یک شنبه 9 آذر 1404، دانشگاه ارومیه میزبان نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی بود. سعید جلیلی در این نشست گفت: یک زمان عدهای از آزادی، مردم، دموکراسی میگفتند اما همین افراد امروز خیلی راحت میگویند کسانی که محروم، مستضعف یا زیر طبقه متوسط جامعه هستند، اینها نباید در حکومت حضور داشته باشند، چون حضورشان باعث خراب شدن امور میشود. امروز ما در همین مختصات قرار داریم.
شنیدهاید که بعضی افراد این حرفها را بیان میکنند: برای مثال، مردم ایران را ضعیف و کمتر توسعهیافته میدانند چون کورتکس مغزشان نازک است و اروپاییها را به دلیل کورتکس مغزی ضخیم، موفق و توسعهیافته میدانند. این ادعاها نه از ذهن من، بلکه از محافل علمی غربگرایان و در کتابهایی که به عنوان «راهبرد توسعه» یا «معماری توسعه» ارائه میدهند، نقل میشود.
برای حرکت مؤثر، لازم است مسیر و افق خود را مشخص کنیم و آسیبشناسی واقعی انجام دهیم. یکی از بزرگترین آسیبشناسیها، همین تحریف و بزرگنمایی نقاط ضعف و پنهان کردن نقاط قوت کشور است. تجربه نشان داده است که مستضعفین، با وجود فشارها و استضعاف میتوانند در جایگاه تراز انقلاب اسلامی قرار بگیرند، مثلاً فردی مانند حاج قاسم از روستای قنات ملک میتواند موقعیتی به دست آورد که ترامپ را تحت تأثیر قرار دهد. این همان نگاه تمدنی حضرت امام است که در سالهای پایانی عمرشان بر جنگ فقر و جنگ استضعاف با استکبار تأکید میکردند.
اگر آرمانهایی مانند آزادی، عدالت و پیشرفت را مطرح میکنیم، باید مسیر مشخصی برای دستیابی به آنها داشته باشیم و موانع سختافزاری و نرمافزاری را در نظر بگیریم. برای رسیدن به این اهداف، کسی که به پیشرفت ملت متعهد است، حتی اگر هزینه داشته باشد، مسیر را ادامه میدهد. به عنوان مثال، شهید شهریاری، استاد دانشگاهی که دیروز سالگرد شهادتش بود، در مسیر خود میایستد و تصمیم میگیرد تا پروژهای حیاتی برای سلامت یک میلیون بیمار به سرانجام برسد، حتی اگر با فشار و تهدید و قطعنامهها مواجه شود؛ زیرا هدف پیشرفت ملت است. این روحیه با رویکرد کسی که فقط میخواهد به دشمن امتیاز بدهد و حقوق ملت را رها کند، تفاوت اساسی دارد.
دو تا چهار درصد از فرآوردههای نفتی و گازی کشور در با قاچاق از شبکه خارج میشود، اگر فقط همین مدیریت شود، چند میلیارد دلار در سوخت صرفهجویی خواهد شد، بدون اینکه فشار به مردم وارد شود
یک زمان عدهای از آزادی، مردم، دموکراسی میگفتند اما همین افراد امروز خیلی راحت میگویند کسانی که محروم، مستضعف یا زیر طبقه متوسط جامعه هستند، اینها نباید در حکومت حضور داشته باشند، چون حضورشان باعث خراب شدن امور میشود. امروز ما در همین مختصات قرار داریم.
شنیدهاید که بعضی افراد این حرفها را بیان میکنند: برای مثال، مردم ایران را ضعیف و کمتر توسعهیافته میدانند چون کورتکس مغزشان نازک است و اروپاییها را به دلیل کورتکس مغزی ضخیم، موفق و توسعهیافته میدانند. این ادعاها نه از ذهن من، بلکه از محافل علمی غربگرایان و در کتابهایی که به عنوان «راهبرد توسعه» یا «معماری توسعه» ارائه میدهند، نقل میشود.
برای حرکت مؤثر، لازم است مسیر و افق خود را مشخص کنیم و آسیبشناسی واقعی انجام دهیم. یکی از بزرگترین آسیبشناسیها، همین تحریف و بزرگنمایی نقاط ضعف و پنهان کردن نقاط قوت کشور است. تجربه نشان داده است که مستضعفین، با وجود فشارها و استضعاف میتوانند در جایگاه تراز انقلاب اسلامی قرار بگیرند، مثلاً فردی مانند حاج قاسم از روستای قنات ملک میتواند موقعیتی به دست آورد که ترامپ را تحت تأثیر قرار دهد. این همان نگاه تمدنی حضرت امام است که در سالهای پایانی عمرشان بر جنگ فقر و جنگ استضعاف با استکبار تأکید میکردند.
اگر آرمانهایی مانند آزادی، عدالت و پیشرفت را مطرح میکنیم، باید مسیر مشخصی برای دستیابی به آنها داشته باشیم و موانع سختافزاری و نرمافزاری را در نظر بگیریم. برای رسیدن به این اهداف، کسی که به پیشرفت ملت متعهد است، حتی اگر هزینه داشته باشد، مسیر را ادامه میدهد. به عنوان مثال، شهید شهریاری، استاد دانشگاهی که دیروز سالگرد شهادتش بود، در مسیر خود میایستد و تصمیم میگیرد تا پروژهای حیاتی برای سلامت یک میلیون بیمار به سرانجام برسد، حتی اگر با فشار و تهدید و قطعنامهها مواجه شود؛ زیرا هدف پیشرفت ملت است. این روحیه با رویکرد کسی که فقط میخواهد به دشمن امتیاز بدهد و حقوق ملت را رها کند، تفاوت اساسی دارد.
باکری در دفاع مقدس فقط الگوی جنگ نبود؛ الگوی مدیریت شد. سلیمانی تنها فرمانده نبود؛ یک الگوی جدید ارائه کرد. اما برخی میخواهند این الگوها دیده نشود. همانها که امروز میگویند شما اصلاً توسعه پیدا نمیکنید چون کورتکس مغز شما ضعیف است و غربیها قویاند.
همین چند روز پیش نیز برخی اساتید به اسم تغییر نسخه توسعه، از «تغییر پارادایم» سخن گفتند. اما پرسش این است: کدام پارادایم باید تغییر کند؟ پارادایم عدالت؟ عدالت دیگر معنایی ندارد؟ در برخی محافل نشستهاند و تصمیم میگیرند، درحالیکه خاستگاه فکری بسیاری از آنان کاملاً سرمایهدارانه است و طبیعی است که چنین دیدگاهی برای بقیه جامعه حقی قائل نیست. چرا دیگران نباید حقی داشته باشند؟ چرا باید بهگونهای رفتار شود که گویی عنصر کنشگر جهانی فقط همانها هستند و بقیه باید تابع باشند؟
در حوزه سیاسی نیز همینگونه است. غرب میگوید سیاست متعلق به محافل قدرت و ثروت است و همانها باید تصمیم بگیرند. اما شما در همین استان آذربایجان غربی میبینید: سنی، شیعه، کرد، فارس، ارمنی، همه سالهاست کنار هم زندگی میکنند و رقابت سیاسیشان برای تحکیم منافع مردم است.
وقتی مردم دولتی را انتخاب کردند، همه باید کمک کنند دولت موفق شود. موفقیت دولت یعنی حمایت از کارهای درست و توجهدادن به نقاطی که باید اصلاح شود. در همین یک سال گذشته، بارها درباره موضوعاتی مثل آب، ناترازی انرژی، مسائل مهم تهران و… نامه رسمی نوشتهایم. درباره آب، جمعبندیهای چندساله ارائه شده و منتقل شده است. درباره روند پیشرفت کشور در این پنجسال نیز، با توجه به برنامه هفتم که خود رئیسجمهور گفتند «برنامه ماست»، بارها نکات کارشناسی ارائه شده است.
درباره «ناترازی بنزین» یکی از نامههایی که به رئیسجمهور ارائه کردیم درباره همین موضوع بود. باندهای قدرت و ثروتی که شکل گرفتهاند، گاهی میگویند «کسی حق ندارد وارد سیاست و اقتصاد شود، این حوزه ملک ماست» و برای این ادعا نظریهپردازی هم میکنند. یک روز میگویند «دستوریبودن بد است» اما وقتی توضیح میخواهید، منظورشان این است که «ما هر کاری خواستیم انجام دهیم و بازار رها باشد». در موضوع بنزین نیز همین بود. در بررسیها مشخص شد که بین دو تا چهار درصد از فرآوردههای نفتی و گازی کشور در مسیر قاچاق از شبکه خارج میشود. اخبار اخیر نیز نشان داد که مثلاً شصت میلیون لیتر بنزین قاچاق کشف شده است. این حجم عظیم چگونه منتقل میشود؟ این یک سازوکار و مطالعه علمی میخواهد و قابل مدیریت است؛ بسیاری از کشورها چنین سیستمهایی دارند. این موضوع در برنامه هفتم توسعه آمده و تأکید کردیم که اجرای آن جدی گرفته شود. اگر فقط همین دو تا چهار درصد مدیریت شود، چند میلیارد دلار صرفهجویی خواهد شد، بدون اینکه فشار به مردم وارد شود.

