(function (){ const head = document.getElementsByTagName("head")[0]; const script = document.createElement("script"); script.type = "text/javascript"; script.async = true; script.src = "https://s1.mediaad.org/serve/asre-iranian.ir/loader.js"; head.appendChild(script); })();
امروز: 1405/06/02 ساعت : 01:39
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • بحران نیلی

     

    وقتی معمار بحران درباره خرابی ساختمان هشدار می‌دهد!

    (نقدی بر سرمقاله مسعود نیلی در روزنامه دنیای اقتصاد)

     

    مسعود نیلی در سرمقاله مورخ ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ خود در «دنیای اقتصاد» از یک نقطه عطف تاریخی سخن گفته است. او می‌نویسد از سال ۱۳۹۷ تاکنون نرخ ارز حدود ۵۰ برابر شده است و سطح عمومی قیمت‌ها بیش از ۱۹ برابر شده است. قیمت مواد غذایی نیز بیش از ۳۴ برابر افزایش یافته است. به گفته او درآمد خالص ملی سرانه ۱۲ درصد کاهش یافته و ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر اضافه شده‌اند. نیلی همچنین از این واقعیت سخن می‌گوید که حدود ۴۲ میلیون نفر از جمعیت در سن کار نقشی در تولید درآمد ندارند و سپس همه این تحولات اقتصادی را در کنار سلسله‌ای از حوادث سیاسی و اجتماعی قرار می‌دهد

    اما سرمقاله نیلی یک پرسش بزرگ را بی‌پاسخ می‌گذارد. کسی که امروز چنین تصویری از اقتصاد ایران ارائه می‌کند باید درباره سهم تفکری که خود سال‌ها نمایندگی کرده است نیز توضیح بدهد. نیلی صرفاً یک استاد دانشگاه بیرون از ساختار تصمیم‌گیری نبوده است. او سال‌ها در بالاترین سطوح سیاست‌گذاری اقتصادی کشور حضور داشته و در دولت روحانی نیز دستیار ویژه اقتصادی رئیس‌جمهور بوده است. بنابراین نمی‌توان از یک سو کارنامه اقتصاد ایران را با چنین ادبیاتی توصیف کرد و از سوی دیگر درباره کارنامه سیاست‌های اقتصادی حاکم بر این سال‌ها سکوت کرد.

    مسئله دقیقاً همین جاست. اگر این وضعیت نتیجه سیاست‌گذاری اقتصادی چند دهه گذشته است باید درباره تفکر حاکم بر آن نیز سخن گفت. این تفکر در ایران با نام‌هایی مانند تعدیل ساختاری و آزادسازی اقتصادی شناخته شد و بعدها با ادبیات اصلاحات ساختاری و نسخه‌های نئولیبرالی ادامه پیدا کرد. در این منطق دولت باید عقب بنشیند و قیمت‌ها باید آزاد شوند و یارانه‌ها باید کاهش پیدا کنند و نرخ ارز باید به بازار سپرده شود و در نهایت شوک درمانی قرار است اقتصاد را به تعادل برساند.

    اما در عمل یک کلمه بیش از همه تکرار شده است: گران کنید.

    بنزین گران شود. ارز گران شود. انرژی گران شود. کالاهای اساسی گران شود. نرخ بهره اصلاح شود. یارانه حذف شود. قیمت‌گذاری کنار گذاشته شود. سپس وعده داده شود که بازار در آینده همه چیز را اصلاح خواهد کرد.

    این جریان در چند دهه گذشته برای مردم ایران نسخه‌های بسیار زیادی نوشته است اما اگر همه آن نسخه‌ها را کنار بزنیم یک دستورالعمل بیشتر باقی نمی‌ماند: گران کنید و منتظر باشید بازار خودش مسئله را حل کند.

    مشکل اینجاست که بازار هیچ‌گاه مسئولیت اجتماعی نتیجه این نسخه را بر عهده نمی‌گیرد. وقتی قیمت‌ها بالا می‌روند این مردم هستند که باید هزینه اصلاحات را از سفره خود پرداخت کنند.

    از همین جا می‌توان رابطه اقتصاد و اعتراضات سال‌های اخیر حتی قبل از سال ۹۷ را فهمید. از دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸ بخش مهمی از اعتراضات با مسائل اقتصادی و معیشتی آغاز شد. دی ۱۳۹۶ با اعتراض به گرانی و مشکلات معیشتی آغاز شد. این نشان می‌دهد مسعود نیلی تعمدا بازه زمانی را از زمانی در نظر گرفته است که خودش از دولت روحانی بیرون رفته است. یعنی بعد از آنکه مواد منفجره را در اقتصاد ایران کار گذاشت و از ساختمان خارج شد! پژوهش‌های منتشرشده درباره دی ۱۳۹۶ نیز فساد اقتصادی و تبعیض و نابرابری و بیکاری را از عوامل مهم شکل‌گیری اعتراضات دانسته‌اند. آبان ۱۳۹۸ نیز با افزایش ناگهانی قیمت بنزین شعله‌ور شد. نکته جالب توجه این است که پیش از این نیز مسعود نیلی از تغییرات اساسی اقتصاد ایران از سال ۸۶ تعجب کرده بود و امروز از تغییرات اقتصاد ایران از سال ۹۷ می‌گوید اما نمی‌گوید هر دو سال یک وجه مشترک دارند: حذف ارز ترجیحی! ارز ترجیحی ۴۲۰۰ تومانی در سال ۹۷ حذف شد و فقط به چند مورد کالای اساسی تعلق گرفت که در سال ۱۴۰۱ دولت شهید رئیسی به دلایلی که مجال بیان آن نیست مجبور به حذف ارز ترجیحی ۴۲۰۰ تومانی کالاهای اساسی نیز شد.

    وقتی سیاست اقتصادی مستقیما هزینه زندگی را افزایش می‌دهد طبیعی است که نخستین قربانی آن طبقات پایین و متوسط باشند و طبیعی است که فشار اقتصادی به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود. سیاست اقتصادی را نمی‌توان از پیامد اجتماعی آن جدا کرد.

    حتی اعتراضات سال ۱۴۰۱ نیز در بستری شکل گرفت که فشار اقتصادی و معیشتی یکی از زمینه‌های مهم نارضایتی عمومی بود. نمی‌توان همه اعتراضات این سال‌ها را صرفاً اقتصادی دانست اما نمی‌توان اقتصاد را نیز از این تحولات حذف کرد. اعتراض سیاسی اغلب زمانی شعله‌ور می‌شود که روی انباشت نارضایتی اجتماعی و اقتصادی قرار گرفته باشد.

    این همان نقطه‌ای است که باید درباره سیاست تعدیل ساختاری و شوک‌درمانی سؤال کرد. سیاستی که قرار است با یک شوک بزرگ اقتصاد را اصلاح کند اگر قدرت خرید مردم را نابود کند و هزینه تولید را افزایش دهد و طبقات پایین را تحت فشار قرار دهد چگونه می‌تواند نام خود را اصلاح اقتصادی بگذارد؟

    این تفکر البته فقط در افزایش قیمت‌ها خلاصه نمی‌شود. در دهه ۱۳۹۰ همین نگاه اقتصاد ایران را بیش از اندازه به گشایش خارجی و سرمایه خارجی و توافق با غرب وابسته کرد. برجام قرار بود آغاز یک دوره جدید اقتصادی باشد. قرار بود سرمایه‌گذاری خارجی بیاید و رشد پایدار ایجاد شود و اقتصاد ایران با جهان پیوند بخورد و مشکل آب خوردن ما را هم حل کند. اما با خروج آمریکا از برجام مشخص شد اقتصادی که بخش مهمی از امید خود را به گشایش خارجی بسته است تا چه اندازه در برابر یک تصمیم سیاسی خارجی آسیب‌پذیر است.

    سال ۱۳۹۷ برای اقتصاد ایران نقطه عطف بود اما نمی‌توان آن را بدون سال‌های قبل فهمید. شوک سال ۱۳۹۷ نشان داد اقتصاد ایران به وسیله برجام و ایجاد وابستگی اقتصادی در برابر شوک خارجی آسیب‌پذیر شده بود و طراحان این وضعیت باید پاسخگوی آن باشند نه مطالبه‌گر و منتقد!

    در این میان دولت شهید رئیسی یک آزمون مهم برای این تفکر ایجاد کرد. اقتصاد ایران در همان ساختار و زیر همان تحریم‌ها مسیر متفاوتی را تجربه کرد. رشد اقتصادی در سال‌های دولت سیزدهم به حدود پنج درصد رسید و نرخ بیکاری در سال ۱۴۰۲ به ۷.۶ درصد رسید. همزمان فروش نفت افزایش قابل توجهی پیدا کرد و از حدود ۲۰۰ هزار بشکه به بیش از یک و نیم میلیون بشکه در روز رسید. سیاست دولت به جای انتظار برای احیای برجام بر توسعه روابط اقتصادی با کشورهای دیگر و افزایش صادرات نفت متمرکز شد.

    حتی در بحران کرونا نیز دولت سیزدهم در شرایطی کار خود را آغاز کرد که کشور با موج مرگبار کرونا مواجه بود و در اوج موج دلتا روزانه حدود ۷۰۰ مرگ کرونایی ثبت می‌شد. دولت جدید با تغییر مسیر واکسیناسیون و افزایش شدید واردات واکسن توانست روند مرگ‌ومیر را مهار کند. آمار رسمی درباره ثبت سفارش واکسن نشان می‌دهد پیش از تشکیل دولت سیزدهم حدود ۲۶.۵ میلیون دوز واکسن ثبت سفارش شده بود و پس از آغاز دولت سیزدهم بیش از ۱۳۵ میلیون دوز دیگر ثبت سفارش شد.

    اینها به معنای آن نیست که دولت سیزدهم هیچ خطایی نداشت. اتفاقا یکی از مهم‌ترین خطاهای اقتصادی همان دولت اجرای حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی بود. حمید پورمحمدی از حامیان و طراحان این سیاست بود و در آن زمان معاون اقتصادی سازمان برنامه و بودجه بود. همان جایگاهی که در دولت روحانی نیز داشت. پس از اتفاقات سال ۱۴۰۱ شهید رئیسی او را عزل کرد و در دولت پزشکیان دوباره به سازمان برنامه و بودجه برگشت اما این بار به عنوان رئیس سازمان!

    این ماجرا یک درس بزرگ دارد. جریان نئولیبرال حتی وقتی وارد دولت‌های غیرنئولیبرال می‌شود از مسیر سیاست‌های اقتصادی خود عقب نمی‌نشیند. کافی است یک مدیر اقتصادی با همان منطق وارد اتاق تصمیم‌گیری شود تا نسخه تعدیل و حذف دولت و آزادسازی دوباره روی میز قرار بگیرد.

    امروز نیز همان مسئله دوباره پیش روی کشور قرار گرفته است. مسعود نیلی و حسین عبده تبریزی و دیگر اقتصادخوانده‌های لیبرال بار دیگر در فضای سیاست‌گذاری اقتصادی حضور فکری پررنگی پیدا کرده‌اند و البته این مرتبه این جریان در دولت پزشکیان جایگاه‌های مهمی هم دارند. دولت نیز در عمل به سمت سیاست‌هایی مانند حذف ارز ترجیحی حرکت کرده است. سخنگوی دولت حتی از این سیاست دفاع کرده و گفته بود ارز ترجیحی باید زودتر حذف می‌شود.

    اینجا باید یک سؤال روشن پرسید. اگر این جریان برای چند دهه نسخه نوشته است چرا نتیجه نسخه‌هایش این شده که خود نیلی امروز از افزایش ۵۰ برابری نرخ ارز و افزایش ۳۴ برابری قیمت مواد غذایی و اضافه شدن ۱۶ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر سخن می‌گوید؟

    اگر پاسخ این است که همه مشکلات از تحریم و جنگ و عوامل خارجی آمده است پس چرا باید دوباره همان نسخه اقتصادی را اجرا کرد؟

    اگر پاسخ این است که نسخه درست بوده و فقط اجرا نشده است پس چرا هر بار که این نسخه اجرا شده مهم‌ترین ابزار آن افزایش قیمت‌ها و کاهش حمایت‌های قیمتی بوده است؟ چرا هر بار که این نسخه‌ها اجرا شده اتفاقا کشور دچار بحران اجتماعی و جنگ شده است؟

    و اگر واقعا نسخه جدیدی وجود دارد چرا مردم تاکنون چیزی جز گران کردن ندیده‌اند؟

    مسعود نیلی در پایان سرمقاله خود از دو رویکرد سخن می‌گوید. یک رویکرد که حکمرانی را عرصه جنگاوری می‌داند و یک رویکرد که آرامش و صلح و رفاه و ثبات را دنبال می‌کند.

    این دوگانه‌سازی یک خطای اساسی و یک فریبکاری آشکار است. مسئله ایران جنگ یا صلح نیست. مسئله اقتصاد ایران قدرت یا وابستگی است. اقتصادی که با یک تصمیم در واشنگتن فرو می‌ریزد اقتصاد قدرتمندی نیست. اقتصادی که برای رشد خود منتظر سرمایه خارجی می‌ماند اقتصاد قدرتمندی نیست. اقتصادی که برای اصلاح خود فقط بلد است قیمت‌ها را بالا ببرد اقتصاد کارآمدی نیست و نکته بسیار مهم این است که اساسا اقتصاد ایران چنین اقتصادی نیست.

    اگر اقتصاد ایران اقتصاد ضعیفی بود در برابر جنگ تمام عیار اقتصادی و تحریم‌هایی که نمونه‌اش در طول تاریخ یافت نمی‌شود تا امروز صدها بار نابود شده بود. تحریم‌هایی که اگر امروز علیه هر کشوری اعمال شود از روی نقشه حذف می‌شود. بنابراین امثال نیلی قبل از اینکه برای اقتصاد ایران نسخه‌های نئولیبرالیستی بپیچند باید در تشخیص بیماری سیاست‌مدار را دچار خطا کنند و دستگاه محاسباتی حکمران را مختل کنند. ابتدا باید بحران‌نمایی کنند تا جسمی که فقط به ورزش نیاز دارد برای قوی‌تر شدن را به بخش مراقبت‌های ویژه ببرند و به او شوک وارد کنند و قلبش را جراحی کرده و‌ دست و پایش را قطع نمایند!

    اقتصاد قدرتمند ایران اقتصادی است که به اعتراف آمار تولید می‌کند و زنجیره ارزش می‌سازد و اشتغال ایجاد می‌کند و قدرت خرید مردم را افزایش می‌دهد و در برابر تحریم مقاوم می‌ماند و بازارهای صادراتی متنوع می‌سازد. این کاری بوده که در طی نیم قرن اخیر به صورت مستمر در ایران انجام گرفته اما بیش از یک دهه است که یک جریان لیبرال در ساختار تصمیم‌سازی اقتصادی و سیاسی ایران نفوذ کرده و دائم در حال ایجاد اختلال در حرکت رو به جلو ایران است.

    مسعود نیلی از وضعیت امروز اقتصاد ایران می‌نویسد و هشدار می‌دهد که ادامه مسیر کنونی می‌تواند فاجعه‌بار باشد. در این بخش با او اختلافی نیست. اما مسیر کنونی با مسیر دو سال پیش متفاوت است و باید دید در این دو سال چه اتفاقی افتاده که علاوه بر ایجاد مشکلات اقتصادی فراوان که به آشوب‌ها و کودتای دیماه ۱۴۰۴ منجر شد ما را با سه جنگ نظامی و شهادت رهبر و فرماندهان و کودکان و مردم بی‌گناهمان مواجه کرده است.

    اگر این ساختمان امروز آسیب دیده است چرا کسی که سال‌ها در طراحی آن نقش داشته است دوباره باید نقشه بازسازی آن را در دست بگیرد؟

    مشکل اقتصاد ایران تحریم و جنگ اقتصادی دشمن نیست. مشکل بزرگ اقتصاد ایران همین تفکری است که هر بار برای حل بحران یک شوک جدید تجویز می‌کند و هر بار که نتیجه آن به گرانی و فقر و نارضایتی اجتماعی منجر می‌شود مسئولیت آن را به گردن شرایط می‌اندازد

    .

    این جریان سه دهه است نسخه می‌نویسد اما نسخه‌اش هر بار یک شکل دارد: گران کنید.

    و حالا بعد از آن همه تجربه می‌خواهد دوباره همان نسخه را برای اقتصاد ایران اجرا کند.

    این بار اما مردم حق دارند بپرسند:

    چند بار باید یک نسخه شکست‌خورده را امتحان کرد تا بالاخره پذیرفت که مشکل از بیمار نیست؟

     

    حسین عباسی فر

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم