تسلیم طلبی به زعم خود امتیاز می دهد تا مانع جنگ شود، اما در عمل به جنگ دامن می زند
تسلیمطلبی معمولاً سه مرحله دارد: در مرحله نخست، خواستههای طرف مقابل محدود و مشخص تلقی میشود. سیاستگذار گمان میکند که دشمن تنها به دنبال حل یک مسأله خاص، مثلاً مسأله هسته ای است، در حالی که ممکن است آن مسأله بخشی از یک برنامه گستردهتر باشد. به عبارت دیگر تسلیم طلبی قادر نیست میان خواستهای که طرف مقابل مطرح میکند و اهداف راهبردیای که در پس آن قرار دارد، تمایزی قائل شود.
در مرحله دوم، امتیازدهی بهمنزله ابزار موثری برای پایان دادن به اختلافات تلقی میشود. بدون آنکه تجارب تاریخی، که تسلیم طلبیه شکل عجیبی نسبت به آن بی اعتناست، و رفتار بعدی دشمن به دقت بررسی شود، توافق حاصلشده نشانهای از حل نهایی بحران در نظر گرفته میشود. در مرحله سوم، شواهدی که با این تصور سازگار نیستند، نادیده گرفته میشود. اگر طرف مقابل پس از توافق همچنان به اقدامات خصمانه خود ادامه دهد، بهجای بازنگری در سیاست تسلیم طلبی، یا به دام خودمقصرپنداری می افتد و یا رفتار دشمن را به نحوی از انحاء توجیه می کند و اعطای امتیازات بیشتر را به عنوان راهحل بحران جدید پشنهاد می کند.
این روند، سیاستگذار را به این باور می رساند که عقبنشینی و امتیاز دهی می تواند خطر جنگ را کاهشدهد. اما آنچه در واقعیت کاهش پیدا می کند هزینه زیاده خواهی و اقدامات تجاوزکارانه دشمن است. در نتیجه، سیاستی که با هدف تنش زدایی و جلوگیری از جنگ آغاز شده است، میتواند بهتدریج زمینه را برای افزایش مطالبات، تشدید تنشها و نهایتاً وقوع جنگی گسترده فراهم سازد.
از اینرو تسلیم طلبی به زعم خود امتیاز می دهد تا مانع جنگ شود، اما در عمل به جنگ دامن می زند. اما باید دانست که تسلیم طلبی صرفاً امتیازدهی برای جلوگیری از جنگ نیست؛ تسلیم طلبی یک «نظام فکری» است: باور به اینکه میتوان منازعات با دشمن، و به طور خاص آمریکا را با معامله، مذاکره و امتیاز دهی پایان داد. تسلیم طلبی گمان می کند آمریکا اهل معامله و بده و بستان است که اگر «امتیاز لازم» داده شود، راضی خواهد شد. اما تجربه تاریخی نشان می دهد که این روایت، فاجعهبار بوده است: آمریکا و بویژه آمریکای ترامپ، امتیاز را نه نشانهٔ حسن نیت، که نشانهٔ ضعف میبیند. و درست به همین دلیل است که دو جنگ، درست در میانهٔ دو دور مذاکره بوقوع پیوست، چرا که برای دشمن زیاده خواه، مذاکره گرایی افراطی نشانه ای از ضعف است.
تسلیم طلبی عِدّه و عُدّه فکری و رسانه ای خود را دارد. هر زمان که مذاکرات آغاز می شود، ماشین رویابافی و رویافروشی آنها به شدت مشغول به کار می شود. مذاکرات مسقط که شروع شد، رسانه های این جریان شروع کردند به سخن گفتن از یک فرصت تاریخی» و «توافق بزرگ» و تا آنجا پیش رفتند که درباره سرمایهگذاری هزاران میلیارد دلاری آمریکا در ایران رویافروشی کردند. این در حالی بود که بسیاری هشدار میدادند که نباید دچار خطای محاسباتی شد، هشداری که در هیاهوی رویابافی تسلیمطلبان گم شد.
تسلیمطلبی در برابر مخالفان خود نیز استراتژی روشنی دارد؛ این جریان با تثبیت این ایده که «اگر امتیاز ندهیم، جنگ میشود»، مخالفان خود را به جنگطلبی و تندروی متهم میکند. اما پاسخی که تسلیم طلبان از دشمن دریافت می کنند دو کلمه کلیدی است: «کافی نیست». این عبارت یکی از محوری ترین عبارات ترامپ در توصیف مذاکرات، یا در واکنش به بسته های پیشنهادی ایران است: «مذاکرات خوب پیش می رود، اما کافی نیست.» یا «پیشنهادهای خوبی ارائه شده است، اما کافی نیست.» عبارت «کافی نیست» به روشنی می تواند زیادهخواهی استعماری را به نمایش بگذارد. خواستههای چنین دشمنی با هر امتیاز بیشتر میشود و با هر عقبنشینی، یک قدم جلوتر میآید.
تسلیم طلبی در توصیف واقعیت منازعه دچار خطا می شود و معتقد است که رفتار اوست که موجب تنش و نگرانی دشمن شده است. لذا گمان می کند که با تنش زدایی می تواند نگرانی های دشمن را برطرف کند. در واقع تسلیم طلبی از گزاره «دشمن نگران است» به این نتیجه می رسد که «دشمن حق دارد نگران باشد». و این به معنای مشروعیت دادن به نگرانی های استعماری و زیاده خواهانه است، امری که خود عامل و ریشه اصلی تنش است، لذا سیاست تنش زدایی به دائمی شدن تنش و تشدید آن می انجامد.
اما مهمترین و ماندگارترین پیامد تسلیمطلبی، تضعیف باور جامعه به تواناییها و ظرفیتهای درونی خود است. در چنین شرایطی، جامعه بهجای تکیه بر اراده، توانمندیها و ابتکار عمل خود برای حل مشکلات، چشمانتظار نتیجه مذاکرات میماند و سرنوشت خویش را به تصمیمها و اراده قدرتهای خارجی گره میزند. این وابستگی ذهنی، بهتدریج امید به تغییر از مسیر تلاش و توان داخلی را کاهش میدهد و این تصور را تقویت میکند که حل مسائل کشور، بیش از هر چیز، به خواست دیگران وابسته است. از این منظر، خطر اصلی تسلیمطلبی تنها امتیازدهی سیاسی نیست، بلکه تضعیف اراده جمعی و کمرنگ شدن نقش جامعه در تعیین سرنوشت خویش است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید