واقعیت این است که بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ایران برای تبدیل شدن به یک قدرت مؤثر و هژمونیک در سطح منطقهای، در مسیری قرار گرفته که آبستن حوادث و دگرگونیهای مهم است. در چنین مسیرهایی، معمولاً مهمترین و پرهزینهترین رخداد، جنگ یا بحرانهای امنیتی گسترده است؛ رخدادهایی که در بزنگاههای تاریخی نقش تعیینکنندهای در تغییر موقعیت کشورها ایفا میکنند. تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد که هیچ تحول بزرگی در توازن قدرتهای منطقهای و جهانی بدون اصطکاک، تنش و گاه درگیریهای جدی رخ نداده است. از همین رو بسیاری از ناظران معتقدند اگر تحولات مهمی در نظم منطقهای در حال شکلگیری باشد، این روند کوتاهمدت و زودگذر نخواهد بود و چهبسا دورهای طولانی از کشمکش و بیثباتی را به همراه داشته باشد.
در ادبیات علمی روابط بینالملل، مسئله «تغییر هژمونی» یا انتقال قدرت از جمله مباحث مهم مطالعات راهبردی به شمار میرود. نظریهپردازانی مانند رابرت گیلپین معتقدند هنگامی که توازن قدرت میان بازیگران اصلی دچار تغییر میشود، نظم موجود نیز وارد مرحلهای از تنش و بازآرایی خواهد شد. در چنین شرایطی قدرتهای در حال صعود تلاش میکنند سهم بیشتری از قدرت و نفوذ به دست آورند و در مقابل، قدرتهای مسلط برای حفظ جایگاه خود مقاومت میکنند. همین تقابل منافع در بسیاری از موارد به شکلگیری بحرانها و حتی جنگها انجامیده است. تاریخ نیز بارها این الگو را نشان داده است؛ از افول هژمونی اسپانیا در قرن هفدهم گرفته تا انتقال مرکز ثقل قدرت جهانی از بریتانیا به ایالات متحده پس از دو جنگ جهانی.
در چنین فضایی، برخی تحلیلگران از ورود جهان به مرحلهای تازه از تحولات ژئوپلیتیکی سخن میگویند؛ مرحلهای که در آن نشانههایی از تغییر در توازن قدرتهای جهانی دیده میشود. در ادبیات سیاسی ایران نیز از این وضعیت با تعبیر «پیچ تاریخی» یاد شده است. آیتالله خامنهای در سالهای گذشته بارها به این مفهوم اشاره کرده و تأکید کردهاند که جهان در حال عبور از یک پیچ تاریخی است؛ مرحلهای که در آن نظم پیشین در حال دگرگونی است و ملتها میتوانند در شکلگیری نظم آینده نقشآفرین باشند.
با این حال، آنچه در این میان ایران را تا حدی از بسیاری از تجربههای تاریخی متمایز میکند، نقش پررنگ مؤلفههای اعتقادی و ایدئولوژیک در جامعه است. در بسیاری از کشورها تغییرات ژئوپلیتیکی عمدتاً بر پایه عوامل اقتصادی، نظامی یا رقابتهای صرفاً سیاسی شکل گرفتهاند؛ اما در ایران، باورهای دینی و معنوی مردم نیز به یکی از عناصر اثرگذار در تحولات اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. همین پیوند میان هویت تاریخی، فرهنگ مذهبی و مشارکت اجتماعی مردم، پدیدهای است که در سالهای اخیر حتی توجه بسیاری از ناظران و تحلیلگران غربی را نیز به خود جلب کرده است. به بیان دیگر، در کنار مؤلفههای متعارف قدرت، نوعی سرمایه معنوی و اعتقادی نیز در جامعه ایرانی حضور دارد که در بزنگاههای تاریخی میتواند نقش بسیجکننده و تعیینکنندهای ایفا کند.
ریشههای این مسئله را میتوان در تاریخ طولانی این سرزمین مشاهده کرد؛ تاریخی که در آن دین، فرهنگ و هویت ملی درهم تنیده شدهاند. با این حال، در چهار دهه و اندی گذشته این عنصر معنوی و اعتقادی بیش از گذشته برجسته شده و به یکی از ویژگیهای متمایزکننده جامعه ایرانی تبدیل شده است. از این منظر، برخی معتقدند نوک پیکان بسیاری از تحولات اجتماعی و حتی مقاومتهای سیاسی در ایران، نه صرفاً قدرت سخت، بلکه همین سرمایه معنوی و اعتقادی مردم بوده است؛ عاملی که طی قرنها در فرهنگ ایرانی حضور داشته و در دهههای اخیر برجستهتر شده است.
در چنین بزنگاههایی، نقش مردم در تحولات تاریخی اهمیت ویژهای پیدا میکند. در ادبیات انقلاب اسلامی نیز بارها بر این موضوع تأکید شده است. خیلی مهم و عجیب است.رهبر شهید انقلاب : یک ماه پیش از شهادت چه فرموده (۱۴۰۴/۱۱/۱۲):خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد. در چنین برداشتی، جامعه صرفاً تماشاگر تحولات نیست، بلکه با باور و حضور فعال در میدان، به یکی از عوامل اصلی شکلدهنده به روند تحولات تبدیل میشود.
در نهایت، درباره چنین تحولات بزرگی معمولاً زمان داوری میکند. بسیاری از رویدادهایی که در لحظه وقوع با برداشتهای متفاوت تفسیر میشوند، بعدها معنای واقعی خود را نشان میدهند. تغییر در نظام بینالملل نیز معمولاً فرآیندی طولانی و پرهزینه است و اغلب با بحرانها و حتی جنگهایی همراه میشود که به سرعت پایان نمییابند. در چنین شرایطی، اگر کشوری واقعیتهای قدرت در جهان را درست درک نکند و تصمیمهای خود را با آن هماهنگ نسازد، ناچار هزینههای سنگینی خواهد پرداخت. عبور از این دوره بیش از هر چیز به تصمیمهای واقعبینانه در سطح سیاستگذاری و همراهی آگاهانه جامعه وابسته است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید