تحلیل جذاب و دقیق آرنود برترند، تحلیلگر پرمخاطب ایکس
فکر نمیکنم مردم متوجه باشند که آنچه در مورد ایران شاهد آن هستیم چقدر خارقالعاده است. دیروز با یکی از دوستان روزنامهنگار عزیزم بحث میکردم که به من میگفت ایران در حال پیروزی است، بله، اما فقط در سطح استراتژیک، نه تاکتیکی.
چیزی شبیه به چیزی که یک بچه لاغر در دبیرستان در کمدها قایم میشود تا حالش بهتر شود: “این مردم ده سال دیگر التماس میکنند که برای من کار کنند. همه میدانند که ورزشکاران در دبیرستان به اوج خود میرسند. آنها واقعاً التماس میکنند.” 😏
من فکر میکنم این دقیقاً اشتباه است، و این چیزی است که جنگ ایران را متفاوت میکند. در حال حاضر، ایران در واقع از نظر تاکتیکی نیز به راه خود ادامه میدهد.
به سایر جنگهای تهاجمی ایالات متحده در چند دهه گذشته فکر کنید. ویتنام، افغانستان، لیبی، عراق، صربستان و غیره را در نظر بگیرید (متأسفانه لیست بسیار طولانی است). این الگو تقریباً همیشه یکسان بود و اختلاف قدرت بسیار زیادی بین متجاوز و قربانی وجود داشت. این جنگها، روی هم رفته، امپراتوری بودند: امپراتوری تلاش میکرد مردمی بسیار ضعیفتر را که تنها راه چاره واقعبینانهشان مقاومت چریکی بود، در هم بکوبد. و این زمانی بود که آنها واقعاً اراده مقاومت داشتند: برخی – مانند لیبی – حتی زحمت مقاومت هم به خود نمیدادند، و فقط خود را به سرنوشتشان تسلیم میکردند (با وجود اینکه در آن زمان ثروتمندترین کشور آفریقا بودند).
به عنوان تماشاگران این جنگها، اگر ذرهای حس اخلاقی داشتید، احساس غالب نوعی انزجار درمانده بود: شما در حال تماشای غولی بودید که در خانه شخص دیگری لگد میزد.
مطمئناً، ایالات متحده در واقع بسیاری از این جنگها – اگر نگوییم بیشتر – را باخت، به طور مشهور طالبان را با طالبان جایگزین کرد یا با دم در میان پاهایش از ویتنام اخراج شد، اما اختلاف قدرت به همین اندازه واقعی بود.
فقط این است که قدرت همیشه پیروزی را تضمین نمیکند: گاهی اوقات غول نمیتواند همه را بکشد و در نهایت از تلاش خسته میشود. اما “پیروزیهایی” که از این طریق به دست میآمدند، در بهترین حالت همیشه شکستخورده بودند: بله، مردم تحمل کردند، اما آنچه برایشان باقی ماند، کشوری در خاکستر بود که بازسازی آن دههها طول میکشد. در همین حال، در طرح کلی امور، غول با چیزی بیش از یک غرور کبود شده، از صحنه خارج شد.
ایران – به طرز چشمگیری – ثابت میکند که یک هیولای کاملاً متفاوت است: زمانی که دیگران صرفاً از یک غول جان سالم به در میبردند، به نظر میرسد ایران میتواند با آن رقابت کند.
آنچه در ۴۸ ساعت گذشته اتفاق افتاده است، بهترین نمونه از این موضوع است. رئیس جمهور ایالات متحده یک اولتیماتوم رسمی صادر کرد: تنگه هرمز را ظرف ۴۸ ساعت بازگشایی کنید یا شبکه برق شما را “از بین” میبریم.
پاسخ ایران اساساً این بود: ما شما را به چالش میکشیم، اگر این کار را انجام دهید، تمام متحدان خلیج فارس شما را ظرف یک هفته غیرقابل سکونت خواهیم کرد.
و همانطور که دیدیم، ترامپ عقبنشینی کرد: با بهانه قرار دادن “مذاکرات بسیار خوب و سازنده” با ایران که وجود نداشت، گفت که اولتیماتوم او دیگر اعمال نمیشود (یا بهتر است بگوییم، ۵ روز شده است). او افزود که اکنون پیشبینی میکند که تنگه هرمز “به طور مشترک توسط من و آیتالله کنترل شود”. این برای سرگرمی دیپلماسی ایران.
این، دوستان، یک پیروزی تاکتیکیِ بدیهی است. نکته قابل توجه این است که ایران در این مورد نشان میدهد که بر ایالات متحده آمریکا تسلط تشدید [جنگ] دارد. یعنی توانایی تهدیدِ معتبرِ عواقبی چنان شدید که ایالات متحده – شاید برای اولین بار از زمان جنگ سرد – ترجیح داد که عقبنشینی کند.
این بچه لاغر اندامی نیست که در کمد زندانی شده باشد و رویای انتقامجویی در سر داشته باشد. این بچهای است که مچ دست قلدر را در حین حمله میگیرد و تغییر چهرهاش را تماشا میکند.
و این تنها پیروزی تاکتیکی در این جنگ تاکنون نیست. به ماجرای حمله اسرائیل به تأسیسات گازی پارس جنوبی ایران نگاه کنید. ایران هشدار داده بود که اگر چنین اتفاقی بیفتد، متحدان ایالات متحده در منطقه – از جمله اسرائیل – با پاسخی متقارن روبرو خواهند شد.
و آنها به این هدف رسیدند: تأسیسات راس لفان قطر را که تقریباً 20٪ از عرضه جهانی LNG را تولید میکرد، به طرز مشهوری ویران کردند و به گفته خود قطریها، منجر به از دست دادن 20 میلیارد دلار درآمد سالانه برای 5 سال آینده شدند .
نه تنها این، بلکه آنها همچنین موفق شدند پالایشگاه حیفا اسرائیل ، یکی از استراتژیکترین و محافظتشدهترین سایتهای این کشور را هدف قرار دهند.
نتیجه این شد که ترامپ خود را از حمله پارس جنوبی کنار کشید و گفت که اسرائیل به طور یکجانبه “به شدت حمله کرده” و “دیگر هیچ حملهای توسط اسرائیل در رابطه با این میدان بسیار مهم و ارزشمند پارس جنوبی انجام نخواهد شد.” اسرائیل سپس اعلام کرد که دیگر به سایتهای انرژی ایران حمله نخواهد کرد.
از نظر من، این یک پیروزی تاکتیکی دیگر است. حداقل، ایران نشان میدهد که میتواند بهصورت متقارن علیه ایالات متحده و متحدانش بجنگد. نه از طریق مقاومت نامتقارن با بمبهای کنار جادهای پنهانشده در کنار جاده یا تلههای پنهانشده در جنگل، بلکه چشم در برابر چشم، و علیه برخی از سایتهای بهشدت محافظتشده در سمت ایالات متحده.
این از نظر کیفی با سایر دشمنانی که ایالات متحده مستقیماً در جنگهای اخیر با آنها جنگیده است، متفاوت است.
موارد بسیار دیگری نیز وجود دارد، مانند این واقعیت نسبتاً مرتبط که ایران کنترل استراتژیکترین گلوگاه انرژی روی زمین و ایالات متحده را به دست گرفته است.
آیا شکستن آن کنترل را غیرممکن میبیند؟
تا جایی که ترامپ به جایی رسیده که علناً از چین – از بین همه کشورها – التماس کمک میکند، که با توجه به غرور ترامپ، انجام آن کار آسانی نبوده است. فقط اینکه به او نه گفته شود. از چین. و از هر کس دیگری که درخواست کرده است.
این موضوع آخرین مقاله من است: اینکه چگونه این در واقع اولین “جنگ چند قطبی” واقعی است.
اول، به معنای محدود: زیرا ایران خود را به عنوان یک قطب واقعی قدرت نشان میدهد – نه یک ابرقدرت، بلکه بازیگری که نمیتوان تسلیم شد، که تمام چند قطبی بودن همین است.
و دوم، زیرا خود جنگ، چند قطبی شدن را در همه جای دیگر تسریع میکند: ایالات متحده هرگز منزویتر نبوده، هرگز ضعیفتر به نظر نرسیده و ضمانتهای امنیتی آن هرگز توخالیتر از این نبوده است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید