نگاهی به چرایی تاکیدات رسانهای رهبر معظم انقلاب در خصوص لزوم تغییر آرایش رسانهای و تبلیغاتی
رهبر معظم انقلاب در سخنان خود، ریشهایترین تحول در صحنه تقابل کنونی را آشکار ساختند: امروز ما فراتر از درگیریهای نظامی، در کانون یک جنگ تبلیغاتی و رسانهای تمامعیار با جبههای وسیع قرار داریم. ایشان تصریح کردند که دشمن پس از شکست در تصرّف نظامی، فهمیده است که برای موفقیت، باید دلها، مغزها و فکرها را تغییر دهد و اکنون با تهاجمی همهجانبه به دنبال فشار برای تغییر هویّت ملّت ایران است. هدف اصلی این جبهه، محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی و منصرف کردن مردم از یاد انقلاب و امامِ انقلاب است. دشمن برای این تلاش، میلیاردها هزینه میکند و از تمامی ابزارهای رسانهای، نویسنده، هنرمند، هالیوود و دیگر سازوکارهای تبلیغاتی بهره میگیرد؛ جبههای که مرکزیت آن آمریکا، پیرامونش کشورهای اروپایی و حلقه آخرش مزدوران بیوطن هستند.
این استراتژی، همان مسیری است که سال ۱۹۹۰ توسط جوزف نای با طرح مفهوم «قدرت نرم» (Soft Power) تئوریزه شد. قدرت نرم، سلاحی پرمنفعت و کمهزینه است که به جای اتکای نظامی، اندیشههایش را در افکار ملتها میکارد و تضمینکننده منافع باقی میماند. بزرگترین مصداق موفقیت این شیوه، در فروپاشی شوروی رقم خورد؛ جایی که آثار فرهنگی و رسانهای مانند «۱۹۸۴» و «قلعه حیوانات» به همراه تصاویر زندگی غربی، احساس عقبافتادگی و دلبستگی به غرب را در جامعه ایجاد کرد و منجر به خودفروشی و مسخ هویتی شد؛ روندی که در پی فروپاشی امپراتوری عثمانی و تلاشهای آتاتورکها برای تغییر رسمالخط و زبان نیز دیده شد. با این حال، همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند، تلاشهای مشابهی مانند رضاخان و بعدیها در ایران موفق نبود و انقلاب اسلامی همه را شست و ریخت بیرون؛ اتفاقی که دلیلش در مانوس بودن این ملت با هویت ملی خود نهفته بود و البته حوادث فرامادی و معنوی هم در آن نقش آفرینی ویژهای داشت.
امروز این نبرد نرم با ایران به اشکال مختلفی در حال شکلگیری است: دشمن نهتنها نسخههای خود از زندگی را در سریالها و روایتهای رسانهایاش مانند آرگو، سیلو در خصوص ایران میسازد بلکه از جعل و بازروایت تاریخ هم دست بر نمی دارد و از تک حوادثی مانند چرنوبیل برای پیشبرد نظم خویش استفاده می کند، نه تنها که رسانه و فیلم و سریال هایش را که پلتفرمهایش (مانند اینستاگرام و تلگرام) را در اختیار کامل این موضوع میگذارد. این در حالی است که آمریکا به محض احساس کوچکترین نفوذ نرم از طریق تیکتاک، با آن برخورد کرد و پلتفرم را مجبور به فروش یا خروج نمود. همچنین، در میدان رسانه، شخصیتهای هویتی ما مانند حاج قاسم سلیمانی محدود میشوند و اجازه نشر تصاویر ساده او هم داده نمیشود؛ این همان خطر سلطه تکنولوژی و تفکر مادیگرای غرب است که مرحوم آوینی بر آن تأکید داشت.
رهبر معظم انقلاب فرمودند که جبههی انقلاب باید این وضع دشمن را بشناسد و آرایش تبلیغاتی خود را بر طبق مقصود او، یعنی در مقابل هدف قرار داده شده او -که عبارت است از معارف اسلامی، شیعی و انقلابی- قرار دهد. ایشان توصیه مهمی را نیز مطرح کردند: در مواجهه با دشمن، به دفاع از شبههآفرینیها اکتفا نکنید؛ بلکه دشمن نقطهضعف زیاد دارد و باید آن نقطهضعفها را هدف قرار داده و به آنها هجوم بیاورید؛
اما این نبرد همه جانبه را باید با اتفاقات داخلی مقایسه کرد: در حالی که محافل اقتصادی و سیاسی غربزده در کنار دشمن ایستادهاند و نه تنها به ترویج هویت ملی کمک نمیکنند، بلکه در خدمت رویدادها و کمپینهای غربی (از بلک فرایدی تا هالووین) و همکاری در برگزاری ماراتنهای غیرقانونی هستند. فیلم و سریالهای ما نیز نه تنها در خدمت بازنمایی هویت ملی نیست، بلکه کاملاً در نقطه مقابل ایستاده است؛ اینها بازی سازان محافلی را کنار رسانههای خبری تبلیغاتی بگذارید که توسط مفسدین اقتصادی مدیریت میشوند و هر روز صدای غرب هستند. تلختر اینکه، نهادهایی که وظیفه دارند مقابل این نبرد بایستند، در بخش هایی مشغول بازیهای نمایشی شدهاند؛ سازمانی که وظیفه ساخت محصولات ملی دارد، محصولش توقیف میشود، مجموعههای تبلیغاتی به پلتفرمسازیهای بیفایده مشغول شدهاند و رسانههای این جبهه هم درگیر بازیهای سیاسی یا روزمرگی هستند.
دانشگاهی که وظیفه دارد تا هویت ملی را با اندیشه و علم تقویت کند هفته دیزاین را رقم می زند و آخر هم مشخص نمی شود کار دانشگاه است یا ده نهاد فرهنگی دیگر!
مسئولان تصمیم گیر هم در بسیاری از مواقع به جای نگاه درست و نبردی به این کلان موضوع همچنان آن را به همان نگاهی می بینند که طرف مقابل ارائه می دهد و بیش از تلاش برای حضور در این جبهه در حال تلاش برای بازگشایی پلتفرم های طرف مقابل آن هم بی هیچ قید وبندی است.
پلتفرم هایی که وظیفه دارند بدل خارجی ها برای حفظ و ترویج این هویت باشند گاهی خود مبتلا می شوند و متاسفانه گاها در تماما این بخش ها افراد مهم را می بینیم که اگر چه مسئولیت جبهه ای دارند اما اساسا به این جبهه اعتقاد هم ندارند
این تصویر به خوبی ضرورت بازنمایی و لزوم تغییر فوری و حساس در رویکرد رسانهای و تبلیغاتی را نشان میدهد. برای موفقیت در این نبرد نرم، که سلاح اصلی پیشبرنده اندیشههای آمریکایی است، نیاز به جبهه متحد و اقدام هماهنگ وجود دارد؛ نبردی که با روزمرگی روزنامههای دولتی و پرداختن به مسائل سطحی در پلتفرمها و هنر حل نخواهد شد. لزوم تغییر رویکرد، نه یک توصیه، بلکه یک امر لازم و حیاتی برای ادامه نبرد است.

