جهان در بزنگاه

اروپا و پایان نقش تعیین‌کننده در سیاست جهانی پس از جنگ جهانی دوم

تحولات شتابان سال‌های اخیر نشان می‌دهد که نظام بین‌الملل وارد یک بزنگاه تاریخی شده است؛ بزنگاهی که در آن، نظمی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، نه‌تنها دچار بحران، بلکه در بسیاری از مؤلفه‌های بنیادین خود فرو ریخته است. این فروپاشی را نمی‌توان به یک رویداد خاص تقلیل داد؛ بلکه حاصل انباشت تدریجی شکاف‌ها، عقب‌نشینی‌ها و بازگشت منطق رقابت قدرت‌های بزرگ است. با بررسی هم‌زمان دو متن کلیدی مقاله «هژمون بعدی اروپا: خطرات قدرت آلمان» نوشته لیانا فیکس در مجله فارن افرز و مقاله «اروپا با پایان یافتن پیمان استارت جدید با عدم قطعیت مواجه است» نوشته گابریلا ریتز و بنجامین هریس در شورای روابط خارجی آمریکا می‌توان تصویری منسجم از این بزنگاه ترسیم کرد؛ تصویری که نشان می‌دهد اروپا در نظم در حال شکل‌گیری نه محور ثبات، بلکه یکی از آسیب‌پذیرترین حلقه‌هاست.
نظم پس از جنگ جهانی دوم بر مجموعه‌ای از مفروضات استوار بود: مهار قدرت‌های تجدیدنظرطلب، کنترل تسلیحات، چندجانبه‌گرایی نهادمند و نقش مسلط ایالات متحده به‌عنوان ضامن نهایی امنیت. در اروپا، این نظم به‌طور خاص با هدف جلوگیری از بازگشت رقابت‌های تاریخی و مهار آلمان طراحی شد. ناتو، تحت رهبری آمریکا، ستون اصلی امنیت قاره بود و اتحادیه اروپا هرچند عمدتاً اقتصادی به تدریج به چارچوبی برای همگرایی سیاسی تبدیل شد. نتیجه این ترکیب، دهه‌هایی از ثبات نسبی و رشد اقتصادی بود که اروپا را به یکی از مراکز اصلی نظم لیبرال جهانی بدل کرد.
اما همان‌گونه که لیانا فیکس در مقاله خود در فارن افرز تأکید می‌کند، این ثبات بیش از آنکه حاصل از میان رفتن واقعی رقابت‌ها باشد، نتیجه مهار آن‌ها توسط هژمونی آمریکا بود ؛ رقابت میان قدرت‌های اروپایی هرگز به‌طور کامل از بین نرفت؛ بلکه در سایه حضور نظامی، سیاسی و هسته‌ای ایالات متحده مهار شد. به بیان دیگر، اروپا امنیت خود را برون‌سپاری کرد و همین انتخاب، امروز به پاشنه آشیل آن تبدیل شده است.
نشانه‌های فروپاشی این نظم بیش از هر جا در حوزه امنیت راهبردی آشکار شده است. پایان پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک جدید (استارت جدید) در ۵ فوریه ۲۰۲۶ ، آخرین توافق بزرگ کنترل تسلیحات هسته‌ای میان ایالات متحده و روسیه ، نقطه عطفی در این مسیر بود. گابریلا ریتز و بنجامین هریس در تحلیل خود برای شورای روابط خارجی آمریکا نشان می‌دهند که استارت جدید نه‌فقط یک توافق دوجانبه، بلکه یکی از ستون‌های ثبات راهبردی جهانی بود که با محدود کردن تعداد کلاهک‌ها و ایجاد سازوکارهای اعتمادساز، خطر محاسبه غلط را کاهش می‌داد .
اهمیت این تحول برای اروپا در یک نکته کلیدی نهفته است: اروپا، با وجود آنکه امنیتش به‌طور مستقیم از این پیمان تأثیر می‌پذیرفت، هیچ نقشی در سرنوشت آن نداشت. نه عضو توافق بود، نه اهرمی برای تمدید آن داشت و نه توانست در طراحی جایگزینی برای آن نقش ایفا کند. این واقعیت به‌روشنی نشان می‌دهد که اروپا از مدار تصمیم‌سازی امنیتی جهان خارج شده و به بازیگری تبدیل شده است که صرفاً پیامد تصمیمات دیگران را تحمل می‌کند.
هم‌زمان، تردید فزاینده نسبت به تعهدات امنیتی ایالات متحده، این وضعیت را تشدید کرده است. همان‌گونه که ریتز و هریس توضیح می‌دهند، پایان استارت جدید با کاهش اعتماد جهانی به بازدارندگی گسترده آمریکا هم‌زمان شده است؛ سیاستی که دهه‌ها ستون امنیت اروپا بود؛ تهدیدهای سیاسی، مواضع متناقض و اولویت یافتن رقابت با چین، این پیام را به اروپا منتقل کرده که نمی‌تواند برای همیشه بر چتر امنیتی واشنگتن تکیه کند.
در چنین فضایی، اروپا بیش از پیش به یک قدرت دسته دوم تبدیل می‌شود: قاره‌ای با وزن اقتصادی و نهادی قابل توجه، اما فاقد ابزارهای مستقل برای تضمین امنیت خود. «قدرت هنجاری» اروپا که زمانی مزیت آن محسوب می‌شد ، در جهانی که منطق قدرت سخت دوباره غالب شده، کارایی محدودی دارد. بدون بازدارندگی معتبر، قواعد و هنجارها به‌تنهایی نمی‌توانند امنیت تولید کنند.
خلأ ناشی از عقب‌نشینی آمریکا، به‌ویژه در حوزه نظامی، به بازگشت قدرت سخت در درون اروپا انجامیده است. لیانا فیکس نشان می‌دهد که آلمان، با افزایش بی‌سابقه هزینه‌های دفاعی و تحقق وعده Zeitenwende، در مسیر تبدیل شدن به بزرگ‌ترین قدرت نظامی اروپا قرار دارد .این تحول از یک سو پاسخی عقلانی به تهدید روسیه است، اما از سوی دیگر، تمام ترس‌های تاریخی اروپا را بیدار می‌کند.
معضل اصلی اینجاست که اروپا به آلمانی قوی برای دفاع از قاره نیاز دارد، اما از آلمانی مسلط، مستقل و مهارنشده هراس دارد. تجربه بحران مالی دهه ۲۰۱۰ نشان داد که قدرت نامتقارن آلمان چگونه می‌تواند به بی‌اعتمادی و شکاف سیاسی در اروپا منجر شود؛ تجربه‌ای که هنوز در حافظه جمعی قاره زنده است .در غیاب ادغام عمیق دفاعی و مالی، تجدید تسلیحات آلمان می‌تواند به‌جای تقویت امنیت اروپا، رقابت‌های درون‌قاره‌ای را تشدید کند.
این وضعیت با رشد نیروهای راست افراطی، به‌ویژه حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD)، پیچیده‌تر می‌شود. فیکس هشدار می‌دهد که یک آلمان مسلح تحت رهبری نیروهای ملی‌گرا و اروپاگریز می‌تواند به یک هژمون تجدیدنظرطلب تبدیل شود؛ سناریویی که نه‌تنها اتحادیه اروپا، بلکه کل معماری امنیتی قاره را تهدید می‌کند.
در حوزه هسته‌ای نیز، اروپا با گزینه‌هایی مواجه شده که تا چند سال پیش غیرقابل تصور بود. پایان استارت جدید، بحث‌هایی درباره تعمیق همکاری هسته‌ای فرانسه و بریتانیا، گسترش چتر هسته‌ای اروپا و حتی اشاراتی به توسعه توان هسته‌ای مستقل در برخی کشورها را به جریان انداخته است ، این روندها نشان می‌دهد که یکی از ستون‌های نظم پس از جنگ جهانی دوم کنترل تسلیحات و عدم اشاعه در حال فرسایش است.
مجموع این تحولات به این نتیجه می‌انجامد که اروپا در نظم جدید جهانی، محور ثبات نخواهد بود. این قاره با چند چالش هم‌زمان روبه‌روست: 1.بازدارندگی امنیتی شکننده، 2.شکاف‌های سیاسی درونی، 3.رشد افراط‌گرایی و خطر تبدیل شدن به میدان رقابت قدرت‌های بزرگ. روسیه می‌تواند از این شکاف‌ها برای فشار نظامی بهره ببرد، چین نفوذ اقتصادی خود را تعمیق کند و ایالات متحده در صورت ادامه مسیر کنونی ممکن است اروپا را به اولویتی ثانویه تنزل دهد.
بررسی هم‌زمان تحلیل‌های لیانا فیکس در فارن افرز و گابریلا ریتز و بنجامین هریس در شورای روابط خارجی آمریکا نشان می‌دهد که بزنگاه کنونی جهان، بیش از هر چیز، بزنگاه افول نقش اروپا است. نظم پس از جنگ جهانی دوم فرو ریخته و نظم جدیدی در حال شکل‌گیری است که در آن اروپا نه بازیگر اصلی، بلکه یکی از آسیب‌پذیرترین مناطق خواهد بود.
پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا اروپا می‌تواند قدرتی جهانی باقی بماند؛ بلکه این است که آیا می‌تواند از تبدیل شدن به حلقه ضعیف نظم جدید جهانی جلوگیری کند یا نه. پاسخ به این پرسش، آینده امنیت اروپا و شاید یکی از کانون‌های اصلی بی‌ثباتی قرن بیست‌ویکم را رقم خواهد زد.

مقالات مرتبط

دنیای قشنگ نو و مسائلی که در زیر نامسئله‌ها دفن می‌شوند

اظهارات اخیر استاندار خراسان رضوی که عدم برگزاری کنسرت را دلیل آشوب…

فرانسه به دنبال صیانت از فضای مجازی

اعمال محدودیت بر فضای مجازی توسط کشورهای مدعی آزادی، درسی برای غربگرایان…

مدیران زیر فشار بی تدبیری در روز هشتم جشنواره؟!

روز هشتم اگر چه جشنواره یک فیلم قابل قبول و فیلمی بی…

دیدگاهتان را بنویسید