خطرات واقعی دشمنی عربستان و امارات

رقابت منطقه‌ای تنش‌ها را فراتر از خلیج فارس افزایش خواهد داد

جاناتان پانیکوف،۶ فوریه ۲۰۲۶

مقاله اخیر “فارن افرز” آمریکا، حاوی نکاتی از خصومت میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی است که تاکنون در رسانه های غربی، کمتر بدان پرداخته شده بود. اما با همه جزئیات، مطلب قابل توجهی به خواننده ارائه نداده و تنها برخی امور سطحی را میان دو کشور همسایه در خلیج فارس گوشزد کرده است. لکن مشکلات اینان (و حتی دیگر کشورهای تازه تاسیس خلیج فارس)، که هر دو با سیاستهای ضد اتحاد مسلمانان، توسط انگلستان، یکی بعد از جنگ جهانی اول، برای از هم پاشاندن امپراطوری عثمانی (همانند اعلامیه بالفور برای تاسیس اسرائیل بجای فلسطین)، و دیگری 26 سال بعد از جنگ دوم برای تضعیف ایران، ایجاد شد، فراتر از موارد مذکور است. عربستان که با تلاشهای لورنس انگلیسی، بر پایه خصومت مذهبی وهابیت علیه سایر مذاهب اسلامی (ابتدا علیه خلافت اهل سنت عثمانی -و با دورنگری- علیه شیعیان اکثریت در خلیج فارس) تاسیس شد، از آغاز با هیچ فرقه و دولت دیگری سازگار نبود. عربستان با همه همسایگان خود اختلافات مرزی و ادعاهای سرزمینی داشته و به ویژه پس از کشف نفت و گاز در دریا و خشکی، این اختلافات عمیقتر شد. لذا عربستان از آغاز استقلال ظاهری امارات در 1971، تا سه سال آنرا به رسمیت نشناخت. عربستان علاوه بر این با امارت اختلافات سرزمینی و مرزی داشته، واحه “بریمی” (آباد ترین سرزمین ابوظبی) را تصرف کرده و پس از درگیری خونین آنرا به امارت ابوظبی واگذار کرد. این درگیری و واگذاری، به گفته شاه فیصل در 1972 موجب تحقیر عربستان شد. نهایتا در 21 آگوست 1974 امارات با پذیرش “پیمان جده” و برخی امتیازات ارضی، عربستان را راضی کرد تا پس از سه سال، امارات را به رسمیت شناخته و سفارت دو کشور برقرار گردد.
اما پیمان جده به گفته دولتمردان امارات، در شرایط نیاز جدی امارات به شناسایی توسط عربستان و جلوگیری از درگیری که به آن تهدید میشد، یعنی “فورس ماژور force majeure”، منعقد شد. بعنوان نمونه، امارات در بدو تاسیس تا اوایل دهه هشتاد میلادی، علاوه بر عربستان در ناحیه شمالغربی، با قطر نیز، هم مرز بود. اما در سال 1981 عربستان طی عملیاتی، شمالغربی امارات و ناحیه مرزی با قطر را که شامل “خور العدید” میشد، تصرف کرده و راههای عبور امارات با قطر و ساحل جنوبشرقی قطر در خلیج فارس را بست.
چنین تغییری، بناگاه موقعیت ژئوپلیتیکی امارات -و همینطور قطر، را تغییر داد. یعنی شهروندان و کالاهای امارات که قبلا مستقیما از مرز مشترک، وارد قطر میشدند، میباید از آن ببعد، اول وارد عربستان و سپس وارد قطر شوند. همچنین خط لوله بسیار مهم گاز طرح “دلفین” از قطر به امارات، دیگر با تصرف مرز قطر و امارات، باید با اجازه سعودیها عملی شود که به دلیل مخالفت آنان ناکام ماند. این امر و تصرف و استخراج منابع نفتی عظیم 14 میلیارد بشکه ای “شیبه”، که در آغاز تاسیس امارات، از اراضی این کشور بود، ضربه بزرگی به حاکمیت، اقتصاد و امنیت امارات شمرده میشد. به خاطر دارم طی سالهای ماموریت در ابوظبی، در ملاقاتهای خصوصی، برخی مقامات بلندپایه امارات از اینکه طی سالهای اول قرن بیست و یکم، عربستان روزانه 700 هزار بشکه نفت از چاههای “شیبه” استخراج میکرد، اظهار تاسف شدید میکردند. آنان میگفتند، این امر صدها برابر جزایر سه گانه (متعلق به ایران)، برای امارات خسارت داشته اما از بیم بروز جنگ و از هم پاشی “شورای همکاری” که مورد تاکید قدرتهای غربی است، از علنی کردن این اختلافات عظیم، خودداری کرده اند. البته اکنون عربستان از این منابع، روزانه تا یک میلیون و دویست هزار بشکه برداشت میکند!
علاوه بر اختلافات میان امارات و عربستان، در میان هفت امارت متحده نیز اختلافات سرزمینی بوده و علاوه بر اختلافات میان امارات و عربستان، در میان هفت امارت متحده نیز اختلافات سرزمینی بوده و ادامه دارد. همچنین میان امارات و عمان، عربستان و کویت، عربستان و عمان و… اختلافات مرزی که گاه تا جنگ مسلحانه هم انجامیده، بسیارست. این اختلافها میان عربستان و یمن به جنگی خانمانسوز و صدها هزار تلفات و تجزیه عملی یمن، منجر شد که شعله های آن هنوز برجاست و نویسنده یکی از پیامدهای آن را اختلافات اخیر عربستان و امارات قلمداد کرده است. اما حقیقت اینست که مانند همه مستعمرات به ظاهر آزاد شده انگلستان (که همگی بلافاصله تحت یوغ آمریکا قرار گرفتند)، نطفه این جنگها، با مرزبندی پر مناقشه استعمار پیر، کاشته شده بود تا این ملتهای عمدتا مسلمان، هیچگاه روی خوش نبینند.
عربستان و امارات، دهه هاست با تولید روزانه 14 میلیون (سالانه بیش از 5 میلیارد) بشکه نفت (معادل 500 میلیارد دلار) برای جمعیتی 21 میلیون نفری (شهروندان اصلی این دو کشور)، استخراج کرده اند. یعنی طی 60 سال گذشته با قیمت امروز، حدود 30 تریلیون دلار ثروت ایجاد شده را به اقتصاد و بانکهای غرب تزریق کرده اند و اکنون مبلغ کمی از آن (حدود 2 تریلیون دلار) در حسابهای خود ذخیره دارند که آنرا هم ترامپ وادار کرده برای هژمونی ایالات متحده اختصاص دهند! لذا همانگونه که نویسنده نوشته، از منظر ج.ا.ا. هم بنفع منطقه و به ویژه آینده جهان اسلام نیست، این ثروت بیکران با جنگهای خانمانسوز بعدی از میان برود.
جاناتان پانیکوف مدیر طرح امنیت خاورمیانه اسکوکرافت در شورای آتلانتیک است. از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰، او معاون افسر اطلاعات ملی برای خاور نزدیک در شورای اطلاعات ملی بود.
اختلاف بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی اکنون برای جهانیان آشکار است. تنش‌ها سال گذشته با درگیری دو پادشاهی خلیج فارس بر سر یمن در حال افزایش بود، اما خصومت اساسی در ژانویه آشکار شد، زیرا رسانه‌های سعودی امارات را به “سرمایه‌گذاری در هرج و مرج” در سراسر شمال آفریقا و شاخ آفریقا و عمل کردن به عنوان دست نشانده اسرائیل در منطقه وسیع‌تر متهم کردند. امارات متحده عربی، به نوبه خود، از چنین اظهار نظرهای عمومی خودداری کرده است، اما آخرین اختلاف نظر تنها نوک کوه یخ است.
ریاض و ابوظبی درگیر یک رقابت استراتژیک گسترده‌تر هستند و بر سر مسائل اقتصادی، سیاسی و امنیتی با هم رقابت می‌کنند. چیزی که زمانی یک مسابقه دوستانه بود، به رقابت تبدیل شده است. ریشه بحران آنها در چشم‌انداز ۲۰۳۰، طرح بزرگ عربستان سعودی برای آینده‌اش، نهفته است. اگر این پادشاهی بخواهد به اهداف تعیین‌شده توسط محمد بن سلمان رهبر بالفعل خود، برسد، باید تسلط امارات متحده عربی را در امور مالی، گردشگری و تجارت به چالش بکشد. هیچ‌کدام از دو دولت علناً به این تنش اذعان نکرده‌اند، اما مطمئناً از آن آگاهند. چنین جایگزینی، به هر حال، همان کاری است که امارات متحده عربی چند دهه پیش با کنار زدن بحرین به عنوان بازیگر اصلی تجاری خلیج فارس انجام داد.
شکاف خلیج فارس احتمالاً به جنگ مستقیم بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی یا حتی اقدامات نظامی کوچک‌تر، مانند محاصره، منجر نخواهد شد. اما ریاض و ابوظبی میان خود در امور اقتصادی و در چندین نبرد نظامی نیابتی در خارج از کشور، درگیرند. نزاع آنها، منطقه را برای دهه آینده شکل خواهد داد، از جمله نحوه برخورد آنها با تعاملات امنیتی با قدرت‌های غربی، نحوه جذب سرمایه‌گذاری‌های بخش خصوصی و نحوه انتخاب آنها برای مشارکت در چندین درگیری منطقه‌ای جاری و در حال وقوع.

رقابت داغ

در سال ۲۰۱۵، زمانی که محمد بن سلمان معاون ولیعهد شد و شروع به اعمال نفوذ در دولت عربستان سعودی کرد، ریاض و ابوظبی در مورد بزرگترین مشکلات خاورمیانه از نزدیک همسو بودند. در سطح شخصی، محمد بن سلمان و محمد بن زاید، رئیس جمهور امارات با هم کنار آمدند. امارات از کمپین نظامی عربستان علیه حوثی‌ها – تحت حمایت ایران – در یمن حمایت کرد. این دو کشور از کارزار “فشار حداکثری” دونالد ترامپ، علیه ایران حمایت کردند. در سال ۲۰۱۷، آنها قطر را با هم تحریم کردند تا دوحه را تحت فشار قرار دهند تا از ایران فاصله بگیرد؛ الجزیره، یک رسانه خبری را تعطیل کند؛ و به حمایت خود از اخوان المسلمین پایان دهد، جنبشی با قدمت یک قرن و در سطح منطقه که نوعی اسلام سیاسی را ترویج می‌دهد که برخی از دولت‌های خلیج فارس آن را تهدیدآمیز می‌دانند. زیرا به عنوان مثال، اخوان المسلمین از دموکراسی حمایت می‌کند. (ماه گذشته، ایالات متحده این گروه را یک سازمان تروریستی اعلام کرد)
اما ظرف چند سال، این دستور کار مشترک نشانه‌هایی از تنش را نشان داد. دو کشور محاصره قطر را کنار گذاشتند، اگرچه حمایت دوحه از اخوان المسلمین و رابطه‌اش با ایران به طور معناداری تغییر نکرده بود. و کارزار فشار حداکثری دولت ترامپ نتوانست تهران را به تعدیل رفتار خود متقاعد کند.
با توجه به این شکست‌ها، و از حدود سال 2021، عربستان شروع به فاصله گرفتن از امارات و گرم کردن روابط خود با ایران، قطر و ترکیه و سال 2023، با یک آشتی رسمی با تهران موافقت کرد. مقامات ارشد سعودی حتی ادعا کردند که امارات سال‌ها قبل عربستان را به محاصره قطر ترغیب کرده بود.
تغییر عربستان ناشی از ارزیابی مجدد بهترین راه برای دستیابی به دستور کار داخلی خود بود. محمد بن سلمان در ابتدا سیاست خارجی خصمانه‌ای را در پیش گرفت که بر تعقیب کشورهای مرتبط با اسلام سیاسی متمرکز بود. اما او در نهایت متوجه شد که چنین رویکردی هدف اصلی او – دستیابی به چشم‌انداز ۲۰۳۰ – را که پادشاهی را از وابستگی به نفت رها کرده و به مرکزی برای امور مالی، تجاری و مسافرتی تبدیل می‌کند، پیش نمی‌برد. برای تحقق این طرح، پادشاهی به میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری خارجی نیاز دارد که به نوبه خود مستلزم پیش‌بینی‌پذیری و آرامش است.
رسانه‌های سعودی، امارات را به “سرمایه‌گذاری در هرج و مرج” متهم کرده‌اند. بنابراین، عربستان در حال ایجاد روابط گرم‌تر با دشمنان سابق خود است، نه به این دلیل که دیدگاهش نسبت به آن کشورها تغییر کرده، بلکه به این دلیل که اکنون معتقد است که همراهی با آنها استراتژی بهتری است. درگیری در خاورمیانه یا در امتداد دریای سرخ، خطر اختلال در کریدورهای تجاری یا ترساندن سرمایه‌گذاران خارجی را به همراه دارد. در مقابل، امارات همچنان به همان مجموعه اولویت‌هایی که سیاست خارجی آن را در بیشتر دهه گذشته هدایت کرده است، پایبند است. این کشور می‌خواهد قدرت منطقه‌ای و جهانی خود را که توسط قدرت اقتصادی، تجاری و سرمایه‌گذاری داخلی‌اش تقویت می‌شود، حفظ، و از گسترش اسلام سیاسی جلوگیری کند. امروزه، عربستان و امارات بر سر اسرائیل، سودان، سوریه و یمن. اختلاف نظر دارند. در بیشتر این عرصه‌ها، عربستان ثبات را در اولویت قرار می‌دهد – تا زمانی که تهدید خاصی برای پادشاهی وجود نداشته باشد – در حالی که امارات عموماً می‌خواهد از پیشروی اسلام‌گرایان جلوگیری کند. در سودان، که بدترین بحران انسانی جهان را تجربه می‌کند، ریاض از نیروهای مسلح سودان (که امارات آنانرا به داشتن تعلقات اسلامی مظنون میداند) حمایت و امارات به نیروهای پشتیبانی سریع رقیب، پول و سلاح ارسال کرده، اگرچه این کار را انکار می‌کند.
در همین حال، عربستان موافقت کرده میلیاردها دلار در بازسازی سوریه سرمایه‌گذاری کند زیرا رهبر جدید آن (یک جهادی سابق) را بهترین گزینه برای ثبات این کشور می‌داند. اما امارات پول کمی پیشنهاد داده، زیرا نسبت به توانایی رئیس جمهور جدید در تحکیم قدرت و تمایل او به ترک ریشه‌های اسلامی خود تردید دارد. و وقتی صحبت از اسرائیل می‌شود، امارات متحده عربی بی‌سروصدا روابط تجاری و امنیتی خود را افزایش داده است، در حالی که عربستان سعودی از عادی‌سازی روابط بدون مسیری برای تشکیل یک کشور فلسطینی خودداری می‌کند.
این تنش‌های منطقه‌ای در اواخر سال 2025 در یمن به اوج خود رسید. پس از سال‌ها همکاری برای مبارزه با حوثی‌ها در آنجا، جناح‌های تحت حمایت ریاض و ابوظبی وارد درگیری‌های داخلی شدند. در ماه دسامبر، یک گروه جدایی‌طلب یمنی که توسط ابوظبی حمایت می‌شد، سرزمینی را در یمن که توسط گروه‌های تحت حمایت عربستان در دست بود، تصرف کرد. ریاض با بمباران یک محموله سلاح اماراتی تلافی کرد و باعث شد امارات نیروهای خود را به طور کامل از این کشور خارج کند.

چشم‌انداز تونل (2030)

به نفع عربستان و امارات است که اختلافات خود را علناً کم‌اهمیت جلوه دهند تا به سرمایه‌گذاران خارجی اطمینان دهند که خلیج فارس مکانی امن برای سرمایه‌گذاری آنهاست. اما تنش‌های امارات و عربستان احتمالاً بدتر خواهد شد. دو کشور به طور فزاینده‌ای برای سرمایه‌گذاری در بخش‌های مشابه رقابت می‌کنند. با توجه به میزان سرمایه خارجی که عربستان برای تحقق چشم‌انداز 2030 نیاز دارد، موفقیت آن احتمالاً به قیمت تسلط امارات در امور مالی، فناوری، گردشگری و لجستیک تمام خواهد شد. بازارهای منطقه‌ای و جهانی احتمالاً نمی‌توانند همزمان از هر دو کشور در مقیاس بزرگ حمایت کنند.
رهبران امارات مصممند نگذارند امارات راه بحرین را در پیش بگیرد. در سال ۱۹۳۲، بحرین اولین کشور منطقه بود که نفت کشف کرد. اما به دلیل ذخایر اندک خود، اقتصاد خود را متنوع کرد. تا دهه ۱۹۷۰، این کشور به نقطه داغ منطقه برای امور مالی، گردشگری، لجستیک و ذوب آلومینیوم تبدیل شد. اما در اوایل دهه ۱۹۹۰، دبی و بعداً ابوظبی، مراکز مالی با محدودیت‌های نظارتی کمتر و سرمایه بیشتر راه‌اندازی کردند. تا دهه اول قرن بیست و یکم، پروژه‌های عظیم از جمله پالم جمیرا، جزیره‌ای مصنوعی که برای اقامتگاه‌های لوکس و گردشگری در نظر گرفته شده بود، و برج خلیفه، بلندترین ساختمان جهان، امارات را به عنوان مقصدی برای مهاجران تثبیت کرد. سپس دولت، دهه ۲۰۱۰ را صرف تبدیل قدرت اقتصادی خود به نفوذ جهانی کرد. در سال ۱۹۷۱، سال تشکیل امارات متحده عربی، تولید ناخالص داخلی آن ۹۴۰ میلیون دلار و تولید ناخالص داخلی بحرین ۴۲۲ میلیون دلار بود. تا سال ۱۹۹۰، تولید ناخالص داخلی امارات ۳۰۸ میلیارد دلار و تولید ناخالص داخلی بحرین ۲۷ میلیارد دلار بود {این آمار دهه نود میلادی برای امارات درست نیست. تولید ناخالص داخلی امارات در کل دهه 1990 زیر 100 میلیارد دلار بوده است}. امروز، عربستان این استراتژی را اتخاذ می‌کند. اما در حالی که امارات دهه‌ها طول کشید تا در صنایع کلیدی از همسایه خود پیشی بگیرد، عربستان تلاش می‌کند این کار را در زمان بسیار کمتری انجام دهد و از هر مزیتی که دارد استفاده می‌کند. بازار عربستان بزرگترین بازار در منطقه است. ریاض برای رقابت با امارات، از موانع غیرتعرفه‌ای برای بیرون راندن شرکت‌های اماراتی از بازار داخلی خود استفاده می‌کند. به عنوان مثال، این پادشاهی از کامیون‌های خارجی می‌خواهد که مجوز ویژه‌ای برای حمل محصولات کشاورزی و دام در داخل مرزهای خود داشته باشند. در سال 2021، اعمال تعرفه‌های بالاتر برای کالاهای تولید شده در مناطق به اصطلاح آزاد را آغاز کرد که به خارجی‌ها اجازه مالکیت کامل شرکت‌ها را می‌دهد و آنها را از مالیات واردات و صادرات معاف می‌کند. امارات بزرگترین صادرکننده در خلیج فارس است و میزبان بیش از 40 منطقه از این دست است. در سال 2024، عربستان شروع به اعطای قراردادهای دولتی فقط به شرکت‌هایی کرد که دفتر مرکزی منطقه‌ای در پادشاهی دارند و باعث شد بسیاری از شرکت‌های چندملیتی دفاتر خود را از امارات به عربستان منتقل کنند.
از نظر مساحت، عربستان 27 برابر بزرگتر از امارات است. عربستان همچنین ظرفیت صنعتی و تولیدی بسیار بیشتری نسبت به امارات دارد و به دلیل ذخایر فسفات، طلا، بوکسیت و عناصر خاکی کمیاب، سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در معادن داخلی انجام می‌دهد. این کشور حتی از اندازه، سرمایه و منابع انرژی خود برای ساخت مجتمع‌های تولیدی عظیمی که از بزرگترین صنعت لبنیات در خاورمیانه پشتیبانی می‌نماید، استفاده می‌کند. همچنین از گردشگری مذهبی و نفوذی که از مدیریت دو مسجد مقدس اسلام، در مکه و مدینه، ناشی می‌شود، بهره‌مند می‌شود. ریاض معتقد است که به دلیل این نقش، رهبر منحصر به فرد جهان عرب و مسلمان است.
با این حال، جمعیت بیشتر عربستان یک شمشیر دولبه است. این بدان معناست که این کشور از نظر مصرف داخلی فضای بسیار بیشتری برای رشد دارد، اما همچنین افراد بسیار بیشتری برای حمایت دارد. عربستان ۳۵ میلیون نفر جمعیت دارد که تقریباً ۲۰ میلیون نفر از آنها سعودی هستند، در حالی که امارات ۱۱ میلیون نفر جمعیت دارد، اما سهم بسیار بزرگتری از آنانرا خارجی‌ها تشکیل می‌دهند و تنها حدود یک میلیون نفر اماراتی هستند. اندازه کوچک امارات به آن اجازه می‌دهد تا بسیار سریع‌تر از همسایه خود، به ویژه در صنایع پرسرعت مانند هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی، تغییر جهت دهد.
امارات مدت‌ها برای سرمایه‌گذاری و استعدادهای خارجی جذاب بوده است. این کشور از قبل در خدمات مالی، هوانوردی، مراقبت‌های بهداشتی و گردشگری از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. همچنین محدودیت‌های اجتماعی کمتری داشته و توانایی آن در مدیریت تجارت و لجستیک در منطقه بی‌نظیر است: به عنوان مثال، در سال 2023، امارات دو برابر عربستان کانتینرهای حمل و نقل را مدیریت و سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی دریافت کرد. با چنین اقتصاد متنوعی، تنها حدود 25 درصد از تولید ناخالص داخلی امارات از نفت حاصل می‌شود. لذا در مقایسه با عربستان که 50 درصد از تولید ناخالص داخلی آن به نفت وابسته است، نسبت به تغییرات قیمت نفت حساسیت کمتری دارد.
مشکل عربستان این است که ابوظبی میلیاردها دلار برای رقابت در همان بخش‌هایی هزینه می‌کند که چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان خواستار تسلط بر آنها تا پایان دهه است، مانند هوش مصنوعی، انرژی‌های تجدیدپذیر و لجستیک جهانی.

موافقید؟

ریاض و ابوظبی هنوز می‌توانند با همکاری در صنایع خاص، مانند ایجاد مراکز فناوری مشترک و مراکز داده، تنش‌ها را کاهش دهند. این دو کشور همچنین می‌توانند، چه به صورت دوجانبه و چه از طریق واسطه‌هایی مانند بحرین یا عمان، سعی کنند در مورد نتیجه‌ای که می‌خواهند در مناطق مختلف درگیری ببینند، به توافق برسند و برای رسیدن به نتیجه نهایی مطلوب خود، با هم همکاری کنند.
اما به نظر می‌رسد که تنش‌ها به طور فزاینده‌ای افزایش خواهد یافت. با توجه به این واقعیت، ایالات متحده و اروپا باید مراقب باشند که در رقابت خلیج فارس از هیچ طرفی جانبداری نکنند. جغرافیای عربستان و امارات به آنها نفوذ زیادی بر بازارهای نفت و مسیرهای تجاری حیاتی می‌دهد. مهم است که هر دو را راضی نگه دارند. اگر واشنگتن یا پایتخت‌های اروپایی به یک طرف ترجیح دهند، نفوذ و فرصت‌های سرمایه‌گذاری با طرف دیگر را از دست خواهند داد. بدتر از آن، آنها می‌توانند ثبات منطقه‌ای را تضعیف کنند. اگر یکی از قدرت‌های خلیج فارس احساس کند که جایگاهش در حال افول است، ممکن است به سمت چین متمایل شود و به طور بالقوه در زمینه‌های کشتیرانی، سرمایه‌گذاری و حقوق پایگاه‌های نظامی به آن امتیازهای ترجیحی بدهد.
چهار رئیس جمهور گذشته آمریکا متعهد شده‌اند که در خاورمیانه کمتر فعالیت کنند، اما همچنان فعال باقی بمانند. عاقلانه خواهد بود که ترامپ حضور قوی ایالات متحده را در منطقه حفظ کند. او به همراه رهبران اروپایی، باید بین دو کشور خلیج فارس فاصله ایجاد کند. او همچنین باید توجه داشته باشد که اصلاح اختلافات آنها ممکن است نیاز به رویکرد شخصی‌تری داشته باشد. برخی از ناظران می‌گویند که در روزهای اولیه تصدی ولیعهدی محمد بن سلمان، او شاگرد محمد بن زاید بود. اگرچه این احتمالاً اغراق‌آمیز است، اما این دو مرد روابط خوبی داشتند. امروز، هر یک از این دو رهبر، دیگری را به اندازه کافی محترم نمی‌داند و حسادت‌های آنها به رقابت گسترده‌تر دامن می‌زند. آشتی بین این دو مرد می‌تواند در ایجاد ثبات در منطقه بسیار مؤثر باشد.

مقالات مرتبط

شیخ نعیم قاسم: انقلاب اسلامی ایران مقاومت را در منطقه احیا کرد

انقلاب اسلامی امید بخش مستضعفان جهان است به گزارش عصر ایرانیان، شیخ…

آمریکای ترسو

رؤیاهای زوال، پیشگویی‌های خودکامبخش هستند مقاله «آمریکای ترسو؛ رؤیاهای زوال، پیشگویی‌های خودکامبخش…

23 بهمن 1404

نیامدن وزیر تا طنازی معاون رییس جمهور در روز پایانی جشنواره

این دوره جشنواره (با نمایش فیلم‌ها، طی ۱۱ روز) در حالی به…

دیدگاهتان را بنویسید