انقلابی گری مسئولان باید از کلام فراتر رفته و در عمل نیز خود را نشان دهد. نمیتوان تمام ظرفیت و انرژی انقلابیگری را در سخنرانیها، بیانیهها و شبکههای اجتماعی مصرف کرد، بهگونهای که وقتی نوبت به عمل می رسد، چیزی از آن باقی نماند. به بیان دقیقتر، اگر انقلابیگری صرفاً در کلام ظهور پیدا کند، اما در عملکرد و نتایج عینی مشاهده نشود، مشروعیت و اعتبار این گفتمان با چالش روبهرو خواهد شد. در تبیین شکاف میان گفتار و کردار مسئولان، دستکم سه پاسخ قابل تصور است که همگی مبتنی بر جهل هستند:
نخست آنکه گفته شود مسئولان نسبت به دشواری های عمل کردن به حرفها و وعده ها جاهل هستند. به عبارت دیگر، واقعیتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی واجد پیچیدگیهایی هستند که امکان تحقق آرمانها را محدود میکنند. از این منظر، فاصله میان حرف و عمل امری طبیعی و ناشی از دشواریهای عرصه اجرا تلقی میشود.
پاسخ دوم، پیچیدهتر است و این بار منشأ جهل را نه در مسئولان، بلکه در برداشت و فهم مردم جستوجو میکند. مطابق این دیدگاه، اساساً شکافی میان گفتار و عمل وجود ندارد و آنچه بهعنوان فاصله میان حرف و عمل تلقی میشود، ناشی از ناآگاهی افکار عمومی از ماهیت واقعی دستاوردهاست. برای روشن شدن موضوع، فرض کنید شخصی خودروی شما را تصاحب کرده است. وکیل شما وعده میدهد که تمامی حقوق شما را استیفا خواهد کرد. اما پس از پایان دادرسی، تنها برفپاککن خودرو را به شما بازمیگرداند و در پاسخ به اعتراض شما اظهار میکند که پذیرش مالکیت شما بر همین جزء کوچک، یک پیروزی بزرگ حقوقی است؛ زیرا نخستین گام برای بازگرداندن سایر اجزای خودرو محسوب میشود و روند پرونده هنوز به پایان نرسیده است. در این روایت، مشکل از آنجا ناشی میشود که شما قادر به درک اهمیت این موفقیت بزرگ نیستید. به بیان دیگر، فرض بر این است که حقوق شما در عمل نیز همان اندازه استیفا شده که در کلام وعده داده شده بود، اما ناتوانی شما در فهم این واقعیت، توهم وجود شکاف میان حرف و عمل را ایجاد کرده است.
پاسخ سوم نیز بر جهل مردم تکیه دارد، اما نه جهل ناشی از سوءفهم، بلکه جهل ناشی از محدودیت جایگاه و دسترسی به اطلاعات. بر اساس این دیدگاه، شهروندان در موقعیتی قرار ندارند که بتوانند درباره عملکرد مسئولان قضاوتی دقیق و منصفانه داشته باشند؛ زیرا بخش قابل توجهی از اطلاعات، به دلیل ملاحظات امنیتی، مذاکرات محرمانه و اقتضائات حکمرانی در معرض دید عموم قرار ندارد. از این رو، مردم باید به ارزیابی و تشخیص مسئولان اعتماد کنند، چرا که به دلیل جایگاه خود از بسیاری از واقعیات و ملاحظات پشت پرده بیاطلاع هستند. در نتیجه، آنچه از منظر افکار عمومی بهعنوان ناکامی یا عدول از وعدهها تلقی میشود، ممکن است در واقع بخشی از یک راهبرد موفق اما غیرقابل افشا باشد.
با این حال، هیچیک از سه پاسخ فوق نمیتواند بهطور کامل و قانعکننده شکاف میان حرف و عمل را توضیح دهد. بویژه اینکه به هنگام توئیت زدن به آتشفشان شبیه باشند و به هنگام عمل به شمع نیم مرده. پاسخ نخست، با فرض ناآگاهی مسئولان از دشواریهای اجرا، با تجربه تاریخی و انباشت دانش مدیریتی موجود سازگار نیست. چنین فرضی شاید در سالهای نخستین انقلاب که تجربه مدیریتی محدودی وجود داشت، موجه به نظر می رسید، اما پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از عمر انقلاب و انباشت گسترده تجربه حکمرانی، دیگر نمیتوان آن را موجه دانست.
پاسخ دوم، با نسبت دادن سوءبرداشت به مردم، عملاً هرگونه امکان ارزیابی عینی عملکرد را از میان میبرد و معیارهای سنجش موفقیت را به تفاسیری غیرقابل راستیآزمایی فرو میکاهد. پاسخ سوم نیز اگرچه در مواردی میتواند بخشی از واقعیت را توضیح دهد، اما در صورت تعمیم یافتن، به ابزاری برای مصونسازی عملکرد مسئولان از نقد و پاسخگویی تبدیل میشود. در یک نظام سیاسی مردمسالار، مشروعیت عملکرد مسئولان نه از طریق ادعاهای غیرقابل سنجش، بلکه از رهگذر نتایج عینی، شواهد قابل مشاهده و امکان ارزیابی عمومی حاصل میشود. از اینرو، هرچه فاصله میان ادبیات انقلابی و دستاوردهای ملموس بیشتر شود، اعتماد عمومی آسیب میبیند و سرمایه اجتماعی نظام سیاسی کاهش مییابد. انقلابیگری زمانی معنا و اعتبار پیدا میکند که بتوان آثار آن را در تصمیمات، سیاستها و نتایج قابل لمس مشاهده کرد؛ در غیر این صورت، به تدریج از یک نیروی تحولآفرین به نیرویی ایستا و حتی ارتجاعی تبدیل می شود و گرفتار پدیده ای رایج در تاریخ انقلاب ها به نام «انقلابیون مبل نشین» خواهیم شد.
انقلابیون مبل نشین
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید