راهبرد امنیت ملی آمریکا برای 2025 چه می‌خواهد؟

این سند پر از عجائب، با نامه سراسر تعریف از خودِ ترامپ، که در تاریخ تدوین این سند در آمریکا بی سابقه است، آغاز میشود که مثلا از خاموش کردن 8 جنگ و برتری خود بر اسلافش، لاف زده است. اولین عبارت سند اینست: “چگونه راهبرد آمریکا به بیراهه رفت؟”… در ادامه هم، مانند اسناد پادشاهان یکه تاز، دهها بار از ترامپ و دستاوردها و تمایزش با گذشتگان نام برده… گویی این سند امنیت ترامپ بحای آمریکاست که همواره از یک رژیم گذشته سرنگون شده می نالد.

اما آنچه از متن و از نانوشته ها میتوان دریافت اینست که آمریکای درمانده از دو قرن و نیم تجاوز و کشتار صدها میلیون انسان از ابتدای تاسیس خود، با بزرگترین بدهی تلنیار شده در تاریخ بشر، ناگزیر است از سلطه بر همه جا دست برداشته و به مدیریت مرزها از تهاجم مهاجرین و مواد مخدر و سلطه بر نیمکره غربی با گونه ای از راهبرد ترامپ زده مونرو بپردازد. به عبارت دیگر، این کشور نیازمند راهبردی تدافعی (بجای تهاجمی) از مرزهاییست که با قاچاق انسان و مواد مخدر از آمریکای لاتین به ستوه آمده و باید به این بهانه کل قاره را تحت سلطه گرفته و به ویژه از نفوذ چین و دیگر دشمنان در آورد. لذا حملات علیه ونزوئلا و رجز خوانی برای برزیل در این مسیر بوده است. اما در جای دیگر راهبرد، با اشاره به اصل عدم دخالت در امور دیگر کشورها مندرج در بیانیه استقلال آمریکا، این دخالتها میباید مردود باشد.

در بخش دیگر از “واقع گرایی منعطف”  در سیاست خارجی نام برده و گسترش دموکراسی که همیشه بهانه دخالت در امور داخلی کشورها بوده را کنار گذاشته و حکومتها را مختار میداند برپایه فرهنگ خود عمل کنند… این تغییر در راهبرد البته بی تاثیر از نیاز به سرمایه پادشاهیهای آسیای غربی نیست! استناد به اصل عدم دخالت در امور کشورها، به مجامع و سازمانهای بین المللی هم تسری داده شده و خواستار اصلاح آنها برای کمک بجای ممانعت از منافع آمریکا شده و در حقیقت گریز آمریکای ترامپ از تصمیمات چند جانبه را توجیه میکند.

تحت عنوان موازنه قدرت، ضمن رد سلطه جهانی برای خود، مقابله با ظهور هر قدرت دشمن که بخواهد از آمریکا پیشی بگیرد (حتی در سطح منطقه ای)، را ضروری میداند.

با عنوان کردن انصاف، سواری دادن مجانی به دیگران را منع کرده، خواستار افزایش هزینه های دفاعی متحدین و در حقیقت افزایش صادرات جنگ افزار به این کشورهاست. همچنین اصرار دارد با بهانه خبرگی و شایستگی، مهاجرین به این کشور سرازیر نشده و آمریکاییان به ویژه کارگران، طبق آن ارتقاء یابند. در ادامه از محدودیتهای ضد دمکراتیک خبرگان بر آزادیهای بیان و…  در اروپا (در برابر شرکتها و نرم افزارهای آمریکایی) انتقاد کرده است.

در باره اقتصاد، تمامی موارد راهبرد را میتوان در رجوع به اصل نانوشته “خودکفایی” خلاصه کرد. آمریکا پس از یک قرن تبلیغ جهان آزاد و حهانی شدن، نجات خود را در افزایش تولید ملی و بی نیازی از دیگران می بیند. در بخش افزایش تولیدات دفاعی، “فاصله عظیم میان پهپادها و موشکهای ارزان قیمت و ابزارهای دفاعی گران قیمت برای مقابله با آنها که در درگیریهای اخیر هویدا شد”، را دلیلی مهم برای “بسیج ملی” در تولید جنگ افزارهای ارزانتر میداند. لکن در مورد انرژی و بازارهای مالی، راهبرد خواستار سلطه آمریکاست. نوزایی دکترین مونرو برای سلطه بر قاره آمریکا هم از همین نیاز اقتصادی بر آمده زیرا آمریکای لاتین را سرشار از منابع بکر و مهم میداند که اکنون “با سهل انگاری دولتهای پیشین” آمریکا در اختیار دشمنان است. لذا تمامی سفارتخانه های آمریکا بعلاوه وزارتخانه های خارجه، جنگ و انرژی، و “شرکت مالی توسعه بین المللی”، “اداره کسب و کارهای کوچک”، بانک صادرات و واردات و “بنگاه چالش هزاره” را مامور میکند تمامی کنشهای اقتصادی کشورهای منطقه را بررسی کرده و از فرصتهای موجود برای بهره بردای به نفع شرکتهای آمریکایی و عقب راندان رقبا و دشمنان، سریعا استفاده کنند.

تحلیل سند از روابط با چین و آسیا–اقیانوس آرام، حاکی از شکست نخبگان دولتهای گذشته آمریکاست که با هدف خوشبینانه انضمام چین به آمریکا (و در حقیقت برای سود بیشتر)، تولیدات خود را در چین برون سپاری کردند. اکنون این کشور و کل منطقه نیمی از تولید جهان را حائز شده اند (در حقیقت رقم کنونی نزدیگ 60 درصد است). لذا آسیای قرن 21، “مهمترین میدان جنگ اقتصادی و ژئوپلیتیکی” آمریکاست. اما سند اقرار میکند چین توانسته با فشارهای تعرفه ای ترامپ از 2017، خود را وفق داده و کنترل خود بر زنجیره های عرضه را بیشتر کرده و همزمان صادرات با آمریکا را که آنزمان 4 درصد تولید ملی آن بود به نصف کاهش دهد. سند به اقداماتی در زمینه کاهش وابستگی اشاره میکند که آخرین آن مقابله با “تبلیغات، عملیات نفوذ و براندازیهای فرهنگی“- کاری که همواره خود آمریکا علیه تمام دنیا کرده- است. از دیگر توصیه های سند، کشاندن هند به همکاریهای امنیتی با متحدین آمریکا در منطقه (و بالتبع- جدایی آن از محور شانگهای) است. البته مهمترین خطر از نظر آمریکا انضمام تایوان به چین است که امری حتمی است لکن زمان آن بستگی به شرایط دارد. راهبرد کنونی در این مورد به تکرار مواضع قبلی آمریکا میپردازد که چنین عملی از طرف چین غیر قابل قبول است و با تمام قوا از اینکار جلوگیری خواهد کرد. اما در عین حال از متحدین میخواهد در مواجهه با چین در این مورد شراکت کنند. دلیل موضع سخت اخیر ژاپن چین نیز همین فشارهای آمریکا بوده است.

در باره اروپا، سند اشارات صریح به کاستیهای عمیق دارد. منجمله اینکه تولید ملی قاره از 25 درصد تولید جهان در 1990 به 14 درصد آن رسیده است. مع الوصف مصر است اروپای ضعیفتر شده، هزینه های دفاعی خود را از 1 تا 2 درصد کنونی تولید ملی، به 5 درصد افزایش دهد (تا در حقیقت منابع محدود فعلی را از جیب خود به دامان آمریکا سرازیر کند). از دلایل ذکر شده برای ضعف کنونی اروپا، ساختار اتحادیه اروپاییست که هم منابع را بلعیده، هم آزادیهای فردی و ملی را محدود کرده و هم پر فساد است (دستگیری خانم موگرینی و دیگر مدیران ارشد اتحادیه شاید به این دیدگاه کمک کند). از دیگر مشکلات اروپا، روابط بد آن با روسیه و جنگ اوکراین ذکر میشود (جنگی که خود آمریکا با کودتای خانم نولند یهودی – معاون وقت وزارتخارجه آمریکا- و توسعه ناتو به شرق آنرا بر افروخت) و حالا همان آمریکا بعنوان نجات دهنده اروپا، خواستار پایان آن و حتی توقف گسترش ناتو است!

در باره خاورمیانه این سند ضمن توبه از تلاشهای دولتهای فبل آمریکا که میخواستند پادشاهیهای متحد آمریکا را به راه راست دموکراسی هدایت کنند، این نظامها را بر اساس فرهنگ خود پذیرفته است. همچنین با خوشبینی از آرامش کنونی در اثر تضعیف بازیگران کلیدی و پیمان ابراهیم، معتقد است میتواند از افتادن در ورطه این منطقه اجتناب و با ادامه بهره مندی از منابع آن، آمریکا را متوجه جاهای مهمتر کند.

مقالات مرتبط

از رنه نیکول آمریکایی تا زینب دارابی ایرانی

زینب دارابی ، نام جدیدی است که به فهرست زنان آسیب دیده…

9 بهمن 1404

حاشیه به جای متن

مشغولیت دولت به موتور سواری بانوان در اوج گرانی خودرو، ارز و…

انتقام یعنی برخورد با تمام زنجیره جنایت

نگاهی به اظهارات سخنگوی دولت که خلاف رویه جاری حتی در کشورهای…

دیدگاهتان را بنویسید