امروز: 1405/04/25 ساعت : 03:13

ایران پرچمدار مبارزه با تفرعن غرب

ساختار کنونی حاکم بر جهان، که البته ساختاری تحمیلی و ناعادلانه است، از جنگ جهانی دوم برآمده، جنگی که از یک درگیری درون-اروپایی شکل‌گرفت، و با پیوستن آمریکای به تعبیری تازه سر از تخم درآورده، به آن ساختاری سراسر غربی به‌خودگرفت؛ و بی‌توجه به آراء و دیدگاههای دیگر موجود، ازجمله دیدگاههایی که اظهار بی‌طرفی در جنگ می‌کردند، آن جنگ را به سراسر جهان تسرّی‌داد و چنین، کل جهان، ازجمله ناحیۀ غرب آسیا و ایران را درگیر این جنگ کرد. پس از جنگ هم دول پیروز جنگ شامل آمریکا، انگلیس، روسیه و فرانسه، به‌همراه چین که آن هم در همین دورۀ جنگ، از سوی دیگر با ژاپن، به عنوان یکی از کشورهای دول محور، درحال جنگ بود، و به‌این‌ترتیب، گونه‌ای اشتراک منافع با دول متفق داشت، در کنفرانس سان‌فرانسیسکو(1945-1324)، در ساختاری به‌نام اعضاء دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد قرارگرفتند، ساختاری که به‌گونه‌ای مجرایی برای ایفای نقش مسلط بر جهان بوده و همچنان است.
حال با استقرار این شرایط و حاکمیت شورای به‌اصطلاح امنیت بر جهان، اعضاء مؤثر و حاکم بر این شورا که به‌واقع همان کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم می‌باشند، می‌کوشند شرایط جهان را در جهت منافع، و منطبق‌بر هنجارهای برآمده از مبانی موجودیتی خود، شکل‌دهند، و به‌این‌ترتیب، تسلط خود را بر جهان روزبه‌روز و لحظه‌به‌لحظه، استحکام و استقرار بیشتری بخشند؛ و چنین می‌شود که در این روند، سلطه‌گری این کشورها مشکل اصلی و به‌تعبیری مشترک همه ملت‌ها می‌گردد، چراکه ساختارهای فرهنگی و اجتماعی این کشورها، پس از وقوع آن شرایط، همه برمبنای مدرنیته شکل‌می‌گیرند؛ که ازبنیان با هویت اصیل انسانی در تضاد و تناقض است؛ و جدای از آن که همین ساختار بر کل جهان حاکم می‌شود، و البته شده‌است، شرایط فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی همه جوامع بر بنیاد این ساختار شکل‌می‌گیرد؛ چنان‌که می‌توان گفت غربی‌ها با حاکم کردن ساختار سرمایه‌داری و نظام پولی و مالی ناعادلانۀ وابسته‌ به آن بر جهان، مشکلات اقتصادی خود را چون رسنی، بر گردن جوامع دیگر، که البته با پیروی از آنها در حوزه‌های فرهنگی و به‎‌تبع، اجتماعی و اقتصادی، اساساً به اجزاء آن تبدیل‌شده‌اند، می‌اندازند، و در پی آن برمی‌آیند که آن مشکلات، و البته کلیه نابسامانی‌های خود را توسط آن جوامع جبران‌‌کنند.
اساساً حاکمیت این شرایط در جهان، که به‌گونه‌ای حکومت نظامی یکجانبه و مبتنی‌بر مدرنیته در جهان است، حاکمیتی است که تبعیض‌ها و به‌تبع، نابسامانی‌هایی عمیق را در جهان پدیدآورده‌است، چنان‌که می‌توان چنین اظهارداشت که همه مشکلات و ظلم‌ها و تبعیض‌ها، محصول ساختار سیاسی و اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جهان است. این که چند کشور، در پی رخدادی چون جنگ، سرنوشت جهان را دردست‌بگیرند، و به‌تعبیری بر همه کشورهای جهان حاکم باشند و جوامع دیگر را ظالمانه تحت سیطرۀ خود بگیرند، و از هرگونه تحرک در راستای رسیدن کشورهای دیگر به قدرت جلوگیری‌کنند، البته این مشکلی برای کشورهای صاحب‌بنیه است که از زیر بار قدرت‌طلبی این کشورها و این ساختار خود را برهانند و اساساً این ساختار را برهم‌زنند؛ که این هم غیرممکن است مگر آن کشورها یا جوامع صاحب‌بنیه ، با اعتقاد تامّ به هویت خود، از مسیری که حاکمیت موجود جهان برای آنها درنظرگرفته‌است، خارج‌شوند، و در مسیر تبیین حاکمیت و مسیر جدید برای جهان قراربگیرند؛ که البته فرایندی بسیار دشوار است؛ که جنگی که اکنون در جریان آن قرارداریم، نمودی از این راه دشوار، و البته با فرجامی آمیخته در کامیابی ما و جهان به تنگ آمده از تفرعن غرب و آن شورای امنیت فرورفته در آموزه های غربی، که البته هردو تا گردن در باتلاق همان خوکامگی جهانیشان فرورفته اند، می باشد.
باری ایران بر اساس شرایط ایجادشده توسط دول مدعی جهانداری پس از جنگ جهانی دوم، یک قطعه‌ای از جهان است که در میان آن مرزهای موردنظر غربیان احاطه‌گشته‌است، مرزهایی که البته همه از روی اقوام، و بدون درنظرگرفتن مبانی هویتی آنان گذشته‌اند؛ مبانی هویتی که اصیل‌ترینِ آنها در جامعۀ ایران همواره دین بوده‌است. به‌تعبیری، غربیان که پیروز جنگ جهانی دوم بودند، برای آن که خود و نگرش خود را به این جوامع و اهالی آنها، که همیشه دین‌مدار بوده‌اند، قالب‌کنند، گام در راه تضعیف مدام و همیشگی این جامعه و البته جوامع دیگر همچون ایران نهادند، و البته به‌دلیل آن که جریانی را در سطح کلان، خود تبیین‌کردند، و آن سطح کلان را به‌تدریج به سطوح خرد رساندند، و در آن سطوح خرد، آن جریان یا به‌تعبیری سیاست را عملیاتی کردند، در این راه تا کنون موفق هم بوده‌اند.
اما جامعۀ ایران بدلیل هویت ممزوج در دین، که در کلیت وجود این جامعه جاری است، حتی در آن شرایط مواجهه با غربیان هم، آن را به‌سادگی نپذیرفت و دست آخر با پیش گرفتن جریان انقلاب اسلامی، در روندی پیوسته، درصدد دگرگون‌سازی آن شرایط، با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی، برآمد؛ انقلاب‌اسلامی ایران که در ساختار جریانی فرهنگی و البته متوجه وضعیت سیاسی به رویارویی با تمدن غرب پرداخت و آن تمدن را، که سودای ابرقدرتی کل جهان را داشت با مشکلی تمام عیار مواجه ساخت، و البته نمودی از آن مشکل تمام عیار را در این روزگار در حال مشاهده ایم؛ تا پیشرفت گام به گام جریان انقلاب اسلامی ایران آن تمدن آمیخته به تفرعن و اذناب و آرایه هایش را کاملا از روی زمین محو نماید.

رضا قسیمی

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم