امروز: 1405/04/31 ساعت : 06:24

خودتحریمی! به جای بازدارندگی

نقدی بر دو اشتباه ظریف دربارهٔ تنگه هرمز و کنسرسیوم هسته‌ای و ارزیابی یادداشت اخیر ظریف در فارین افرز

محمدجواد ظریف در مقاله‌ای با عنوان «چشم‌اندازی ایرانی از خاورمیانه جدید» که در ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶ در نشریهٔ فارن افرز منتشر شده، با استناد به شکست تفاهم‌نامهٔ اخیر ایران و آمریکا، چارچوبی برای صلح پایدار پیشنهاد می‌دهد. نگاه ظریف در این یادداشت، آشکارا مبتنی بر رویکردی خوش بینانه به نهادگرایی لیبرال است؛ او با تکیه بر قدرتِ نهادهای منطقه‌ای، گفت‌وگوی جمعی و همکاریِ داوطلبانه، به‌دنبال ترسیم آینده‌ای است که در آن، کشورهای منطقه بدون اتکا به قدرت‌های خارجی، نظمِ امنیتیِ خود را سامان دهند. با وجود این نگاه خوش‌بینانه، خودِ ظریف در ابتدای متن اذعان می‌کند که تفاهم‌نامهٔ اخیر به‌دلیل «تفاسیر متفاوت» از مفاد آن، به‌ویژه دربارهٔ تنگهٔ هرمز، از هم پاشید. با این حال، مقاله‌اش سرشار از پیشنهادهایی برای نهادسازی منطقه‌ای، انحلال توان هسته‌ای در کنسرسیوم‌های فراملی، و اتکا به حسن‌نیت قدرت‌های بزرگ است. این گزارش با دو لنزِ «نوواقع‌گرایی» (واقع‌گرایی ساختاری) و «منافع ملیِ» جمهوری اسلامی ایران، به نقد این چشم‌انداز می‌پردازد و با ارجاع مستقیم به جملات کلیدیِ متن، نشان می‌دهد که این راهبرد در بستر آنارشیک نظام بین‌الملل، نه تنها تأمین‌کنندهٔ منافع ملی نیست، بلکه می‌تواند به حذف اهرم‌های راهبردی ایران بیانجامد.
1 معمای آنارشی: چرا نهادگرایی منطقه‌ای در خاورمیانه بارها شکست خورده است؟
از منظر نوواقع‌گرایی، نظام بین‌الملل بر پایهٔ «آنارشی» و «توزیع نابرابر قدرت» استوار است. در چنین فضایی، دولت‌ها برای بقا ناگزیر از «خودیاری» و «موازنه‌سازی» هستند و نمی‌توانند امنیت خود را به نهادهای منطقه‌ای مبتنی بر گفت‌وگو بسپارند. ظریف در بخش‌های پایانی مقاله توصیه می‌کند که «غرب آسیا باید از الگوی امنیتی مبتنی بر اتکا به قدرت‌های خارجی فاصله بگیرد» و «ثبات پایدار باید توسط مردم و دولت‌های خود منطقه ساخته شود». بااین‌حال، خودِ او در ابتدای مقاله به واقعیتِ حضورِ اجتناب‌ناپذیرِ آمریکا در منطقه اذعان دارد و می‌نویسد که واشنگتن با ابزارهایی چون «پیمان‌های ابراهیم» (که «بلوکی محکم علیه ایران تشکیل دهند»)، به‌دنبال «کاهش بار بلندمدت خود در غرب آسیا» و اجرای «چرخش به آسیا» است. تناقض در اینجاست که «چرخش به آسیا» به معنای خروج کامل نیست، بلکه به معنای تغییرِ شیوهٔ مدیریت (از اشغال مستقیم به برون‌سپاری به اسرائیل) است. خودِ ظریف با نگاه سازه انگارانه به شکستِ تفاهم‌نامهٔ اخیر به‌دلیل «تفاسیر متفاوت» اشاره می‌کند و می‌گوید که «این توافق هرگز نمی‌توانست از چنین ناهماهنگی‌ای جان سالم به‌در ببرد». این تجربه نشان می‌دهد که نهادها در برابرِ ارادهٔ قدرت‌های بزرگ تاب‌آوری ندارند. بنابراین، دل‌بستن به «شبکهٔ امنیتیِ منطقه‌ای» و «کنسرسیوم هسته‌ای» با مشارکتِ آمریکا، یک اشتباهِ راهبردی است که ایران را از «تأمین‌کنندهٔ امنیتِ خود» به «متکیِ به نهادهای شکننده» تبدیل می‌کند.
2 معامله‌ای که قرعه‌اش به نام ایران نمی‌افتد: نقدی بر بستهٔ پیشنهادی ظریف
ظریف در بخش «معاملهٔ سخت»، پیشنهاد می‌دهد که «آمریکا تمامیت ارضی ایران را به رسمیت بشناسد، اتهامات تروریستی را بردارد، تمام تحریم‌ها را لغو کند و با ایجاد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری به بازسازی ایران کمک کند». در مقابل، ایران باید «تضمین‌های دائمیِ عدم‌اشاعه هسته‌ای – مانند تصویب پروتکل الحاقی» را بپذیرد و فتوای رهبری را «به‌صورت قانونی مدون کند». نقد اساسی به این معامله، «نامتقارن بودنِ تعهدات» است. تعهدات آمریکا (رفع تحریم‌ها و سرمایه‌گذاری) در نظام آنارشیک، برگشت‌پذیر و وابسته به ارادهٔ یک رئیس‌جمهور است، در حالی که تعهدات ایران (محدودیت‌های دائمی هسته‌ای) ماهیتی دائمی و راستی‌آزمایی‌پذیر دارد. خودِ ظریف اعتراف می‌کند که تفاهم‌نامهٔ اخیر به‌خاطر «تفاسیر متفاوت» از بین رفت. اگر آمریکا حتی بر سر «ادارهٔ آتی تنگه» دچار سوءتفاهم می‌شود، چه تضمینی برای پایبندی به تعهدات مالی و سیاسی وجود دارد؟ منافع ملی ایران ایجاب می‌کند که «اهرم هسته‌ای» که حاصل دهه‌ها تلاش است، در ازای وعده‌های شکننده از دست نرود.
3 چرا خویشتن‌داری، واگذاریِ راهبردی است؟
ظریف ابتدا هشدار می‌دهد که اگر ایران از اهرم تنگه بیش از حد استفاده کند، با واکنش منفی جهان مواجه خواهد شد:
«برای تهران، اهرم فشاری که تنگه فراهم می‌کند، شکننده است. اگر ایران مکرراً تردد دریایی را تهدید کند، می‌تواند بخش بزرگی از جهان را علیه خود برانگیزد و بسته شدن مستمر ممکن است به سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین منجر شود.».
راهکار او، «خویشتن‌داری» و ایجاد «شبکه‌ای امنیتی منطقه‌ای از طریق گفت‌وگو و همکاری» است. وی معتقد است:« تهران باید خویشتن‌داری کند، همان‌گونه که سایر دولت‌ها نیز باید از اقدامات اقتصادی، سیاسی و نظامی که به نفع ایران در تنگه آسیب می‌زند، خودداری کنند.»
نقد نوواقع‌گرایانه به این استدلال آن است که قدرت مادیِ ایران (کنترل بر تنگه) یک داراییِ راهبردیِ بی‌نظیر است و «خویشتن‌داری» در شرایطی که دشمن تحریم‌ها و حملات را تداوم می‌بخشد، نوعی «خودتحریمیِ راهبردی» محسوب می‌شود. هزینهٔ ساخت مسیرهای جایگزین برای قدرت‌های جهانی، به‌مراتب بیش‌تر از تحمل هزینهٔ همکاری با ایران است. خودِ ظریف به کارکردِ اصلی این اقدام معترف است: «ایران بازارهای انرژی را مختل کرده است تا آمریکا و شرکای آن را به پایان دادن به کارزار نابودی ایران وادار کند». اگر این اهرم مؤثر است، چرا باید آن را در ازای «نهادهای اعتمادساز» حذف کرد؟ منافع ملی ایجاب می‌کند که ایران با «بازدارندگی فعال»، مدیریتِ تنگه را حفظ کند.
4 رژیم اسرائیل؛ «عامل خرابکار»
ظریف اسرائیل را «عامل خرابکار» توصیف می‌کند که «اشتیاقِ آن به ادامهٔ جنگ – بدون توجه به هزینه‌ها – با منافع آمریکا در تضاد است». ظریف با اشاره به «گسترش شهرک‌های اشغالی، نسل‌کشی در غزه و ویرانی لبنان»، نشان می‌دهد که رژیم اسرائیل ، «هرج‌ومرج» را به‌عنوان سرمایهٔ وجودیِ خود حفظ می‌کند تا در فضای جنگِ دائمی، به توسعهٔ شهرک‌ها و تداومِ اشغال ادامه دهد. این تحلیل با واقعیتِ «برون‌سپاریِ نقشِ منطقه‌ایِ آمریکا به رژیم اسرائیل» که خودِ ظریف به آن اشاره کرده («عملاً بخش زیادی از نقش منطقه‌ای آمریکا به اسرائیل برون‌سپاری شد») هماهنگ است. توصیهٔ ظریف که «واشنگتن باید فشار واقعی بر اسرائیل آغاز کند»، یک راهبردِ پیشنهادی است؛ اما باید توجه داشت که در واقعیت رژیم اسرائیل و آمریکا دو جزء مجزا نیستند و بخشی از یک واحد بزرگ همسو هستند پس نگاه تفکیکی میان این دو، نتیجه پایدار به همراه نخواهد داشت
5 کنسرسیوم هسته‌ای؛ رویای همکاری یا کابوس وابستگی؟
ظریف پیشنهاد می‌کند که «شبکهٔ هسته‌ای منطقه‌ای شامل کنسرسیومی برای غنی‌سازی… با مشارکت چین، روسیه و آمریکا ایجاد شود که سپس به تنها تأسیسات غنی‌سازی سوخت برای غرب آسیا تبدیل گردد». از منظر منافع ملی، این طرح «تلهٔ ادغام» است. صنعت غنی‌سازی، «ابزار بازدارندگیِ نهایی» ایران محسوب می‌شود. در کنسرسیومی با مشارکت آمریکا (که خصومت ساختاری با ایران دارد)، «استقلالِ تصمیم‌گیری» ایران از بین می‌رود و اگر این کنسرسیوم به «تنها تأسیسات غنی‌سازی» تبدیل شود، ایران تواناییِ بومیِ خود را برای واکنش به تهدیدات از دست می‌دهد. نوواقع‌گرایی تأکید می‌کند که در محیطِ آنارشیک، «منافع نسبی» اهمیت دارد و اگر ایران تخصصِ خود را با کشورهای عربی تقسیم کند، توانِ خود را برای «تهدیدِ خروج» از معاهدات (مانند خروج آمریکا از برجام) از دست خواهد داد.
نتیجه‌گیری
ارزیابیِ راهبردِ ظریف از دریچهٔ نوواقع‌گرایی و منافع ملی، نشان می‌دهد که پیشنهادِ «ساختِ صلح توسط خودِ منطقه» با واقعیتِ آنارشیک و رقابتِ قدرت‌های بزرگ ناسازگار است. «معاملهٔ سخت» با تعهداتِ نامتقارن، بقا و بازدارندگیِ ملی را تهدید می‌کند و «کنسرسیوم غنی‌سازی» و «شبکهٔ امنیتی» به حذفِ تدریجیِ اهرم‌های قدرتِ ایران می‌انجامد. بااین‌حال، تحلیلِ ظریف دربارهٔ اسرائیل به‌عنوان «عامل خرابکارِ ساختاری» یک استثنایِ ارزشمند است که با واقعیت‌های منطقه همخوانی دارد. جمهوری اسلامی ایران برای حفظ منافعِ ملی، به تعمیقِ «قدرت سخت» و رویکردی «موازنه‌گرِ عقلانی» نیاز دارد که در آن، گفت‌وگو مکملِ بازدارندگی باشد اما در گفتگو منافع ملی را با تحلیل های نهادگرایانه و سازه انگارانه نباید از دست داد.

زینب اصغریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم