یکی از شعبده های جریان روشنفکری غربزده آن است که دست برتر در میدان را به دست پایین تر در مذاکرات تبدیل می کند و با توجیه نظری تسلیم، دشمن را در تجاوز و جنگ افروزی جسورتر می سازد. اخیراً در یکی از جراید، دوگانه ای جعلی میان حقوق ملت ایران و منافع ملت ایران برساخته شده است، تا کوتاه آمدن از حقوق ملت ایران را در میز مذاکره توجیه کند، آن هم با ضعیف ترین دلیل ممکن. دلیل ارائه شده برای کنار نهادن حقوق مسلم ملت ایران آن است که «مفهوم حق برای عینیت یافتن، مستلزم نظام حقوقی دارای ضمانت اجراست و گرنه مفهومی توخالی و معلق در هوا خواهد بود. اما مفهوم منافع ملی از جنس و جایگاه متفاوتی است. از این رو، در چارچوب ملت-دولت یا دولت ملی که قاعدتاً دارای نظام حقوقی مدون و دارای ضمانت اجرایی است، میتوان به درستی از حق و حقوق سخن گفت؛ اما در سطح جهانی و در روابط میان ملتها یا دولتها که نظام حقوقی هرچند روی کاغذ وجود دارد، اما الزاماً و در همه موارد ضمانت اجرایی ندارد، به راحتی و درستی نمیتوان از مفهوم حق ملی سخن گفت.»
نخستین مسأله ای که این استدلال با آن مواجه می شود آن است که منافع ملی بدون حقوق ملت، چگونه موجودی است؟ غنی نژاد، صاحب استدلال فوق، باید پاسخ دهد که اگر طرف مقابل در مذاکره، حق مالکیت را برای شما قائل نباشد، مفهوم منافع ملی به مفهومی توخالی و معلق در هوا تبدیل نخواهد شد؟ حق مالکیت از آن جهت بیان شد که اگر غنی نژاد هیچ حقی را قبول نداشته باشد، نمی تواند از حق مالکیت بگذرد. اگر به تاریخ استعمار بنگریم، می بینیم که بسیاری از کشورگشایی های استعماری بر مبنای نادیده گرفتن حقوق مالکیت مردمان آن سرزمین ها بوده است. برای مثال، تصاحب زمین های بومیان آمریکا بر مبنای نظریه مالکیت جان لاک، پدر اندیشه لیبرالی، توجیه پذیر می شد. فردریک لوگارد، فرماندار کل بریتانیایی نیجریه در سال های ۱۹۰۷-۱۹۱۹ قدرتهای اروپایی را قیم و متولی مناطق استوایی و حاره می دانست و معتقد بود این مناطق میراث بشریت هستند و «نژادهایی که در آنجا سکونت دارند» حق ندارند مانع بهره برداری از مواهب آن برای دیگرانی شوند که بدان نیاز دارند.
اساساً استعمار از همین جا آغاز می شود: اینکه هیچ حقی را برای دیگر ملت ها قائل نباشیم، و به زبان روشنفکرانه، هیچ حقی را نتوان اثبات کرد، نه حق مالکیت، نه حق استقلال، نه حق پیشرفت، نه حق امنیت، نه حق رشد و نه حتی حق کسب علم و دانش. منافع ملی بدون این حقوق چیزی نیست جز ابزاری برای بزک کردن مفهوم تسلیم، و توجیه زورگویی، زیاده خواهی و غارت استعماری.
داستان آنجا عجیب می شود که جریان روشنفکری غربزده که در توهم بسر می رود، مخالفان خود را متوهم می داند. اما آیا توهمی بالاتر از این وجود دارد که اختلاف ذاتی ایران و آمریکا با مذاکره قابل حل است؟ توهم، نادیده گرفتن این واقعیت عیان است که درست در میانه مذاکرات بوده است که دشمن دو بار به ایران حمله کرده است، نه در مسیر مقاومت و دفاع از حقوق مسلم یک ملت. توهم آن است که تصور شود در این جهان مبتنی بر زور می توان بدون موشک از امنیت و منافع ملی دفاع کرد.
توهمات روشنفکران غربزده، از عوامل مهم در طمع ورزی استعماری و استکباری و تحکیم سلطه آنها بر این سرزمین بوده است. انقلاب اسلامی در جهت برداشتن این غل و زنجیرهای غربزدگی حرکت کرده است و بعثت مردمی که امروز شاهد آن هستیم از برکات همین انقلاب و هدایت امامین انقلاب بوده است. این همان نیروی واقعی و سرمایه حقیقی این کشور است که می تواند بهترین پاسدار منافع ملی و حقوق مسلم ملت ایران باشد.
توهمات روشنفکری
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید