ترس آمریکا از گیر افتادن در باتلاق

قدرت‌نمایی کوتاه‌مدت آمریکا، منطق پیروزی سیاسی و الزامات راهبردی جمهوری اسلامی ایران

چرا این متن و چرا اکنون؟ مقاله جفری ای. فریدمن درباره مداخله‌های نظامی آمریکا، در نگاه اول تحلیلی از رفتار دونالد ترامپ در ونزوئلا و سایر پرونده‌هاست، اما در سطحی عمیق‌تر، منطق بنیادین استفاده از زور در سیاست آمریکا را افشا می‌کند. اهمیت این منطق برای جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه در شرایطی که مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در عمان در جریان است و هم‌زمان نشانه‌هایی از نمایش قدرت نظامی آمریکا دیده می‌شود، دوچندان است.
حضور هم‌زمان چهره‌هایی چون ویتکاف، کوشنر و فرمانده سنتکام در عمان، در کنار تیم ایرانی به ریاست عراقچی و تخت‌روانچی، به‌روشنی نشان می‌دهد که واشنگتن مذاکره و تهدید را نه دو مسیر متضاد، بلکه دو جزء یک راهبرد واحد می‌بیند. بنابراین، هر تحلیل جدی از مذاکره، ناگزیر باید به منطق قدرت‌نمایی و محاسبه پیروزی در ذهن آمریکا بپردازد.

منطق مرکزی سیاست آمریکا: قدرت به‌مثابه «تصویر»‌

استدلال محوری مقاله فریدمن این است که در سیاست آمریکا، کاربرد نیروی نظامی بیش از آنکه ابزار حل منازعه باشد، ابزار مدیریت تصویر رئیس‌جمهور در سیاست داخلی است. در این چارچوب، پرسش اصلی برای‌کاخ‌سفیداین‌نیست‌که:آیا‌این‌اقدام‌نظامی‌درست،‌مشروع‌یا‌پایدار‌است؛بلکه‌این‌است‌که:آیا این اقدام، رئیس‌جمهور را قوی، قاطع و مسلط نشان می‌دهد یا نه؟
فریدمن با مثال‌های تاریخی این منطق را تثبیت می‌کند. مداخله کلینتون در بوسنی در سال ۱۹۹۵، علی‌رغم مخالفت اکثریت افکار عمومی با اعزام نیرو، به افزایش محبوبیت رئیس‌جمهور انجامید، زیرا کلینتون «قاطع» و پیروزب دیده شد. حمله ریگان به گرنادا در ۱۹۸۳ نیز، با وجود ضعف برنامه‌ریزی نظامی و ریسک‌های جدی، چون سریع، کوتاه و علیه هدفی ضعیف بود، به یک پیروزی سیاسی داخلی تبدیل شد.
در مقابل، شکست‌ها نیز نه فقط به‌دلیل تلفات بالا، بلکه به‌دلیل عدم تحقق هدف و طولانی شدن درگیری رقم خورده‌اند. سومالی در ۱۹۹۳، افغانستان در دهه‌های بعد، و حتی خروج آمریکا از کابل در ۲۰۲۱، همگی نشان می‌دهند که ضعیف دیده شدن رئیس‌جمهور، بزرگ‌ترین هزینه سیاسی مداخله نظامی است.

تعریف پیروزی و شکست در ذهن آمریکا

بر اساس مقاله، می‌توان تعریف آمریکا از پیروزی و شکست را چنین خلاصه کرد:
پیروزی:
عملیات کوتاه، پرسر و صدا، کم‌هزینه، با نتیجه‌ای که بتوان آن را اعلام و روایت‌سازی کرد.
شکست:
درگیری فرسایشی، مبهم، بدون نقطه پایان روشن، حتی اگر تلفات آن محدود باشد.
این نکته برای ایران حیاتی است، زیرا نشان می‌دهد که افزایش صرف هزینه برای آمریکا لزوماً بازدارنده نیست؛ آنچه به بازدارندگی ضریب مثبت می دهد ، بی‌نتیجه کردن اقدام آمریکا و جلوگیری از شکل‌گیری «لحظه پیروزی» و تصویر سازی از شکست است.

بازسازی محاسبه آمریکا در قبال ایران

با اتکا به استدلال‌های مقاله، می‌توان محاسبه راهبردی آمریکا درباره ایران را این‌گونه بازسازی کرد:
نخست، ایران از نگاه واشنگتن، هدف مناسبی برای قدرت‌نمایی کنترل‌شده تلقی می‌شود: بازیگری عقلانی، محتاط، و نگران از جنگ تمام‌عیار. دوم، هدف آمریکا لزوماً جنگ گسترده نیست، بلکه تغییر رفتار (و حتی اگر بتواند تغییر حکومت) از طریق شوک محدود نظامی و فشار ترکیبی است؛ یعنی ایجاد این تصور که هزینه مقاومت بیش از هزینه عقب‌نشینی و سازش است.
فرض کلیدی آمریکا این است که می‌توان با چند ضربه دقیق، همراه با تهدید معتبر، ایران را پای میز توافقی مطلوب کشاند، بدون آنکه آمریکا درگیر جنگی فرسایشی شود. همین فرض، نقطه‌ای است که ایران باید آن را هدف بگیرد.

دلالت‌های راهبردی برای امنیت ملی ایران

بر اساس این منطق، برخی رفتارها از سوی ایران عملاً در خدمت راهبرد آمریکا قرار می‌گیرند. واکنش‌های محدود و نمایشی، یا اقداماتی که پایان‌پذیر و قابل جمع‌بندی رسانه‌ای هستند، به واشنگتن امکان می‌دهند که «پیروزی» اعلام کند. همچنین تقلیل تقابل به یک الگوی ساده «حمله–پاسخ» همان زمینی است که آمریکا در آن برتری دارد.
در مقابل، راهبرد مؤثر ایران باید معکوس این منطق باشد: تبدیل هر اقدام آمریکا از یک ضربه سریع به یک فرآیند فرسایشی، مبهم و بدون نقطه پایان مشخص؛ به‌معنای جلوگیری از بسته شدن پرونده به نفع آمریکا.
در این چارچوب، ابهام راهبردی برای ایران یک دارایی است. ابهام، روایت‌سازی داخلی آمریکا را مختل می‌کند، اجماع نخبگان سیاسی را می‌شکند و افکار عمومی را دچار تردید می‌سازد. مقاله فریدمن نشان می‌دهد که دقیقاً در چنین شرایطی، حمایت عمومی از مداخله فرو می‌ریزد.

مذاکره غیرمستقیم عمان: امتداد میدان، نه جایگزین آن

مذاکرات غیرمستقیم برگذار شده در عمان را باید در دل همین منطق فهم کرد. حضور هم‌زمان چهره‌های سیاسی و نظامی آمریکا در عمان پیام روشنی دارد؛واشنگتن مذاکره را در سایه تهدید پیش می‌برد و امیدوار است که ترکیب فشار و گفت‌وگو، به نتیجه‌ای سریع منجر شود.
از این منظر، مذاکره برای ایران نباید به‌عنوان راهی برای «کاهش فوری فشار» تعریف شود، بلکه باید ابزاری برای مدیریت و تشدید فرسایش در محاسبه آمریکا باشد. هرگونه عجله برای توافق، یا ارسال پیام تمایل شدید به جلوگیری از تشدید، دقیقاً همان چیزی است که محاسبه آمریکا را تأیید می‌کند.

اصول راهبردی رفتار ایران در مذاکره در صورت توافق

برای ایجاد بازدارندگی واقعی در ذهن آمریکایی‌ها، رفتار ایران در مذاکره باید چند ویژگی کلیدی داشته باشد:

  1.  تدریجی و برگشت‌پذیر بودن. هر گام، هر تعهد و هر امتیاز باید مرحله‌ای، مشروط و قابل بازگشت باشد تا هیچ «لحظه پیروزی» ناگهانی برای آمریکا شکل نگیرد.
  2. پرهیز از روایت تسلیم. حتی توافق‌های محدود نیز باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که امکان معرفی آن‌ها به‌عنوان عقب‌نشینی ایران تحت فشار وجود نداشته باشد. در منطق مقاله، این دقیقاً همان لحظه‌ای است که رئیس‌جمهور آمریکا از آن سود سیاسی می‌برد.
  3. فعال نگه داشتن شکاف‌های داخلی آمریکا. همان‌طور که فریدمن نشان می‌دهد، اختلاف نخبگان سیاسی و تردید رسانه‌ها، نقش تعیین‌کننده‌ای در فرسایش حمایت عمومی از مداخله دارند. دیپلماسی ایران باید ناخواسته یا خودخواسته، این شکاف‌ها را ترمیم نکند.
  4. پیوند میدان و میز مذاکره. یعنی نه قطع کامل فشار و نه تشدید هم‌زمان و قابل پیش‌بینی؛ بلکه ایجاد این درک که مذاکره، راهی برای پایان دادن سریع به مسئله نیست.

جمع‌بندی نهایی

مقاله فریدمن، اگرچه با نیت تحلیل سیاست آمریکا نوشته شده، اما ناخواسته یک راهنمای راهبردی برای ایران فراهم می‌کند. این مقاله نشان می‌دهد که آمریکا بیش از هر چیز، به‌دنبال پیروزی سریع است و از درگیری فرسایشی، مبهم و بدون افق خروج هراس دارد.

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران اگر بتواند:

  • پیروزی سریع را ناممکن کند
  • ابهام و فرسایش را جایگزین تقابل مستقیم کوتاه مدت نماید
  • و مذاکره را نه ابزار عقب‌نشینی، بلکه ابزار مدیریت محاسبه طرف مقابل بداند،

می‌تواند بازدارندگی مؤثر ایجاد کند و دست بالا را در معادله امنیت ملی حفظ نماید.

مقالات مرتبط

پرچمت بالاست

قهرمانی فوتسال ایران در جام ملت‌های آسیا به گزارش عصرایرانیان، دیدار فینال…

زلزال مستضعفان و قطب نمای آزادی بزرگ

انقلاب اسلامی در چهل و هفتمین سالگرد آن نوشتۀ عبدالله علی جحاف…

18 بهمن 1404

نیروهای آتش به اختیار بر پرده‌های نمایش جشنواره!؟

شاید یکی از ضعف‌های بارز مدیریتی جشنواره، بستن جدول فیلم با ۳۳…

دیدگاهتان را بنویسید