وقتی اثر گذاری اقتصادی ایران بر جهان، جهان را متحیر می کند
افزایش قیمت نفت برنت به محدوده ۱۱۷ دلار، کاهش ذخایر استراتژیک آمریکا به حدود ۴۰ درصد ظرفیت و تداوم نااطمینانی در بازار انرژی، نشانههای بحرانی هستند که دونالد ترامپ وعده مهار آن را داده بود، اما اکنون خود با پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن دستوپنجه نرم میکند.
ماجرا دیگر صرفاً افزایش قیمت یک کالای جهانی نیست؛ مسئله، هزینه راهبردی است که قرار بود با فشار نظامی، تهدید و محاصره دریایی، معادلات منطقه را به سود واشنگتن تغییر دهد، اما هنوز نتوانسته امنیت پایدار عرضه انرژی را تضمین کند.تنگه هرمز به ترامپ یادآوری کرده است که برتری نظامی لزوماً به معنای توانایی تحمیل نتیجه سیاسی نیست.
تنگه هرمز یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است. هرگونه اختلال در عبور نفتکشها از این آبراه، قیمت نفت، هزینه حملونقل و بیمه کشتیها را تحت تأثیر قرار میدهد. حتی احتمال تشدید درگیریها نیز کافی است تا بازارها برای کمبود احتمالی عرضه، بهای بیشتری مطالبه کنند.
ترامپ در ماههای گذشته کوشیده است با ترکیبی از فشار نظامی، تحریم، محاصره دریایی و مذاکرات، بحران را به سمتی هدایت کند که نتیجه آن تثبیت برتری واشنگتن باشد. با این حال، معیار موفقیت این سیاستها نه تعداد تهدیدها و نه اظهارات کاخ سفید، بلکه نتیجه عملی آنهاست که نشان میدهد محاصره واقعی توسط ایران صورت گرفته نه آمریکا.
وقتی نفت برنت به محدوده ۱۱۷ دلار میرسد و نگرانی از اختلال عرضه همچنان پابرجاست، ادعای کنترل اوضاع با واقعیت بازار فاصله پیدا میکند. تا زمانی که خطر درگیری و ناامنی مسیرهای انتقال انرژی کاهش نیابد، نمیتوان انتظار داشت که صرفاً با فشار سیاسی، اعتماد به بازار بازگردد.
بر اساس ارقام مطرحشده، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا حدود ۲۸۲ میلیون بشکه است؛ یعنی نزدیک به ۴۰ درصد ظرفیت اسمی ۷۱۴ میلیون بشکهای مخازن. این رقم در کنار مصرف روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی در آمریکا اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر تمام ذخایر استراتژیک صرف تأمین مصرف کشور شود، از نظر حسابی معادل حدود ۱۳ تا ۱۴ روز مصرف خواهد بود؛ البته این یک محاسبه فرضی است، نه پیشبینی زمان پایان یافتن نفت آمریکا.
ایالات متحده همچنان تولید داخلی گستردهای دارد، نفت وارد میکند و از ذخایر تجاری نیز برخوردار است. بنابراین، پایین بودن ذخایر استراتژیک به معنای ناتوانی فوری این کشور در تأمین سوخت نیست. اما کاهش موجودی این مخازن، ظرفیت آمریکا برای مقابله با شوکهای تازه را محدودتر میکند.
ذخایر استراتژیک برای مقابله با شرایط اضطراری طراحی شدهاند، نه برای جبران نامحدود اختلال در عرضه جهانی. آزادسازی نفت میتواند در کوتاهمدت به تأمین نیاز پالایشگاهها کمک کند، اما اگر ریشه بحران پابرجا بماند، تزریق نفت به بازار نیز تضمینی برای کاهش پایدار قیمتها نخواهد بود. به بیان دیگر، واشنگتن میتواند با استفاده از ذخایر برای خود زمان بخرد، اما نمیتواند با این ابزار جایگزین یک راهحل سیاسی پایدار شود.
افزایش قیمت نفت مستقیماً بر هزینه سوخت اثر میگذارد و میتواند هزینه حملونقل، تولید و توزیع کالاها را نیز بالا ببرد. نتیجه احتمالی این روند، تشدید فشار بر خانوارهایی است که پیش از این نیز با هزینههای بالای زندگی مواجه بودهاند.
این مسئله برای ترامپ، در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره در سوم نوامبر ۲۰۲۶، اهمیت سیاسی ویژهای دارد. رأیدهندگان ممکن است عملکرد دولت را نه صرفاً بر اساس وعدههای سیاست خارجی، بلکه با توجه به قیمت بنزین، قدرت خرید و وضعیت اقتصادی خود ارزیابی کنند.
اگر بحران ادامه یابد و فشار اقتصادی تشدید شود، پرسش مهمی در افکار عمومی شکل خواهد گرفت: هزینه راهبرد ترامپ در غرب آسیا را چه کسانی میپردازند؟
اگر دولت آمریکا برای مهار هر موج افزایش قیمت به آزادسازی بیشتر ذخایر متوسل شود، در حالی که عوامل اصلی اختلال عرضه همچنان پابرجا هستند، ممکن است بخشی از توان خود برای مقابله با بحرانهای آینده را کاهش دهد. در چنین شرایطی، مسئله فقط قیمت امروز نفت نیست؛ بلکه میزان آمادگی آمریکا برای مواجهه با شوک بعدی نیز مطرح است.
مردم آمریکا به خوبی شاهد این موضوع هستند که پس از ماهها فشار نظامی و سیاسی، هنوز راهحلی پایدار برای کاهش نااطمینانی در بازار انرژی شکل نگرفته است. آنها باید بدانند موضوع تنگه هرمز و بحران انرژی مربوط به آن صرف جابهجایی جناحهای سیاسی روی صندلیها قدرت در واشنگتن، بهخودیخود بحران انرژی را حل نخواهد کرد. راهحل پایدار مستلزم توقف تهدید و اقدامات نظامی مخرب، تضمین عقب نشینی کامل از تمامی تحریمها و اقدامات علیه مردم ایران و پرداخت هزینهای است که با جنگ و تحریم به زندگی آنان وارد شده است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید