تجربه تاریخی نشان داده است که مذاکرات ایران و آمریکا همانند جعبه سیاهی بوده است که فقط زمانی رمزگشایی و محتوایش آشکار شده است، که خیلی دیر شده و همه چیز از دست رفته است. این امر در خصوص مذاکرات حال حاضر اسلام آباد نیز صادق است. در ریشه یابی چنین پدیده ای با مفهومی به نام «مصلحت» مواجه می شویم. مصلحت و بویژه زمانی که به نظام اضافه می شود، مفهوم بسیار مهمی است، زیرا می تواند بر هر اصل دیگری حاکم شود. برای مثال اگر اجرای یکی از احکام مسلم الهی در تعارض با مصلحت نظام قرار گیرد، به راحتی کنار گذاشته می شود.
اما نکته بنیانی آن است که مصلحت در دو معنا به کار برده می شود، مصلحت طلبی و مصلحت سنجی. مصلحت سنجی یکی از ضروریات حکمرانی است و تأسیس نهادی همچون مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز از همین روست. اما مسأله از جایی شروع می شود که مصلحت سنجی به مصلحت طلبی تبدیل شود، امری که یکی از آفات بزرگ حکمرانی است. متأسفانه خطر لغزیدن مصلحت سنجی به مصلحت طلبی بسیار زیاد است. این امر بویژه در وضعیت جنگی و بحرانی شدت می یابد، زیرا آنچه در وضعیت جنگی اولویت دارد، مسأله بقا و حفظ موجودیت است. از اینروست که وضعیت جنگی و بحرانی، حاصل خیزترین خاک برای رشد مصلحت طلبی است.
به عبارت دیگر، در وضعیت جنگی، مسأله تهدید وجودی می تواند بهانه ای شود تا همه اصول دینی و اخلاقی، جمهوریت، و همچنین قوانین و رویههای مستقر قابلیت نقض و تعلیق پیدا کنند. از این روست که مصلحتطلبی یکی از مخربترین ویژگیهای نظام تصمیمگیری است. نیازی به ذکر این مطلب نیست که مصلحتطلبی ارتباطی با فقه مصلحت ندارد و مربوط به نظام تصمیمگیری است و چند ویژگی دارد که آن را از مصلحت سنجی متفاوت می سازد:
1 مصلحت سنجی عموماً ناظر به حفظ موجودیت است، و مصلحت طلبی عموماً برای قدرت طلبی انجام می گیرد.
2 مصلحت سنجی، مبتنی بر واقعیات است و مصلحت طلبی، مبتنی بر ذهنیت و منافع و خواست های فردی یا گروهی است.
3 مصلحت سنجی، دارای ساز و کار مشخص و قانونی است، اما مصلحت طلبی هیچ سازو کار قانونی و معینی ندارد.
4 مصلحت سنجی، موردی، موقتی، و معمولاً استثنایی و نادر است، اما مصلحت طلبی به شکل بی رویه ای بکار گرفته می شود و هیچ حد و مرزی ندارد.
5 مصلحت سنجی عموماً علنی، عمومی و مبتنی بر دلایل و داده هایی است که می تواند در دسترس همگان قرار گیرد. اما مصلحت طلبی، امری خصوصی، پشت پرده و محرمانه است.
اما مشکلی که وجود دارد آن است که گاهی اوقات، و بویژه در زمان جنگ، تمایز میان مصلحت سنجی و مصلحت طلبی از حیث محرمانگی از بین می رود. برای مثال، انجام مذاکرات اسلام آباد در زمانی که شواهد نشان می دهد که ایران دست بالا را دارد، می تواند (الف) بر مبنای ملاحظات واقعی، مثلاً ذخایر موشکی، باشد که امری محرمانه است و لذا مبتنی بر مصلحت سنجی است و یا (ب) بر اساس محاسبات غلط یا منافع برخی افراد و گروه ها استوار باشد و لذا مبتنی بر مصلحت طلبی است.
در چنین وضعیتی چه باید کرد؟ مردم و بسیاری از نخبگان فکری جامعه نمی دانند که انجام مذاکرات بر مبنای (الف) است یا (ب). اگر گزینه (الف) درست باشد، باید از مذاکرات حمایت کرد، چرا که مذاکره و آتش بس در اینجا صرفاً یک تاکتیک جنگی است تا فرصت لازم برای تولید با تأمین موشک فراهم شود. اما اگر گزینه (ب) صادق باشد، آنگاه باید با فوریت و شدت تمام، مسئولان ذی ربط را مورد مطالبه و بازخواست قرار داد، چرا که پای محاسبات غلط و منافع گروهی در میان است.
اما زمانی که مشخص نیست کدام یک از دو گزینه فوق صادق است، چه باید کرد؟ پاسخ روشن است. وظیفه مردم و نخبگان در چنین فرضی، مطالبه جدی و بازخواست مسئولین است. این امر در فرض صادق بودن گزینه (ب) روشن است، اما در فرض (الف) نیز مطالبه و بازخواست مردمی هیچ آسیبی به مصلحت سنجی وارد نمی سازد و بلکه موجب احتیاط و دقت بیشتر نظام تصمیم گیری در فرایند مصلحت سنجی خواهد شد.
هیچ کسی نمی تواند به نام مصلحت، اطلاعات محرمانه، و یا اجماع نظام تصمیم گیری، مانع مطالبات مردمی شود. و مسأله مهمتر آن است که از آنجا که مصلحت سنجی، بر واقعیات و دلایل معتبر استوار است، لازم است به محض برطرف شدن ملاحظات امنیتی، دلایل مربوطه در اختیار عموم جامعه قرار گیرد. مصلحت طلبی موجب می شود که تصمیمات، درون جعبه سیاه منافع محفلی و یا تحلیل های فلج کننده قرار گیرد و پیامد آن چیزی جز تضعیف جمهوریت، تخریب سرمایه اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی و در نتیجه مشروعیت زدایی از نظام تصمیم گیری نخواهد بود. و نظامی که از سرمایه اجتماعی اش محروم شود، چاره ای جز تسلیم در برابر زورگویی و زیاده خواهی دشمنان نخواهد داشت.
جعبه سیاه مذاکره
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید