وقتی اژدها در غبارِ جنگ، جای کدخدا را میگیرد
جهان در میانه یک بازآرایی کمسابقه قدرت ایستاده است. ایالات متحده هنوز بزرگترین اقتصاد پیشرفته و مهمترین قدرت نظامی جهان است، اما نشانههای فرسایش در توان اعمال هژمونی آن آشکارتر از گذشته شده: بدهی سنگین دولتی، شکافهای داخلی، فشارهای تورمی و هزینههای مستمر مدیریت بحرانهای خارجی. اینها الزاماً به معنای سقوط نیست، اما بیانگر افزایش «هزینه حفظ نظم» هستند.
در همین حال، چین مسیر متفاوتی را دنبال میکند. پکن نه با رویارویی مستقیم نظامی، بلکه با تمرکز بر زیرساخت، انرژی، فناوری مالی و زنجیره تأمین، در حال تقویت موقعیت ساختاری خود در اقتصاد جهانی است. اگر قرن بیستم قرن ناوهای هواپیمابر بود، قرن بیستویکم بیش از هر چیز قرن مسیرهای ترانزیتی، داده و امنیت انرژی است.
بحرانهای اخیر خاورمیانه و تنشها در تنگه هرمز این واقعیت را دوباره برجسته کرد که ژئوپلیتیک هنوز میتواند بازارهای جهانی را به لرزه درآورد. جهش قیمت نفت، افزایش هزینه بیمه کشتیرانی و فشار تورمی بر اقتصادهای واردکننده انرژی، نشان داد که گلوگاههای راهبردی همچنان در قلب نظم جهانی قرار دارند. مدیریت چنین بحرانهایی هزینهبر است و این همان جایی است که بحثهای کلاسیک اقتصاد سیاسی دوباره زنده میشود.
پل کندی در نظریه «بسط بیش از حد» هشدار میداد که قدرتهای بزرگ زمانی با مشکل مواجه میشوند که تعهدات امنیتی و نظامی آنها سریعتر از ظرفیت اقتصادیشان رشد کند. برخی تحلیلگران معتقدند آمریکا امروز با نسخهای نرمتر از همین چالش روبهروست: نه فروپاشی، بلکه فشار فزاینده برای تأمین همزمان امنیت خارجی و ثبات داخلی.
در حالی که رسانههای غربی درگیر تحلیلهای نظامی هستند، آمارها واقعیت دیگری را فریاد میزنند: سهم دلار در ذخایر ارزی جهان در سال ۲۰۲۶ به پایینترین سطح تاریخی خود رسیده است. چین با استفاده از زیرساختهای فناوری مانند «یوان دیجیتال» و سیستمهای پرداخت جایگزین سوئیفت، راه تنفس اقتصادهای مستقل را باز کرده است. چین به جای تخریب، در حال «جایگزینی» است. آنها منتظر ماندند تا آمریکا در باتلاق هزینههای امنیتی خاورمیانه غرق شود و سپس با چکهای سفید و پروژههای تکنولوژیک، جای خالی او را پر کنند.
چین تلاش کرده از دل این بیثباتیها، جایگاه خود را تقویت کند. سرمایهگذاری در پروژه «کمربند و جاده»، توسعه سیستم پرداخت CIPS و پیشبرد یوان دیجیتال بخشی از راهبردی است که هدفش افزایش نقش چین در معماری مالی جهانی است. سهم دلار در ذخایر ارزی جهان هنوز غالب است، اما روند کاهش تدریجی آن طی سالهای گذشته نشان میدهد برخی کشورها به دنبال تنوعبخشی هستند. این روند به معنای پایان دلار نیست، اما نشانهای از حرکت آرام به سوی چندقطبی مالی است.
رقابت آمریکا و چین بیش از آنکه رقابتی نظامی باشد، رقابتی بر سر «قدرت ساختاری» است؛ مفهومی که سوزان استرنج آن را توان شکلدهی به قواعد بازی جهانی تعریف میکرد. آمریکا هنوز در بسیاری از این حوزهها دست بالا را دارد؛ از عمق بازارهای مالی تا فناوری پیشرفته. اما چین نیز دیگر صرفاً «کارخانه جهان» نیست، بلکه به بازیگری تبدیل شده که میخواهد در تعیین قواعد تجارت، فناوری و مالیه بینالملل نقش فعالتری ایفا کند.
شاید جهان ۲۰۲۶ را بتوان آغاز دورهای دانست که در آن نظم تکقطبی به تدریج جای خود را به ساختاری پیچیدهتر و چندلایه میدهد. این گذار نه ناگهانی است و نه قطعی؛ بلکه فرآیندی تدریجی است که با هر بحران انرژی، هر تحول مالی و هر بازچینی زنجیره تأمین، شتاب میگیرد. جایی که هر موشکِ شلیک شده در منطقه، تنها باعث سریعتر شدن گردش چرخهای کارخانههای چینی و اعتبار بیشتر پولِ شرقی شده است. اژدها بیدار نشده، اژدها مدتهاست که صاحبخانه شده است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید