نگاهی به شروط و نگاه رهبری معظم انقلاب به مذاکرات تا آنچه در عمل محقق شد؟
نبرد نظامی میان ایران و آمریکا که به «جنگ تحمیلی سوم» یا «جنگ رمضان» معروف شد، در حالی به نقطه آتشبس ناگهانی در ۱۹ فروردین رسید که دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی از پذیرش تمامی شروط دهگانه ایران توسط دشمن خبر میداد. این رویداد فراتر از ارقام، نشاندهنده تغییر موازنه قدرت در میدان بود؛ جایی که اقتدار فرزندان انقلاب، محاسبات راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی را با شکست مواجه کرد، تا جایی که برخی تحلیلگران غربی از ظهور ایران به عنوان قدرت چهارم جهان یاد کردند. ابعاد این شکست به قدری گسترده بود که رسانههای غربی و سناتورهای دموکرات نیز نتوانستند آن را پنهان کنند و با اعتراف به ضربه تاریخی واردشده به واشنگتن، از خطر فرو رفتن آمریکا در باتلاق یک «جنگ ابدی» سخن گفتند. در چنین شرایطی، واشنگتن آتشبس را به عنوان تنها راه گریز برگزید.
با اعلام آتشبس از سوی دبیرخانه و ورود رئیس مجلس به عنوان رئیس تیم مذاکرهکننده، هدف اولیه، تثبیت دستاوردهای میدان و احقاق حقوق ملت بود. با این حال، تحلیلهای بعدی کارشناسانی چون مهدی محمدی، اصل پذیرش شتابزده آتشبس را زیر سؤال برد؛ چرا که استمرار نبرد میتوانست تنگنای استراتژیک آمریکا را تشدید کرده و ابزارهای تهدیدی مانند تهدید زیرساخت ها آن را به کلی نابود سازد.
فارغ از چالشهای پیرامون پذیرش یا رد آتشبس، ایده اصلی این بود که هرگونه گفتگو باید در خدمت تثبیت دستاوردهای میدانی باشد. برای درک بهتر مواضع اصولی رهبر معظم انقلاب در این برهه، باید خواستهها و نگاه ایشان را در طول دوران نبرد واکاوی کرد.
رهبر معظم انقلاب از ابتدای این تقابل در پیامهای علنی خود بر چند محور اساسی تاکید داشتند: حتمی بودن پیروزی ملت ایران، ضرورت دریافت غرامت، پایان جنگ در تمامی جبهههای محور مقاومت از جمله لبنان و غزه، حفظ وحدت ساحات، خروج کامل آمریکا از منطقه، تثبیت نظم جدید در تنگه هرمز و امتناع از هرگونه مذاکره مجدد هستهای. ایشان در یکی از پیامهای خود صراحتاً فرمند: «ما کشورهای جبهه مقاومت را بهترین دوست میخوانیم و جبهه مقاومت جزئی جداییناپذیر از انقلاب اسلامی است؛ بیتردید همراهی اجزای این جبهه با یکدیگر مسیر خلاص از فتنه صهیونی را کوتاهتر مینماید.»
همچنین مسئله برچیدهشدن پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای همسایه از مطالبات جدی ایشان بود. رهبری در این باره هشدار دادند: «در هجوم اخیر بعضی از پایگاههای نظامی مورد استفاده قرار گرفت که طبعاً ما همانطور که هشدار صریح داده بودیم، بدون اینکه تعرضی به آن کشورها صورت دهیم، صرفاً همان پایگاهها را مورد حمله قرار دادیم. کشورها باید تکلیف خود را با متجاوزین به وطن عزیزمان و قاتلین آحاد مردم ما معلوم کنند، من توصیه میکنم هرچه زودتر آن پایگاهها را تعطیل کنند.»
علاوه بر این، مواضع رهبر معظم انقلاب در زمینه اخذ غرامت از دشمنان کاملاً روشن بود؛ بدین معنا که حقوق تضییعشده ملت باید به طور کامل و با ابزارهای اقتدارآفرین استیفاء میشد. در حوزه ژئوپلیتیک نیز اهرم تنگه هرمز و نظم جدید آن مورد تاکید قرار گرفت؛ چنانکه رهبر انقلاب در روز ملی خلیج فارس و متعاقباً در اواخر اسفندماه، بر لزوم مدیریت ایرانی و جدید تنگه هرمز پافشاری کردند. در بخش هستهای نیز ایشان با هرگونه طرح مجدد این موضوع در مذاکرات مخالفت کردند، امری که مورد تایید و تبیین نمایندگان مجلس قرار گرفت و رهبر انقلاب در پیام خود با ترسیم خط قرمز نظام عنوان در پیام علنی خود عنوان داشتند که «حراست از هستهای همچون حراست از مرزهاست».
بنابراین، شروط اصلی ایران شامل حفظ دستاوردهای هستهای و خروج مساله هسته ای از مذاکرات، دریافت قاطعانه غرامت، پایان جامع جنگ در تمام جبهههای مقاومت، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه و تثبیت اقتدار و دریافت عوارض بر تنگه هرمز بود. اهدافی که نشان داد هدف رهبر معظم انقلاب از اجازه مذاکرات نه اعطای امتیاز، بلکه تحمیل اراده طرف پیروز بر دشمنِ رو به سقوط بود؛ چرا که آمریکا در بنبست کامل قرار داشت و ناچار به پذیرش این شروط میشد. این رویکرد، یک نگاه آرمانگرایانه نبود، بلکه دیکته کردن شرایط طرف برنده به طرف شکستخورده در میدان نبرد به شمار میرفت؛ تلخ آنجاست که برخی مسئولان ما برای فرار از این امتیاز گیری پیروزی را تقلیل داده و با بیان اینکه مثلا ما که همه آمریکا را نابود نکردیم نشان دادند فهم دقیق و درستی از شکست یا پیروزی در یک نبرد را نداشته و ندارند.
اکنون پس از گذشت زمان قابلتوجهی از مذاکرات و امضای تفاهمنامه، ارزیابی نتایج نشان میدهد که شروط اصلی ایران محقق نشدهاند. برای نمونه امروز مسئله دریافت غرامت کاملاً به فراموشی سپرده شده است؛ در حالی که در ابتدا تیم مذاکره کننده ایرانی ادعا میکردند هر چند برخلاف فرمان صریح رهبری از نام غرامت فاصله گرفته اند اما اصل آن دریافت خواهد شد و سخن از مبالغی چون ۳۰۰ میلیارد دلار بود اما انتشار متن تفاهمنامه آشکار کرد که قرار نیست حتی یک ریال به ایران پرداخت شود.
خروجی این بند تنها زحمتی که به آمریکا می دهد نگارش سندی چند صفحه ای با عنوان «طرح توسعه» است که دیگران را تشویق به سرمایه گذاری می کند؛ بدون هیچ الزامی و کاملاً اختیاری و اگر دوست داشتید! درد بالاتر این طرح آن است که حتی این سرمایه گذاری خیالی هم در صورت تحقق کاملا تحت مدیریت مستقیم آمریکا خواهد بود.
در همین حال، حاکمیت و مدیریت بر تنگه هرمز که در زمان نبرد به راحتی توسط ایران اعمال میشد، اخیراً با کارشکنی و تغییر مواضع عمان و همراهی با سیاستهای واشنگتن با چالش مواجه شده است. پذیرش تعلیق ۶۰ روزه دریافت هزینه و فرار از دریافت عوارض آن هم در صورتی که لفظ عوارض هم به صراحت در کلام رهبری آمده بود، عقبنشینی بعدی بود؛ رویکردی که آسیبهای فراوانی به همراه داشت و نیروهای مسلح را ناچار به ورود مجدد برای مدیریت بر هرمز کرد.
علاوه بر این، شرط پایان جامع جنگ در تمامی جبههها، به دلیل سهلانگاری در تنظیم متن تفاهمنامه، صرفاً به یک آتشبس ناپایدار تقلیل یافته است؛ به طوری که رژیم صهیونیستی کماکان از تخلیه مناطق اشغالی لبنان سر باز میزند و جبهههای غزه و یمن نیز به دلیل عدم ذکر نامشان در متن، عملاً از این فرآیند مستثنی شدهاند.
موضوع اخراج نیروهای آمریکایی از منطقه نیز در حد حرف باقی مانده است؛ چرا که عدم تعیین محدوده و متوقف کردن بر توافق نهایی عملاً این شرط را به بندی بیاثر تبدیل کرده است. داراییهای بلوکهشده ایران نیز آزاد نشدهاند، بلکه طبق ادعاهای صریح طرف مقابل و تایید ضمنی مقامات داخلی همچون عبدالناصر همتی، این اموال صرفاً به ابزاری برای اجبار ایران به خرید اقلامی چون گندم و نهادههای دامی از خود آمریکا تبدیل شده است؛ رویکردی که اموال کشور را در راستای منافع اقتصادی واشنگتن هزینه کرده و آن ها را از بین می برد و همزمان با ادبیاتی توهینآمیز علیه ملت ایران همراه میشود.
اشکال بنیادین این فرآیند آن است که هیچیک از مطالبات کلیدی و راهبردی رهبر معظم انقلاب و مردم ایران را محقق نساخته است.
مذاکرات به جای تثبیت دستاوردهای میدانی، به همان الگوی پیش از جنگ بازگشته است؛ به گونهای که موضوع هستهای بار دیگر به میز مذاکره کشیده شده، بازرسان در آستانه بازگشت قرار گرفتهاند و شروطی که امتیاز ایران را محقق می سازند هیچ یک محقق نشده اند. و مذاکرهکنندگان بدون در نظر گرفتن واقعیتهای میدان نبرد، مسیر دیپلماسی گذشته را ترجیح دادند و تدابیری که میتوانست مایه تثبیت پیروزی شود، کاملاً نادیده گرفته شد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید