امروز: 1405/04/25 ساعت : 03:13

آیا غرب پرستان، شایستۀ اظهارنظر در مورد نحوۀ مواجهه با آمریکا هستند؟

در هر تمدنی، مفاهیم بنیادینی چون انسان، میهن، فرهنگ، اقتصاد، جامعه و سیاست نقش ستون‌های معنایی آن تمدن را ایفامی‌کنند. این مفاهیم صرفاً واژه نیستند، بلکه حامل پیش‌فرض‌های فلسفی، تاریخی و ارزشی ‌اند؛ و چنین است که با توجه به شرایط امروز، پرسش اصلی این است که وقتی گروهی از یک جامعه در تبیین این مفاهیم به چارچوب‌های فکری بیرونی تکیه می‌کند، چه پیامدهایی برای هویت فکری و فرهنگی آنها و به تبع، موضع گیریها و بازیگری سیاسی و شاید فرهنگیشان رخ می‌دهد؟
البته نیازی به تحقیق و تفحص خاصی ندارد که در شرایط موجود که مبحث مذاکره با آمریکای متجاوز به کشور با دمیدن همین جماعت مدعی اندیشه و فرهنگ و فرهیختگی و اثرگزاری سیاسی در جامعه، و البته ایفای نقش دلقک وار روزنامۀ رئیس شورای اطلاع رسانی دولت، به دست گروهی افتاده است که خود را نمایندۀ تامّ و تمام جامعۀ ایران، و جماعت میلیونی حاضر در خیابانها و میادین را اقلیتی رانتی به شمار می آورد، باید به اصالت فکری، فرهنگی و هویتی این جماعت با آن چه که ادعایش را در قالب ایران، جامعۀ ایرانی و حکومت مستقر در این جامعه دارند، شک کرد.
اینجا است که اصولاً این جماعت آویخته به نهلۀ غرب پرستی که به واقع با مُهروموم‌نهادن بر اندیشۀ خود، می‌کوشد به جریان شکست‌خوردۀ مذاکره با غرب که از دورۀ خاتمی و روحانی و حتی همین چند دور اخیر، آثارش پیشِ چشم کل جامعۀ ایرانی قراردارند، و البته با تعبیرهای آمیخته به تهدید، داد اثرگزاری سیاسی و اقتصادی این مذاکره را بر شرایط امروز ایران بدهد، به‌واقع بر سرنهادن بر خواستهای غرب، در حیطۀ موضوع یا نظریۀ کلان مذاکره و لزوم آن برای خروج ایران از بحران تأکیدمی‌کند، بحرانی که عمدۀ وجوه آن ساختۀ ذهن همین نحله و آراء مبتنی بر غرب پرستی این جماعت است؛ متأسفانه آن هم با علم به این موضوع که به‌واقع در بستری آمیخته به غربزدگی و فرورفته در بحران مذاکره‌گرایی خود را به‌خواب‌زده‌است و این‌چنین خود را در گرداب تلۀ مذاکرۀ غرب و تکرار اقدام‌های نادرست خود در این ورطه، انداخته‌است.
اینان با معقول انگاشتن هرچه به غرب و آثار و اقدامهای آن تمدن مربوط می شود، به‌واقع خود را گرفتار یک جزم‌اندیشی سیاسی کلان کرده‌اند، و جالب اینجا است که می‌کوشند به این جزم‌اندیشی عنوان آزاداندیشی بدهند؛ اما آزاد از چه، خود می‌دانند اما می‌کوشند گونه‌ای دیگر وانمودکنند. اینان به‌واقع از اصالت خود و جامعۀ ایران، که می‌کوشند خود را دلواپس آن بنمایانند، آزاد اند، و اصولاً سر و دل به بی‌وطنی سپرده‌اند، و در این مسیری که پیش‌گرفته‌اند، چشم خود را بر تجربه‌های تاریخی بسته‌اند و به‌جای بازنگری در آنها، همچنان در اعتماد به حسن‌نیت غرب یا کارایی نهادهای بین‌المللی غوطه‌می‌خورند و شتابان به سوی اسارت در نگره و هدف دشمن پیش‌می‌روند و می‌کوشند که ایران را هم در پی خود ببرند و از هویت و موجودیتی که به‌واسطۀ انقلاب‌اسلامی آن را بازیافته و در مسیر آن افتاده‌است، دور کنند.‌ اینان حتی از نقض فاحش قواعد بین‌المللی موردادعای غرب که امروزه در قالب شعارهایی همچون حقوق بشر و صلح جهانی مطرح‌می‌گردند، توسط همان کشورهای سراپامدّعی چشم‌می‌پوشند و خود را به زیر لوای سلطه‌گری آن تمدن می‌کشانند؛ واقعیتی که می‌تواند حتی مفرّی برای تمدن غرب از بحران مشروعیت فراگیر، و حرکت شتابان به سمت فروپاشی آن گردد.
باری، این را باید عمیقاً دانست و پذیرفت که غرب تقابلی ذاتی با اسلام و آموزه‌های آن دارد، و از همین رو است که تمدن اسلامی ایران به‌عنوان موضع برجستۀ تمدن اسلامی در این روزگار، سراپا در تقابلی هویتی با غرب قراردارد؛ تقابلی که غرب برمبنای آن، و تخاصم شکل‌گرفته بر بنیاد آن، و البته شرایط شکل‌گرفته در حدود سیصد سال گذشته، می‌کوشد خود را در مواجهه با این کشور، در موضعی برتر قراردهد، و اگر حتی می‌کوشد ورطۀ به‌اصطلاح همکاری یا گفتگویی را هم تدارک‌ببیند، وجه‌الذهنش عدم تعامل برابر و پذیرش آموزه‌های فراگیر نظام سلطه از جانب حکومت ایران است، واقعیتی برساختۀ ذهن حاکمان غرب و تحمیل‌شده به دیگران از مجرای قدرت، که البته به‌دلیل فروریختگی نظام سلطۀ آن تمدن و قدرت‌یابی حکومت اسلامی ایران، اکنون محلی از اعراب جز در ذهن همین جماعتی که غرب و آمریکا را قبلۀ آمال خود گرفته اند، و حتی می کوشند هر اقدام پدیدآمده از بنیان دشمنی او با جامعۀ ایران اسلامی را مبتنی بر راز مگویی ترسیم و توجیه کنند، ندارد؛ و این واقعیت مبنای بنیادین مبارزۀ امروز و فردای این دو است؛ و البته تا پیروزی نهایی یکی بر دیگری ادامه‌خواهدداشت، و در این مسیر آن‌چه که برای ما اصالتی انکارناپذیر دارد، بازتعریف هویت مستقل تمدنی اسلامی-ایرانی، تقویت اقتصاد مقاومتی و عقلانیت انتقادی در قبال تمدن مدرنیته می‌باشند، سه عاملی که پیروزی را نصیب انقلاب اسلامی ایران خواهدکرد.
اما نباید بر این واقعیت چشم پوشید که غرب‌زدگی یا به تعبیر بهتر، غرب پرستی به عنوان نوعی وابستگی معرفتی که در آن چارچوب‌های مفهومی یک تمدن دیگر، معیار سنجش حقیقت، پیشرفت و انسان مطلوب قرار می‌گیرند، امروزه در موقعیت یک گرایش سیاسی قرارگرفته که غرب را معیار مطلق حقیقت و پیشرفت به شمار می آورد و آن را چنان نقدناپذیر تصورمی کند که خود را ملزم به پیروی کامل از آن و آموزه هایش می کند، و چنین است که حتی می توان این افراد یا گروه را متّصف به اتخاذ موضع میهن کشی و مردمکشی تمدن و کشور خود در قبال تمدن دشمن غرب به شمارآورد.
اصولاً افراد فرورفته در غرب پرستی به مثابۀ پدیده‌ای معرفتی در همه حال و شرایط، همواره به دنبال مرجعیت مطلق دادن به غرب و نمود کلان امروز آن آمریکا هستند، و هر پدیده یا مفهوم ملی، تاریخی و حتی هویت مبتنی بر اصالت خود را هم درصورتی معتبر تلقی ‌می‌ کنند که با آموزه های غربی هم‌خوان باشند، و درغیر این صورت، آنها را به گوشه ای می اندازند و در مسیر تضعیف و هدم آنها مدام دست وپا می زنند؛ غافل از این که مبنای اصیل در جامعه سازی، که این افراد مدعی ایفای چنین نقشی هم هستند، استقلال در اندیشه است؛ حقیقتی که اینان از آن بی بهره اند، و از همین رو، تماماً سر در هوای اخذ مفاهیم بنیادین خود و جامعۀ خود از غرب بدون تأمل و بازخوانی تاریخی دارند؛ واقعیتی که آنان را به وابستگی معرفتی گرفتارمی کند، و البته این افراد از آن سرخوش هم به نظرمی آیند؛ غافل از این که چنان در تلۀ غرب پرستی افتاده اند که از غرب شناسی بی بهره مانده اند. چنین است که اینان اصولاً در مورد هرگونه اظهارنظر در مورد نحوۀ مواجهه با غرب و نمود کلان امروزش آمریکا بهتر است دست کم به سفارش همپالکی خود توجه کنند و زبان در کام کشند.

رضا قسیمی

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم