چرا صبح اعدام اثری قابل توجه است؟
زندگی شخصیتهایی که به مقام قهرمانی میرسند، بهویژه اگر این قهرمانان زمینی و دارای ویژگیهای مثبت اخلاقی مختص به خود باشند، همواره جذابیت فراوانی برای مستندها و آثار بیوگرافی داشته است. طیب حاج رضایی، یک لات کوچه و بازار با مرام و معرفت که در بزنگاه تاریخ معاصر به قهرمانی ملی تبدیل میشود، به همراه حاج اسماعیل رضایی، سوژه اصلی فیلم «صبح اعدام» هستند.
هرچند حضور شخصیت حاج اسماعیل در این اثر به تبع گزارش کیهان پر رنگ تر است- این فیلم ایده چالشبرانگیزی را دنبال میکند: روایت یک و نیم ساعت پایانی زندگی این دو محکوم به اعدام. این تمرکز افراطی بر زمان، فیلم را در دسته آثار ممتد (Real-Time) و محدود قرار میدهد؛ سبکی که به همان اندازه که میتواند تعلیقآمیز و عمیق باشد، خطر یکنواختی را در پی دارد. اما حقیقت این است که مرگ، بهخصوص اگر با حوادث تعیینکنندهای چون اعتراف یا انکار همراه باشد، ذاتاً دراماتیک است.
پیرنگ اصلی داستان اقتباس از گزارش خبری روزنامه کیهان در ۱۱ آبان سال ۱۳۴۲ است. این گزارش توسط خبرنگاری نوشته شده که در خفقان آن روزها، تمام حرفها و اتفاقات آن دو ساعت را گزارش میکند و گویا علقهای به شخصیتها داشته است. اگرچه افخمی برای قوام دادن به فیلمنامه از کتاب «طیب درگذر لوطیها» نیز اقتباس کرده، اما مبنای اصلی همان گزارش واقعی است که به خوبی به تصویر کشیده شده و میتوان آن را یک ادای دین منصفانه به گزارشگر دانست.
روایت ممتد این یک و نیم ساعت حیاتی، یعنی از ۵ تا ۶:۳۰ صبح، به کارگردان اجازه میدهد تا با فشردگی احساسی، تمام تمرکز را بر واکنشهای جزئی و اوج و فرودهای روانی قهرمانان قرار دهد. در محیط محدود اعدام، تمام فشار روایی بر دوش انسانیت، ترسها و تصمیم نهایی طیب و اسماعیل میافتد؛ لحظهای که باید تصمیم بگیرند آیا به اعتراف دروغین درباره پول گرفتن از امام خمینی (ره) تن میدهند یا نه. این انتخاب سرنوشتساز در بستر زمانی فشرده، ظرافتها و درام عمیق شخصیتشان را در معرض دید قرار میدهد و ۹۰ دقیقه پایانی زندگی آنها را به قاب قهرمانساز تبدیل میکند. این فرم سینمایی، با حذف حواسپرتیهای مکانی و زمانی، به مخاطب اجازه میدهد تا مستقیماً شاهد آخرین نبرد درونی و بیرونی یک شخصیت در لحظه حال باشد و عمق یک قهرمان خاکستری را در بحرانیترین شرایط درک کند. «صبح اعدام» از عهده این کار بهخوبی برآمده و شخصیتها نبردهای خود را با موفقیت پشت سر میگذارند.
شخصیتپردازی طیب و اسماعیل در همین مدت کوتاه، با هنرمندی و تنها با استفاده از تکواژهها، رفتارها و اکتها شکل میگیرد؛ بهگونهای که با وجود مشترکاتشان، تیپ نمیشوند و دارای افتراقات خاص خود هستند. حاج اسماعیل مذهبی است و طیب توبه کرده، که این تفاوت با شوخی طیب بر سر ودکا و ذکر نهایی آنها (حاج اسماعیل “یا زهرا” و طیب “خدایا پاکم کن خاکم کن”) مشخص میشود. طیب صبور و آرام است و با «بسه!» گفتن و آرامشش دنیا دیدگیاش را نشان میدهد، در حالی که حاج اسماعیل اجتماعیتر، بذلهگو و پرتحرک است و بزرگی طیب را قبول دارد. با این حال، هر دو بسیار صمیمی و رفیقند و لاتهای با مرامی هستند که تا لحظه آخر نمیترسند و نمیهراسند و حواسشان هست که علیه توطئهها عمل کنند.
فیلم ویژگیها و سکانسهای خوبی دارد که شاید بهترین آنها صحنه بیان بدهیها و طلبهای حاج اسماعیل توسط اوست. این سکانس بهخوبی تعلیق ماجرا، کلافگی دادستان و هدف حاج اسماعیل از بیان مکرر جزئیات و همچنین تمایز خبرنگار کیهان با دیگر خبرنگاران را نمایش میدهد. دیالوگهای این صحنه و بازی دادن غیرمستقیم دادستان توسط حاج اسماعیل، از دیگر نقاط قوت آن است. بهطور کلی دیالوگها خوب نوشته شدهاند. طراحی صحنه نیز، با وجود محدودیت و کمهزینه بودن، بهخوبی انجام پذیرفته است. بازیها بسیار خوب است؛ ارسطو خوش رزم که جایزه فجر را هم برای این اثر گرفت فراتر از توانش بازی کرده و بازی طیب و شخصیتهای فرعی نیز گیراست. فرم چهارگوش فیلمبرداری، ساختار سیاه و سفید و دکوپاژ افخمی، زیباییشناسی کار را ارتقا داده و در راستای فیلمنامه است.
البته فیلم میتوانست برخی موارد را اصلاح کند؛ مثلاً راوی زن در مصاحبهها به فیلم ننشسته و صدای افراد در برخی مسائل زیادی میکند که اگر گزیدهتر بود، بهتر بود.
در نهایت، فیلم در قالبی که داشت هم شخصیتها و هم چهره حکومت را به نمایش گذاشت و حرکات آنها اساساً حرکاتی اجتماعی بود تعلیقهای بیرونی و درونی طیب هم به خوبی انجام پذیرفته است.

