چند ماهی بیشتر از پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ و اعلام پایان جنگ از سوی ایران نگذشته بود که خبر مهمی فضای دانشگاهها را به تلاطم آورد : خبر صدور یک پیام ؛ برای دانشجویان و از سوی امام که بهمنزلۀ تأیید و رسمیتبخشی به اقدامات بسیج دانشجویی در دانشگاهها بود. جملات این پیام برای دانشجویان و طلاب بسیجی شاید نسبت به همۀ آنچه که پیش از این از امام شنیده و خوانده شدهبود بینظیر مینمود : « من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را میبوسم و میدانم که اگر مسئولین نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت ».
سی و هفت سال پس از صدور فرمان تاریخی حضرت امام مبنی بر بسیج قشر دانشجو و طلبه، اولین روزهای آذرماه فرصتی است برای مرور آنچه در این روزها بر این درخت تناور گذشته است و نگاهی به فاصلۀ آن با افق چشمانداز آنچه که باید باشد.
نیمۀ دهۀ هفتاد تا حدود ده سال پس از آن بدون شک دورۀ اوج درخشش بسیج دانشجویی در دانشگاهها بود. دفاع در برابر امواج هرروزۀ تهاجم فرهنگی دشمن ( بر علیه اصول عقاید اسلام و بعدتر بر علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی ) که به عاملیت گروهی از دانشجویان در مهمترین دانشگاههای کشور انجام میشد کاری نبود که هر کسی ( و مخصوصاً کسانی از جنس مدیران دولت خاتمی در دانشگاهها ) بتواند انجام دهد.
در دهۀ ۹۰ اگرچه نقش تشکلهای دانشجویی کمرنگتر از قبل شدهبود ، اما هنوز حرفهایی برای گفتن و مطالباتی برای طرح کردن وجود داشت. از جمله در حوزۀ سیاست خارجی که آتشینترین نطقها و پرشورترین مناظرههای دانشگاهی را به خود اختصاص داده بود. موضوع بحث هم غالباً ماجرای مذاکرات هستهای ( بعداً برجام و رفع تحریمها ) عنوان میشد که آنروزها در جامعه سرو صدای زیادی به پا میکرد. دانشجویان دغدغهمند کشور هرگز پیشگامی بسیج دانشجویی در ماجرای تشکیل زنجیرۀ انسانی در اطراف تأسیسات هستهای فردو در آبانماه ۹۲ را فراموش نمیکنند. ماجرایی که شاید از اجراییشدن ایدۀ مقامات دولت وقت در خصوص تسلیم امکانات هسته ای جلوگیری نکرد، اما علامت حیاتی زنده بودن امر سیاسی در فکر دانشجویان ایرانی بود.
ناکامی دولت یازدهم در امضای توافق قابل اتکا و بدعهدی بی مجازات طرف آمریکایی که این توافق را برای ایرانیان عملاً بیثمر کرد، تأثیر بسیار بدی هم بر فضای آزادفکری ایجاد شده برای بحث در حولوحوش این موضوع گذاشت. از انتهای دهۀ ۹۰ چنان سکون و رکود عظیمی در محیط فعالیتهای تشکلی حاکم شد که هیچ یک از اتفاقات بزرگ سیاسی این مدت نتوانست یخ سیاستگریزی دانشجویان را به درستی باز کند.
شاید بزرگترین وجهشبه آذر ۶۷ به آذر ۰۴ همان ابهام و رکود شرایط پساجنگی باشد. با نگاه به وضعیت عملکرد نیروهای انقلاب در دانشگاهها چه در جنگ نظامی ۱۲ روزه و چه در جنگ ترکیبی بیش از سه سال گذشته حقیقتاً پیداست که فعالان انقلابی جنبش دانشجویی ( که بسیج بیتردید مهمترین شاهرگ این قلب است ) در چرخهای از رکود و انفعال ناشی از «روزمرگی» و «اداریشدن» گرفتار شدهاند. اشتباه گرفتن «تشکیلاتیشدن» به گرفتاری در دام بوروکراسی را میتوان مهمترین آفت تهدیدکنندۀ ریشههای شجرۀ طیبۀ بسیج دانشجویی دانست. بسیج دانشجویی امروز به بسیجیتر شدن بهجای «سازمانی شدن » و به دانشجوییتر شدن به جای «پرسنلی شدن» نیازمند است.
اگر امروز جلسات بسیج دانشجویی سالنهای آمفیتئاتر دانشگاهها را پر نمیکند، ناشی از سیاستگریزی سالهای اخیر است. «تکصدایی» بلایی است که اگر دانشگاهها را به آن دچار کنیم نتیجهای جز شنیدهنشدن صدای خودمان نخواهد داشت. شاید راهکار اثرگذاری بیشتر حرف انقلاب در دانشگاه فقط همان جملاتی از رهبر انقلاب باشد که بعضی سعی میکنند خودشان را در قبال آن به فراموشی بزنند : « لعنت بر آن دستهایی که بخواهند دانشجوی ما و دانشگاه ما را غیرسیاسی کنند ؛ من میخواهم غالب یا بیش از غالب بدنه دانشجویی کشور، مجموعهای متعهّد و دارای احساس مسؤولیت نسبت به آرمانهای دانشجویی باشند …»

