۱۶ آذر و بازتولید الگوی فرار از پاسخگویی
دانشگاه ذاتاً محل پرسش و پاسخ دانشجویان است؛ پرسش بی تعارف و صریح و گاه پرهزینه. هر قدرتی که مدعی گفتگو با دانشگاه است، پیش از هر چیز باید این را بپذیرد که پرسش، قابل زمانبندی، سانسور و مدیریت نیست. مسئله ۱۶ آذر آمال دقیقا از همینجا آغاز شد؛جایی که مسئولان دولتی نه از نقد دانشجویی، بلکه از نشستن در جایگاه پاسخگویی واقعی گریزان بودند.
آنچه در روز دانشجو و حواشی پس از آن رخ داد، یک الگوی رفتاری مشخص را بازتولید میکرد؛ حضور کنترل شده، گفتوگوی مشروط و پاسخگویی حداقلی! الگویی که نشان میدهد مسئله برخی مسئولان، نه تندی لحن دانشجو، بلکه غیرقابل پیشبینی بودن اوست.
در این میان، رفتار آقای میدری، وزیر کار، نماد روشنی از همین تناقض بود. وزیری که در نامهای خطاب به دانشجویان، آنان را به «استقبال ۱۶ آذر» دعوت کرده و از اهمیت شنیدن صدای دانشگاه سخن گفته بود، زمانی که نوبت به پاسخ دادن به پرسشهای مشخص دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی(ره) رسید، به بهانههای مختلفی از حضور در تریبون رسمی سر باز زد. این رفتار، نه یک اتفاق حاشیهای، بلکه نقض آشکار همان ادعاهایی بود که پیشتر مطرح شده بود. تجمع دانشجویان در مقابل وزارت کار در ۱۸ آذر، پاسخی طبیعی به همین بیاعتنایی بود؛ پاسخی که نشان داد دانشجو هنوز پاسخ میخواهد، حتی اگر مسئول نخواهد پاسخ دهد.
در دانشگاه شهید بهشتی نیز ماجرا شکل دیگری به خود گرفت. انصاری، معاون حقوقی رئیسجمهور، که قرار بود در دانشکده حقوق حاضر شود، شرط عدم حضور رسانهها را برای شرکت در جلسه مطرح کرد؛ شرطی که بهتنهایی برای فهم نوع نگاه ایشان به آزادی بیان و شفافیت کافی است. نتیجه، انصراف از حضور و برگزاری جلسهای بدون سخنران بود. تریبونی خالی که بیش از هر سخنرانی، پیام روشنی داشت: گفتوگو، آنگاه مطلوب است که دیده و شنیده نشود. در یکی از دستنوشتههای دانشجویی، این واقعیت بهدرستی صورتبندی شده بود: «مدعیان آزادی بیان، از حضور رسانهها میترسند.» رسانه در اینجا صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیست؛ حافظ حافظه جمعی است. حذف رسانه، یعنی حذف ثبت پرسشها، حذف امکان پیگیری و در نهایت، حذف مسئولیت.
اما نقطهی کانونی این الگو، در سطحی بالاتر و نگرانکنندهتر خود را نشان داد. حضور رئیسجمهور در یک برنامه دانشجویی، میتوانست نقطهی ترمیم این شکاف باشد؛ فرصتی برای گفتوگوی واقعی و بیپرده. آنچه رخ داد اما، چیزی جز سانسور شدید رسانهای و ارائهی روایتی تصفیهشده از واقعیت جلسه نبود. نه فقط پرسشهای چالشی، بلکه حتی فضای واقعی برنامه نیز از روایت رسمی حذف شد. اینجا دیگر مسئله ضعف پاسخگویی فردی نیست؛ مسئله، تبدیل گفتوگو به محصولی قابل ویرایش است. پاسخهای کلی، غیرمتعهد و محافظهکارانه رئیسجمهور، در کنار این سانسور هدفمند، نشان داد که دغدغه اصلی، نه اقناع دانشگاه، بلکه کنترل تصویر دولت است. دانشگاه اما دقیقاً همان جایی است که تصویر رسمی باید ترک بردارد؛ و اگر قرار باشد این ترکها حذف شوند، دیگر نامش گفتوگو نیست.
رفتار سخنگوی دولت در دانشگاه یزد، تکمیلکنندهی همین الگو بود. ترک ناگهانی جلسه در مواجهه با هیاهو و شعارهای دانشجویی بار دیگر نشان داد که تحمل نقد، تنها تا جایی پذیرفتنی است که متوجه خودیها نباشد. مقایسهی این رفتار با مواجههی مسئولان دولت سیزدهم با اعتراضات دانشجویی در سالهای گذشته، بهدرستی این پرسش را پررنگ کرد که کدام جریان واقعاً به ادعاهای خود دربارهی آزادی بیان باور دارد؟
این رفتارها نه تازهاند و نه استثنایی. حافظهی تاریخی دانشگاه، از جلسات محدود و غیرعلنی سالهای پایانی دولت روحانی تا تصویر ماندگار تهدید دانشجویان در ۱۶ آذر ۱۳۸۳ توسط سیدمحمد خاتمی، نمونههای متعددی از همین نگاه ابزاری به دانشگاه را ثبت کرده است. نگاهی که دانشجو را نه بهعنوان یک ناظر مستقل و منتقد، بلکه بهمثابه ابزاری برای فشار سیاسی یا نمایش دموکراسی میبیند، نگاهی که از دانشجو یک محافظه کار بسازد و از مشکلات و آسیبهای جامعه سخن به زبان نیاورد. دانشجو تا زمانی مطلوب است که در خدمت پروژههای سیاسی تعریفشده قرار گیرد، اما به محض آنکه نقش پرسشگر مستقل را ایفا کند، به مسئلهای مزاحم بدل میشود.
نتیجهی این رویکرد، چیزی جز فرسایش سرمایهی اجتماعی و سرخوردگی نسلهای متوالی دانشجویان نبوده است. نسلی که با شعارهای پرزرقوبرقِ گفتوگو و دموکراسی به میدان آمده، اما در بزنگاههای واقعی با دیوار بستهی قدرت مواجه شده است. جریانی که در زمان فقدان قدرت، دانشگاه را به رادیکالترین نیروی اجتماعی بدل میکند، اما در زمان تصدی قدرت، حتی تاب شنیدن نقد غیررادیکال را نیز ندارد.
۱۶ آذر امسال، بیش از آنکه یک روز تقویمی باشد، یک هشدار جدی برای سیاستورزان بود: دانشگاه را نمیتوان صرفاً در موسم انتخابات یا رقابتهای جناحی به یاد آورد. گفتوگو، اگر به پذیرش هزینه، شفافیت و پاسخگویی منجر نشود، نه یک ارزش، که صرفاً یک شعار مصرفی است؛ شعاری که در نخستین آزمون جدی، فرو میپاشد.

