هنر روایت جنگ

نگاهی به روایت‌گری فیلم «جانشین»

در روزهای گذشته، شنیدن برخی سخنان و مثال‌های عجیب از سوی بعضی فرهنگی‌نویسان درباره «جانشین»، آن‌قدر دور از انصاف بود که نزدیک بود اشتیاقم را برای تماشای فیلم از دست بدهم؛ تا جایی که حتی دیدم رضا منتظری در خبرگزاری فارس، در نقدی تند، مهدی شاه‌محمدی را که تجربه درخشان «مجنون» را در کارنامه دارد، به کنار گذاشتن سینما و بازگشت به دنیای مستند توصیه کرده بود!
این حمله آخر، آن هم به کارگردانی که پیش‌تر قوت جدی کارش را در «مجنون» دیده بودم، باعث شد در میان همه شلوغی‌ها وقت بگذارم و پای «جانشین» بنشینم. حالا پس از تماشای اثر، باید گفت شاید «جانشین» در برخی دقایق به پای جذابیت‌های «مجنون» نرسد، اما بی‌شک اثری است «سینمایی»، قابل‌قبول و تمام‌قد قابل‌دفاع که هویت دارد.
سینما وقتی به دفاع مقدس می‌رسد، غالباً میان دو صخره گیر می‌کند؛ یا چنان غرق در «تیپ‌سازی» و شعار می‌شود که جنگ را گم می‌کند، یا چنان از «خلق جنگ» می‌هراسد که قهرمانش در خلأ راه می‌رود و نهایتا یکی دو تیر در تاریکی می زنند مگر در موارد اندکی. مهدی شاه‌محمدی نشان داده که هم در «مجنون» و هم حالا در «جانشین»، بلد است از پسِ این معماری دشوار برآید.
مسئله اینجاست که روایت هشت سال مبارزه، فقط روایت عملیات‌ها نیست، روایت آدم‌هایی است که هویت دارند. ما در این سال‌ها فیلم زیاد داشتیم که یا قهرمانش فقط در نمای نزدیک تعریف می‌شد و درکی از کلیت نبرد نداشت، یا صاحبان آثر کلاً از صحنه نبرد فرار می‌کردند چون بازسازی آن ابهت، کار آسانی نبوده است، درام در میان نمایش تیر ها کار بسیار سختی است. اما در «جانشین»، شاه‌محمدی ابایی از تصویرگری جنگ ندارد. اگر در مجنون خیلی زود وارد طراحی و عملیات می‌شدیم، اینجا در جانشین با قاب جامع‌تری روبروییم که از خانواده شروع می‌شود و پله‌پله ما را به عمق حادثه می‌برد.
شهید حسین املاکی در این فیلم، یک فرمانده صرفاً «اسلحه به‌دست» نیست؛ او نماد اندیشیدن و هنر مدیریت در صحنه است. ۳۰-۴۰ دقیقه جنگی فیلم، مخاطب را به دنبال خود می‌کشد اما پیش از آن، وجه اطلاعاتی و فکری املاکی ساخته می‌شود؛ مردی که جسارت دارد تا دل دشمن برود، جاسوس بعثی را اسیر کند و نقشه‌کشی مهندسی‌اش جنگ را برای لحظاتی متوقف کند. شاه‌محمدی با زیرکی، این چهره فکری را آرام‌آرام وارد صحنه یافتن گردان حمزه می‌کند تا نشان دهد قهرمانش، هم فکر بلد است و هم جنگ.
نقطه قوت بزرگ فیلم، شخصیت‌های فرعی هستند. برخلاف بسیاری از آثار که شخصیت‌های حاشیه‌ای فقط سیاهی‌لشکرند، اینجا آدم‌ها «هویت» دارند. از «فرامرزِ» تک‌تیرانداز با بازی شکیب شجره که رفاقت و تخصصش با ظرافت درآمده، تا «ناصر» که با آن گره ستون پنجم، تعلیق قابل قبولی به قصه می‌دهد. املاکی پای آدم‌هایش می‌ایستد، هزینه می‌دهد و این یعنی همان «حس فرماندهی» که در سینما گم شده بود. البته شخصیت های فرعی زیادی هم مانند امیر آقایی در نقش اطلاعاتی که هم خود شخصیت زیادی است و هم بازی شخصیت زیادی است را هم داراست
اینکه شاه‌محمدی سراغ لشکر قدس گیلان رفته و لهجه و اتمسفر غیورمردان شمال را در کوه‌های کردستان تصویر کرده، یک غنیمت است. ما سینمایمان پر بوده از لهجه‌های دیگر، اما این‌بار گیله‌مردی را می‌بینیم که در اوج صمیمیت، شهادت‌طلب است. قاب‌های فیلم تکراری نیست؛ وقتی دوربین از بالا کشتار کردهای عراقی توسط بعثی‌ها را نشان می‌دهد، یا آن تلنبار جنازه‌ها در عبور از عملیات، مخاطب حس واقعی بودن جنگ را لمس می‌کند.
عجیب است که برخی منتقدان با دیدن چنین آثاری، فیلمساز را حواله به مستندسازی می‌دهند! وقتی کسی توانسته «مجنون» را بسازد و حالا در «جانشین» تعلیقِ از دست دادن حافظه یک فرمانده را با تعلیقِ عملیات گره بزند، یعنی زبان سینما را می‌فهمد. بازگشت حافظه املاکی در فیلم، با چند شوک داستانی، بسیار باورپذیرتر از روایت‌های خطی و تختِ معمول است.
«جانشین» فیلمی است که با آن می‌شود لبخند زد، احساس غرور کرد و حتی در لحظاتی با اشک و آه، دلتنگ شد. شاه‌محمدی نشان داد که املاکی، نه یک نام در کتاب‌های خاطرات، که فرمانده‌ای است زنده، با نیروهایی که هر کدام یک قصه دارند. این سینما، سینمای سرپاست؛ سینمایی که هم به قومیت‌ها احترام می‌گذارد و هم از هیبت جنگ نمی‌ترسد. حتماً باید این فیلم را دید و پای قصه‌هایی نشست که نشان می‌دهند املاکی با نیروهایش، چگونه از ناممکن‌ها، ممکن ساختند.
باید از بازی‌های خوب فیلم هم گفت؛ درویش به عنوان شهید حسین املاکی یکی از بهترین بازی هایش را ارائه می دهد و شخصیت های فرعی هم به جز امیر آقایی بازی قابل قبولی دارند مخصوصاً شکیب شجره که در نقش «فرامرز»، یکی از متفاوت ترین تک‌تیراندازهای جنگ ما را خلق کرده است. بدون ژست‌های تکراری، آن صمیمیت و رفاقتِ نایاب با حسین املاکی را چنان از آب درآورده که وقتی تخصصش در تیراندازی رو می‌شود، مخاطب به عنوان یک شخصیت و نه یک تک تیرانداز صرف با او همراه می شود. از منظر بصری نیز، تصویربرداری فیلم قابل قبول است. قاب‌بندی‌ها و انتخاب رنگ‌ها ، برخلاف با وجود برخی از مشکلات خسته‌کننده نیست. سکانس‌های مربوط به تعلیقِ حافظه حسین املاکی، با ظرافتِ تصویری خوبی گره خورده است و آن لحظاتی که حافظه در شوک‌های مختلف بازمی‌گردد، دوربین به‌خوبی آن آشفتگی و بازیافتنِ هویت را در قاب‌هایش منعکس می‌کند. رنگ‌بندی صحنه‌ها در جبهه غرب و کردستان، حس سرما و خشونتِ محیط را در کنار گرمای رفاقت‌ها به‌خوبی منتقل می‌کند و قاب‌های احساس برانگیزی مثل تماشای کشتار از دور یا تلنبار پیکرها، امضای فنی شاه‌محمدی را پای این اثر حک کرده است.
جانشین اثر برتر جشنواره نیست اما اثر بدی هم نیست اثر خوب و قابل قبولی است که می شود ایستاد و از آن دفاع کرد و به دیدن آن توصیه کرد.

مقالات مرتبط

نیامدن وزیر تا طنازی معاون رییس جمهور در روز پایانی جشنواره

این دوره جشنواره (با نمایش فیلم‌ها، طی ۱۱ روز) در حالی به…

بهترین فیلم؛ سرزمین فرشته‌ها

در ستایش فیلمی که صدای مردمان ستم‌دیده غزه شد در روزگاری که…

سیمرغ‌داران فجر 44 معرفی شدند

اختتامیه چهل‌وچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر با حضور اهالی هنر و سینما…

دیدگاهتان را بنویسید