کوچ؛ از مرادعلی روستایی به قاسم سلیمانی

نقدی بر اولین فیلم سینمایی محمد اسفندیاری و مهدی مطهر

قریب به شش سال از شهادت سپهبد شهید قاسم سلیمانی به دست ظالمان عالم می‌گذرد، اما کمتر فیلمی سهم او در سینمای ایران است. مهمترین شخصیت نظامی ایران که همه‌ی دنیا نامش را شنیده، اما کمتر کسی او را به وضوح می‌شناسد. مردی که اهل هنر هم بود، کتاب می‌خواند و کتاب می‌نوشت، پیشنهاد ساخت فیلم سینمایی می‌داد و از پشت صحنه فیلم‌های سینمایی بازدید می‌کرد، آنچنان که شایسته بزرگی اوست بازنمایی پیدا نکرده است. حالا پس از شش سال محمد اسفندیاری و مهدی مطهر دو جوان انقلابی بار بزرگی را به دوش کشیده‌اند و در اولین فیلم سینمایی خود به شهید سپهبد قاسم سلیمانی پرداخته‌اند. فیلم سینمایی «کوچ» که در جشنواره فیلم فجر امسال به روی پرده رفت، وام‌گرفته از کتاب زندگی‌نامه خودنوشت «از چیزی نمی‌ترسم» حاج قاسم است.
کوچ داستان زندگی مرادعلی سلیمانی است که در روستای قنات ملک استان کرمان به دنیا می‌آید. کوچ به خوبی فضای روستا را می‌شناسد و بدون توهین به روستا، هم مصائب و هم شیرینی‌های آن را به تصویر می‌کشد. قاسم که 14 سال دارد تلاش می‌کند به شهر برود تا بدهی پدرش به بانک را جبران کند و به همین دلیل نام کوچ برای فیلم انتخاب شده است. کوچ همان تغییر درونی از کودکی روستایی به جوانی انقلابی است. کوچ آیینه کنش‌های مرادعلی و رویدادهای پیش‌روی اوست که قاسم سلیمانی را می‌سازد. البته شروع داستان با مرادعلی که بعدتر به قاسم تغییر نام پیدا می‌کند مخاطب را در شناخت شخصیت اصلی کمی سردرگم و شگفت‌زده می‌کند. کوچ رفته رفته تمایز قاسم سلیمانی را نشان می‌دهد. لقمه حلال اولین ارثیه‌ای است که از خانواده‌اش به دست می‌آورد. سکانس گردوهای باغ و نپذیرفتن زمین کدخدای ده در بازپس دادن پول صمد و نپذیرفتن شغل هتل دایی‌اش خودش را نشان می‌دهد. مهمان‌نوازی و مردمداری را از مادرش که بهترین غذا را به مهمان می‌داد و دختر بی‌سرپناه بیمار را اسکان داد یاد گرفت؛ همان می‌شود که خانه اجاره‌ای قاسم در کرمان محل حضور هم‌روستاییانش شد. اعتقاد مذهبی خانواده و توجه به ماه محرم همان قاسمی را می‌سازد که نمازش را ترک نمی‌کند. رفتار پدر در مقابل خان ده و شعرخوانی انتقادی او بعدتر در روحیه ضدظالم و ضداستکباری قاسم تجلی پیدا می‌کند.
فیلمنامه کوچ مدیون قلم کم‌نظیر حاج قاسم است. شاید کمتر کسی گمان ببرد که فردی نظامی چنین بتواند با موجزترین جملات و دقیق‌ترین تعبیرات، داستانی را بازگو کند که نتوان آن را رها کرد. کوچ بر همین اساس فیلمنامه‌ای دوپاره دارد. بخش اول تا پیش از کوچ که بیشترین انطباق را با کتاب دارد، درخشان است؛ اما بخش دوم که از متن اصلی فاصله می‌گیرد، شخصیت‌های غیرواقعی اضافه می‌کند و داستانی فرعی را پدید می‌آورد افت می‌کند. نشانه‌گذاری‌های شخصیتی قاسم سلیمانی در خانواده به خوبی نمایش داده می‌شود، اما در بخشی که قاسم باید کنشگر باشد، رویدادها غلبه پیدا می‌کنند و مسیر زندگی او به جای انتخاب، بر اساس اقبال نشان داده می‌شود. در نیمه دوم فیلم چنان گاردن پارتی و حواشی او مورد توجه قرار می‌گیرد که از نمایش چگونگی تغییر قاسم که بر سر شاه دعوا کرده به کسی که در تلاش است شاه را به زیر بکشاند غفلت می‌شود. قاسم سلیمانی در کتاب خود به گاردن پارتی می‌رود و چرخ ماشین‌هایی که برای فساد جمع شده‌اند را پنچر می‌کند، اما در فیلم داستان فرعی مواد مخدر با صمد فرضی جایگزین می‌شود. داستان گرفتن اسلحه به صورت اتفاقی است، اما در کتاب حاج قاسم اشاره می‌کند که خود سفارش اسلحه را می‌دهد. حاج قاسم آخرین صفحات کتاب خود را به حضورش در هیئات و مساجد و نقش‌آفرینی انقلابی اختصاص می‌دهد که به نظر می‌رسد در فیلمنامه سانسور می‌شود. حتی واکنش قاسم سلیمانی به حمله به مسجد، به آتش کشاندن مشروب فروشی است که در کتاب قید شده اما این موارد هم نشان داده نشده است. نشان داده نمی‌شود چگونه می‌شود قاسم از کارمند دولتی کنتورخوانی برق در انتهای داستان به استخدام سپاه درمی‌آید. سانسوری که به نظر می‌رسد برای ارتباط بیشتر مردم با شخصیت قاسم سلیمانی اعمال شده است. هر چند که مقایسه عین به عین فیلم با کتاب شاید درست نباشد، اما فیلمنامه به دلیل همین غفلت‌ها ضربه می‌خورد. کودکی که زمان زمینه‌سازی است و نوجوانی که زمان آشنایی است بهتر از جوانی که زمان کنش است پرداخته شده است. آن‌چه در کودکی کاشته شده در جوانی برداشت نمی‌شود. فیلمنامه کوچ شیرین است و همان سادگی روستایی را به نمایش می‌گذارد. فیلمنامه‌ای که با دید فانتزی کودکی درآمیخته و جذابیتی دوچندان به ابتدای فیلم داده است. اتفاقی که سعی شده تا انتها کشیده شود.
کارگردانی کوچ قابل توجه است. قاب‌های کوچ درست و به قاعده است. قاب‌هایی که هم روستا را دلپذیر به تصویر می‌کشد و هم شهر را به زیبایی می‌سازد. اتفاقی که به نظر می‌رسد از پس مطالعات دقیق دوران زندگی قاسم سلیمانی باشد. کارگردان به راحتی می‌تواند جهان روستایی را بسازد و پس از آن دهه پنجاه را بازسازی کند. بازی‌های کودکان با لهجه کرمانی و بازسازی چهره‌هایی که به درستی روستا را به نمایش می‌کشد قابل توجه است. تمامی بازی‌ها به اندازه است، به خصوص نقش پدر، معلم، دوستان قاسم و شخصیت‌های کودکی به درستی نقش خود را ایفا می‌کنند.
کوچ فیلم موفقی است و به نظر می‌رسد بتواند نامزد سیمرغ‌های متعددی باشد. کوچ می‌تواند سد سخت تولید فیلم برای چنین شخصیت بزرگی را بشکند، اتفاقی که شروع آن عاقلانه از دوران کودکی و نوجوانی آغاز شد؛ جایی که قضاوت و انتظار از آن کمتر است و آرامش خاطر بیشتری به کارگردان فیلم می‌دهد. کوچ نوید ساخت فیلم‌های سینمایی دیگری را از زندگی حاج قاسم می‌دهد. کوچ شروع موفقی بر این راه است.

سیدمحمدعلی قربانی کارشناس ارشد مدیریت رسانه و منتقد سینما و فرهنگ و دبیر تولیدات تصویری عصرایرانیان است
مقالات مرتبط

افول یک قاره

جهان در بزنگاه اروپا و پایان نقش تعیین‌کننده در سیاست جهانی پس…

دنیای قشنگ نو و مسائلی که در زیر نامسئله‌ها دفن می‌شوند

اظهارات اخیر استاندار خراسان رضوی که عدم برگزاری کنسرت را دلیل آشوب…

فرانسه به دنبال صیانت از فضای مجازی

اعمال محدودیت بر فضای مجازی توسط کشورهای مدعی آزادی، درسی برای غربگرایان…

دیدگاهتان را بنویسید