبرداری در شبهای متوالی را پشت سر بگذارند.
نیمشب اولین فیلم جنگ تحمیلی 12 روزه است، اما از آن همین «اولین» باقی خواهد ماند و ماندگار نخواهد شد. از نیمشب باید عبور کرد و حالا سر فرصت به هزاران قصهای که در دل آن دوازده شبانهروز نهفتهاست پرداخت. این مسیر باید ادامه پیدا کند و مورد حمایت واقع شود تا همهی دنیا جنایتی که بر کشورمان رخ داد ببینند و صدای سیلی بزرگی که ایران عزیزمان به آمریکا و رژیم صهیونی زد را بشنوند.

