رهبری عالیمقام پیام خود را در مورد متن تفاهمنامه با آمریکا در موضوع خاتمۀ جنگ با این کشور، که صرفاً ادعایی از جانب دولت و مذاکرهکنندگان است، و البته این مذاکرهکنندگان و امضاءپردازان میکوشند علیرغم عدمتمکین طرف مقابل، مدام در آن بدمند که از رونق نیفتد، اعلامفرمودند؛ که آنچنان که برمیآید، اگر همه اعضاء “شورایعالی امنیت ملی” و سه نفر دیگر میخواستند کاملاً در چارچوب دیدگاههای ولیامر مسلمین اعلامنظرکنند، نظری را همسان آن یک عضو شورا ارائهمیکردند.
با این حال، مصلحت سیاسی ممکن است اقتضا کند که از فرصتهای موجود دیگر هم برای احقاق حقوق مردم ایران و متحدان منطقهای آن، از مسیری غیر از جنگ استفاده شود؛ یعنی با بهرهگیری از منطق، گفتوگو و ابزارهای دیپلماتیک، همان اهدافی دنبال شود که در میدان نبرد نیز برای آن هزینههای سنگینی پرداخت شده است.
باری، شعام اکنون بهعنوان یک مجموعه، ملزم به پیشبرد امور ذیل تعهد اظهارشدۀ رئیس این مجموعه به رهبری “در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهۀ مقاومت” میباشد؛ مسؤولیت سنگینی که بهویژه با حملات مداوم حکومت صهیونی به جنوب لبنان، و نیز اظهارنظرهای مقامهای آمریکایی که همچنان با تهدیدهایی در مورد کشور و ملت ایران همراه اند، ایفای آن از جانب دولت و دیگران متولی امور چندان ساده به نظر نمیآید، چراکه اینان اصولاً سیاست را عرصۀ مصلحت برمیشمارند و آن را از حقیقت عاری، یا دستکم در فضایی نسبیگرایانه برمیشمارند، و بر این مبنا، با ادعای بهرهگیری از منطق و گفتوگو، ادعایی مضاعف میکنند که در پی همان اهداف اصیل نظام و موردنظر رهبری گام برمیدارند؛ حال آن که این ادعا در مواجهه با دشمن رودررو اصولاً ادعایی از سر سادهاندیشی و کیدپذیری و اهمال بر تجربهاندوزی از گذشته است.
اما جالب اینجا است که جماعتی که برمبنای این اهمال و کیدپذیری، از این تفاهمنامه به وجد آمدهاند، حال در راستای تخفیف جریان اصیل اصولگرایی، چنین داد وجهۀ حقانیت را سرداده که “مخالفانِ توافق را به لبنان یا به مرزها بفرستید تا بجنگند” اینان غافل از این اصل عقیدتی هستند که مبنای مبارزۀ ما با غاصبان صهیونی و آمریکای جهانخوار مبارزه با ظلم، و این سخن رهبری است که “اسلام علیه ظلم است، علیه استکباراست، علیه سیطرهجوئی است”؛ و فقط در پی موضعگیری منفعلانه نسبت به جریان اصیل اصولگرایی و منادیان آن اند؛ حال آن که جریان اصولگرایی اصیل یک آرمانشهر را برای جامعه و کشور بر بنیاد مبانی اعتقادی ترسیم میکند و میکوشد با ایفای نقش مؤثر در مسیر نزدیکی به آن آرمانشهر، در مواضع و رویدادهای گوناگون، فرایندی را برمبنای “عدالتخواهیِ کنشگرانه” و نفی سلطهپذیری تبیینکند که در چارچوب آن، مبارزه و جهاد یک اصل همیشگی و جداییناپذیر از باور و اعتقادات است.
اما گروهی با فرورفتگی ذهنی در تقلیلگرایی، در این فرایند تقابل با جریان غرب که امروزه نماد کلانش آمریکا است، پیشاپیش سلاح خود را بر زمین میاندازد و میکوشد با ایفای نقشی آغشته به مغالطه، در فضایی که کلاً مفاهیمی چون آرمان و اصالت را منکوب میکند، خود را مدافع طیّ مسیر نیل به آرمانشهر مبتنی بر اصول هویتی جامعهای که مسؤولیت نمایندگی آن را برعهده گرفتهاست، بنمایاند؛ نمایشی که بهگونهای تلاش در راستای سادهسازی یک موضوع پیچیده است تا از پاسخگویی به استدلالهای منطقیِ جامعه و ازجمله، طرف مقابل منتقد بر مبنای عدالتخواهی و نفی سلطهپذیری خود را در امان نگهدارد؛ شرایطی که توجه به این نکته را حائز اهمیت میکند که دلیل عمدۀ طیّ این مسیر توسط این گروه که البته در زمان حاضر ریش و قیچی مذاکره با آمریکا بر سر منافع کلان یا موضوعی ایران را در دست دارد، اساساً تبدیل یک موضوع کلان راهبردی در حیطۀ سیاست خارجی کشور با محوریت چرایی ضرورت نفی سلطۀ استکبار به یک تقابل گروهی با محوریت ضرورت آتشبس برای حفظ آرامش کشور، البته فارغ از موضوعهایی که پیشاپیش در همین مقولۀ آتشبس ادعایی آنان هم حائز اهمیت است و البته از حیّز مفهوم فروافتادهاست. اینان بهواقع میکوشند وجهۀ مخالفان این توافق را از منتقدانی عقلانی، به جنگطلبانی که حاضر به پذیرش مسؤولیت هزینههای تحمیلی به کشور در پی جنگ هم نیستند، تغییردهند، و این مسیر را به یک راهبرد رسانهای برای منزوی کردن گفتمان طرف مقابل تبدیل کردهاند.
البته توجه به این نکته ضرورت دارد که آن جریانی که این جماعت آگاهانه یا ناآگاهانه در آن گرفتار شدهاند، جریان غفلت از ماهیت اسلام سیاسی است، غفلتی که بهواقع عدم درک اصالت مواجهۀ با دشمن با ابتناء بر باورهای بنیادین اعتقادی میباشد، و در فرایند آن، حتی مبارزه با نگرۀ صهیونی و البته استکبار جهانی، یک گزینش مواجهۀ لحظهای صرفاً برای پایان جنگ بدون توجه به ماهیت دشمنی به شمار میآید که میتوان آن را با پدیدۀ توافق یا عدمتوافق معاوضه کرد؛ فارغ از این که در اندیشۀ بنیادین اسلام، که در قرآن کریم و سخنان معصومین علیهمالسلام ظلمستیزی یک جزءِ هویتی است؛ اما این جریان فرورفته در غفلت این ماهیت و اصالت را به سیاستِ روزمره تقلیل میدهد و بهواقع از فلسفۀ سیاسی اسلام انقلابی فاصله گرفته و صرفاً در حال برچسبزنی است؛ سیاستی که برخاسته از ضعف گفتمانی و فقر دیدمانی است، که در پی آن، پدیدههایی چون تحریک احساسات عمومی با واژگان تند و سادهسازانه و تخریب شخصیت طرف مقابل بهجای استدلال و سخنان اندیشهورزانه عیان میشوند.
حال اینجا احساس مسؤولیت جامعۀ برانگیختۀ ما است که میتواند نقشآفرینی مؤثر بدارد و به آرمانگرایی هویتمدار گرایشیابد یا در دام لیبرالیسم قرارگیرد و در آن فروافتد.
آرمانگرایی هویتمدار یا فروخفتگی در لیبرالیسم
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید