«علی الاصول» روشن بود که آمریکا تفاهم نامه را لگدمال می کند، جنگ را از سر می گیرد و محاصره را باز می گرداند. و علی الاصول هیچ تردیدی وجود نداشت که نه امضای کری، نه ونس، نه ترامپ و نه هیچ دولتمرد آمریکایی هیچ اعتباری ندارد. علی الاصول روشن بود که مذاکره با آمریکا هیچ نتیجه ای جز پایین آوردن قیمت نفت و تجدید قوای دشمنان برای حمله مجدد در بر نخواهد داشت، اما سیاست «علی الوفاق» چشم های خود را بر این واقعیات بسته بود.
علی الاصول روشن بود که سرمایه گذاری چند هزار میلیاردی آمریکا در ایران چیزی جز یک فریب نیست، اما علی الوفاق به شکل حیرت انگیزی دست از رویافروشی اش بر نمی داشت.علی الاصول، تجربه می تواند دلیل باشد، اما علی الوفاق دوست دارد از یک سوراخ بارها و بارها گزیده شود.
علی الاصول باید این نظم ظالمانه و در حال افول آمریکایی برچیده شود، اما علی الوفاق، آمریکا هنوز همه کاره و کدخدای جهان است. علی الاصول باید در کنار فرصتهای بین المللی، از ظرفیتهای بی نظیر داخل نیز برای حل مشکلات کشور استفاده کرد، اما علی الوفاق، تنها راه حل مشکلات کشور، مذاکره با آمریکاست.
سیاست ورزی ما می تواند علی الاصول باشد، یا علی الوفاق. سیاست علی الاصول، سیاستِ حقیقت و عدالت است و سیاست علی الوفاق، سیاست معامله و بده و بستان. سیاست علی الاصول قطب نمایی به نام ولایت دارد که جهت حرکت را تعیین می کند. اما قطب نمای سیاست علی الوفاق، توافق است و موازنه قدرت، و جهت حرکت نیز می تواند موضوع مذاکره باشد.
سیاست علی الاصول، مخالف وفاق، گفتوگو یا مذاکره نیست، اما وفاق یا مذاکره را زمانی معنادار می داند که بر اصول درست استوار شده باشد. مذاکره در سیاست ورزی علی الاصول، وسیله تحقق اصول و غایات است، نه جایگزین آنها. اما در سیاست علی الوفاق، هر مذاکره ای از مذاکره نکردن بهتر است و اصول تا آنجا اعتبار دارند که مانع توافق نشوند.
سیاست علی الاصول، سیاست ورزی را عرصه دفاع از حق و حقیقت و عدالت می داند و سیاست علی الوفاق، سیاست ورزی را به عرصه دلالی میان منافع متعارض تبدیل می کند. در سیاست علی الاصول، حقی وجود دارد و باطلی، اما در سیاست علی الوفاق، توافق خودش به معیار حق و باطل تبدیل میشود. در سیاست ورزی علی الاصول، اصول مقدم بر وفاق است و وفاق در خدمت اصول قرار میگیرد، اما در سیاست علی الوفاق، «توافق عقلا» بر هر اصلی حاکم می شود.
در سیاست علی الاصول، عقلانیت با حقیقت پیوند دارد، اما سیاست علی الوفاق به عقلانیت ابزاری باور دارد. سیاست علی الاصول علیه زد وبند اصحاب قدرت و ثروت می ایستد، اما سیاست علی الوفاق می تواند در پیوند با منافع گروههای مسلط قرار گیرد و لذا وفاق می تواند نه برای تأمین خیر عمومی، که برای حفظ مناسبات ناعادلانه قدرت و دفاع از منافع صاحبان قدرت و ثروت شکل گیرد.
هر جامعهای ناگزیر است میان این دو منطق یکی را مبنای سیاست ورزی خود قرار دهد: آیا حقیقت، ولایت و عدالت مبنای سیاست ورزی است یا وفاق و توافق و بده و بستان. اگر منطق نخست را بپذیریم، سیاست بر ستونهایی استوار خواهد شد که فراتر از قراردادها، توافقات و زد و بندهای بشری است. اما اگر منطق دوم را برگزینیم، سیاست بیش از آنکه جستوجوی حقیقت، عدالت و کمال انسانی باشد، به هنر سازش، چانهزنی و غالباً بده و بستان میان محافل قدرت و ثروت تبدیل خواهد شد. زمانی که وفاق و توافق به هدف تبدیل شود، هدف و مقصد غایی گم می شود. و برای سیاست ورزانی که مقصد خود را فراموش کرده اند، هیچ مسیری اشتباه نیست و هر تغییر مسیری را پیشرفت میپندارند. در چنین وضعیتی هر توافقی، حتی اگر جامعه را از آرمانهایش دور کند، موفقیت نام میگیرد. اما از آنجا که این توافقات بر هیچ مبنای استواری تکیه ندارند، باطن آنها چیزی جز دشمنی نیست و با اندک تغییری در موازنه قدرت و ثروت فرو می پاشند و جامعه را در ورطه منازعات بی پایان داخلی و بین المللی فرو می افکنند.
علی الاصول، علی الوفاق
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید