نمی توان منبع انرژی استعمار بود و انتظار امنیت و پیشرفت را داشت. این همان توهمی است که برخی از کشورهای منطقه گرفتار آن شده اند. توهمی که نظم رو به افول استعماری بوجود آورده است. شاید برخی نسبت به تعبیر «رو به افول» و «در حال فروپاشی» حساسیت داشته باشند. شاید آن را به شعار نزدیک تر می دانند تا واقعیت. اما امروز حتی دشمنان ایران نیز اعتراف می کنند که نظم استعماری آمریکا بر منطقه در حال افول است و جایگزینی یک نظم جدید ضرورت دارد. امری که ثمره ظهور قدرت های رقیب، و بویژه مقاومت ملت ایران در برابر زورگویی ها و زیاده خواهی های امریکا بوده است.
برای مثال، دیوید بی. رابرتس، رئیس موسسه مطالعات امنیت کاربردی کینگز، و نویسنده کتاب «سیاستهای امنیتی پادشاهیهای خلیج فارس» اعتراف می کند منطقه نیازمند یک نظم جدید است که با خروج آمریکا از منطقه و تعامل کشورهای خلیج فارس با ایران ساخته می شود.
در واقع، نظم جدیدی که ملت ایران در حال تثبیت آن است، یکی از فرضیه های اصلی نظم رو به افول غربی را باطل ساخته است، فرضیهای که یک قرن بر امنیت خلیج فارس حاکم بوده است: اینکه امنیت کالایی است که باید معامله شود، نه قابلیتی که باید ساخته شود. امری که به گفته رابرتس، «مستلزم آن است که کشورهای خلیج فارس خودشان با ایران وارد تعامل شوند، نه اینکه منتظر بمانند تا واشنگتن این کار را برای آنها انجام دهد.»
اما مسأله مهمتر آن است که نه تنها امنیت، کالایی قابل خریداری نیست، که اساساً در این نظم استعماری، فروشنده یک فریبکار و خیانت پیشه است و غشّ در معامله کرده است. همانگونه که رابرتس، دانشیار مطالعات امنیت خاورمیانه در کینگز کالج لندن، بیان کرده است، حامیان خارجی در منطقه بارها به منافع کشورهای حاشیه خلیج فارس خیانت کردهاند.
بیایید قدری عمیق تر به مسأله بنگریم و ریشه این خیانت و فریبکاری را بررسی کنیم. حقیقت آن است که در نظم استعماری، کشورهای منطقه، به استثنای رژیم اشغال گر صهیونی، کشورهایی برابر با کشورهای غربی نیستند. در چشم آنها این کشورها نه استقلالی دارند و نه حق حاکمیتی. چشم آنها فقط منطقه ای ثروتمند را می بینند سرشار از معادن نفت و گاز، و مردمانی که این سرزمین ها را در «تصرف» خود دارند، نه در «تملک» خود؛ امری که ریشه در نظریه استعماریِ جان لاک، پدر لیبرالیسم دارد. از این روست که بهایی گزاف بر آنها تحمیل می کنند برای کالاهایی که اساساٌ وجود ندارند.
در این میان حساب رژیم صهیونی جداست. این رژیم، نماینده تمدن غربی و نیروی نیابتی آمریکا در منطقه است. رژیم صهیونی، محور تحکیم و تثبیت نظم استعماری در منطقه است. نبرد تمدنی علیه ملت ایران باید به کشورهای حاشیه خلیج فارس نشان داده باشد که هیچکدام شان حتی نزدیک به جایگاهی نیستند که رژیم صهیونی در تمدن غربی دارد. این کشورها حداکثر می توانند همانند امارات متحده عربی به رعیت و نیروی نیابتی رژیم صهیونی تبدیل شوند تا همچون ابزاری برای مقابله با ایران به کار گرفته شوند.
پیشرفت نیز همانند امنیت، خریدنی نیست، و اگر خریدنی هم باشد، به کشورهای منطقه فروخته نمی شود. چرا که در نظم سرمایه سالارانه جهانی، آنها باید برای همیشه مصرف کننده باقی بمانند. آنچه بیش از همه حیرت آور است، وجود کسانی است که هنوز گمان می کنند که برای پیشرفت و امنیت ایران راهی جز رابطه با آمریکا وجود ندارد. این در حالی است که خطری بزرگ تر از امنیت پایدار و پیشرفت درونزای ایران و منطقه برای نظم استعماری آمریکایی و صهیونی وجود ندارد.
جنگ تحمیلی سوم نشان داد که تنها راه دستیابی به امنیت پایدار در منطقه، نه در تقابل که در تعامل با ایران است؛ در ایجاد نظمی عادلانه و برابر است که تنها راه تحقق آن، استقلال حقیقی کشورها، خروج نیروهای خارجی و برچیده شدن نظم استعماری شان از منطقه است. بقای نظام الیگارشیک و سرمایه سالارانه غربی به تداوم بحران، ناامنی و جنگ وابسته است و مادامی که این کشورها به مثابه منبع انرژی استعمار عمل می کنند، منطقه غرب آسیا را به سوی منطقه ای عاری از امنیت، توسعه و پیشرفت تبدیل سوق می دهند.
امنیت خریدنی نیست
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید