بازخوانی سخنان اخیر سعید جلیلی در باب تحجر؛ تحجر یعنی اصرار بر پاسخی که تجربه، بارها نادرستی آن را اثبات کرده است
تحجر سیاسی در معنای قدیم آن که موجب خون دل امام امت شد، خارج ساختن دین از قلمرو سیاست است. اما تحجر در معنای مدرن آن یک قدم جلوتر می رود و حقیقت، واقعیت و تجربه را نیز از قلمرو سیاست خارج می سازد. این همان معنایی است که دکتر جلیلی بر آن تأکید دارد: «تحجر یعنی شما یک پاسخ برای یک سئوال داشته باشید و اگر ده بار هم تجربه نشان داد که آن پاسخ غلط است باز همان پاسخ را تکرار کنید.»
روشن است که این رفتار متحجرانه در سطح فردی، آسیب های فراوانی به فرد وارد می سازد. اما فاجعه زمانی رخ می دهد که یک جناح یا گروه سیاسی گرفتار تحجر شود، چرا که نتایج تحجر سیاسی و اجتماعی به میلیون ها انسان آسیب می زند.
یکی از نمونه های تحجر سیاسی را می توان در اصرار بر سیاست شکست خورده ای به نام مذاکره و توافق با آمریکا مشاهده کرد. نه فقط تجربه ایران، که تجارب بی شمار تاریخی از بدو تأسیس دولت امریکا، بارها و بارها ثابت کرده است که آمریکا به هیچ توافقی پایبند نیست و هدفش از مذاکره نیز چیزی جز تسلیم بی قید وشرط نیست. با این حال برخی گروه های سیاسی همچنان در پاسخ به این سئوال که راه حل مشکلات کشور چیست، همان پاسخ تکراری و خسارت بار را تکرار می کنند: «مذاکره و توافق با آمریکا». حتی اگر توافق نامه را پاره کند و دوبار در میانه مذاکرات به کشور حمله کند، همچنان بر همان پاسخ خود اصرار می کنند و تحجر می ورزند.
تحجر سیاسی و نخبگانی در جهل و نادانی ریشه ندارد، بلکه معمولاً پای منافع در میان است. نخبگانی که قدرت، منزلت یا ثروتشان در پیوند با یک سیاست شکست خورده قرار دارد، معمولاً آخرین کسانی هستند که به ضرورت تحول و تغییر سیاست ها اعتراف میکنند. انسان نادان ممکن است با استدلال قانع شود، اما انسانی که قدرت، ثروت یا هویت او با یک راهبرد گره خورده است، حتی روشنترین استدلالها را نیز تهدیدی علیه موجودیت خود تلقی میکند. از همینجا است که سیاست از عرصه حقیقت و عقلانیت، خارج و به میدان نزاع برای منافع فردی و گروهی تبدیل میشود. در نتیجه، شکست نه تنها به اصلاح نمی انجامد که تحجر را بیشتر می کند.
اگر تحجر صرفاً موجب دفاع از یک سیاست شکست خورده میشد، مسئله چندان حادی نبود. مشکل از آنجا آغاز میشود که این تحجر، شکست را تکثیر و بازتولید میکند. یعنی حتی هنگامی که تجربه، ناکارآمدی یک راهبرد را اثبات کرده است، شبکههای ذینفع و ذی نفوذ با بهرهگیری از منابع مالی، نفوذ سیاسی و ابزارهای رسانهای، اجازه نمیدهند آن تجربه به اصلاح سیاست بیانجامد، و لذا شکست و خسارت های آن بارها و بارها بر جامعه تحمیل می شود.
سیاستِ تحجر از حقیقت گریزان است، چرا که پذیرش حقیقت، مستلزم واگذاری قدرت و از دست دادن منافع است. وقتی حقیقت، قدرت و منافع را تهدید کند، انگیزه برای انکار حقیقت افزایش مییابد و در نهایت آن را در قربانگاه تحجر ذبح می کند.
تحجر سیاسی در تحجر و سنگ شدگی قلوب نیز ریشه دارد. تفرعن و برتر انگاری مانع از اعتراف به اشتباه بودن سیاست ها می شود. هرچه یک گروه یا دولت بیشتر بر یک سیاست سرمایهگذاری کرده باشد، عقبنشینی برایش دشوارتر میشود. او نمی خواهد یپذیرد که سیاستی که سال ها بر آن اصرار داشته است، نتیجه ای جز خسارت محض در پی نداشته است. اینجاست که دست به روایت سازی می زند تا حقیقت را وارونه جلوه دهد و از شکست، دستاورد بسازد.
خطر تحجر سیاسی مدرن کمتر از تحجر قدیم نیست. این تحجر، همانقدر خون به دل قائد شهید کرد که تحجر قدیم به دل امام خمینی (ره) وارد ساخت. و اگر در برابر این تحجر ایستادگی نشود و کشور در بن بست تحجر گرفتار بماند، نه تنها همان داستان خون دل با رهبر کنونی انقلاب نیز تکرار می شود، که در شرایط جنگی کنونی، خسارت هایی بسیار عظیم تر در پی خواهد داشت.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید