توافقنامه اخیر میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی که با مهندسی مستقیم و فشارهای همهجانبه کاخ سفید به سران دولتی بیروت تحمیل شد، بیش از آنکه یک معاهده دیپلماتیک برای برقراری آتشبس باشد، یک سند آشکار برای عقبنشینی از خطوط قرمز، واگذاری حاکمیت ملی و پذیرش ذلت است. ساختار سیاسی حاکم بر بیروت که بازتابی از یک جریان بلهقربانگو، سادهلوح، پیرو و مجری سیاستهای دیکتهشده کاخ سفید در منطقه است، با این اقدام ننگین نشان داد که اساساً مرز میان دوست و دشمن را تشخیص نمیدهد و درک درستی از موازنه قدرت و ماهیت توسعهطلبانه رژیم جنایتکار صهیونیستی ندارد.
بزرگترین خطای محاسباتی یا به عبارتی دقیقتر، خودفریبی آشکار این دولت سادهلوح در توافق مذکور، دل خوش کردن به وعدههای پوشالی عقبنشینی رژیم صهیونیستی و برقراری آرامش است؛ در حالی که تجربه تاریخی به وضوح ثابت کرده که رژیم صهیونیستی به هیچ توافقنامه مکتوبی وفادار نبوده و نخواهد بود و این تفاهم خسارتبار نه تنها امنیت پایداری برای جنوب لبنان به ارمغان نمیآورد، بلکه با ایجاد مناطق حائل و محدود کردن تحرکات دفاعی، زمینه را برای تثبیت اشغالگری در اراضی جنوبی و مشروعیتبخشی به تجاوزات آینده فراهم میسازد؛ کما اینکه اظهارات صریح نخستوزیر جنایتکار رژیم صهیونیستی خود گواهی بر این مدعاست؛ چرا که او بدون لکنت و به وضوح اعلام کرده است که تلآویو قصدی برای عقبنشینی کامل از مناطق اشغالی ندارد و این توافق صرفاً ابزاری برای تثبیت دستاوردهای نظامی، فرسایش توان دفاعی لبنان و تمرکز بر نبرد با حزبالله است و این همان خیانت بزرگی است که دولت لبنان با همکاری خود در حق ملت مرتکب شده است.
علاوه بر این، گذشت زمان نیز نشان داد که برخلاف وعدههای مطرحشده، همین آتشبس نیز عملاً برقرار نشد و حملات رژیم صهیونیستی ادامه یافت؛ موضوعی که به روشنی بیانگر آن است که وعدههای آمریکا درباره توقف درگیریها فاقد ضمانت اجرایی بوده است. بر اساس توافقات اولیه، قرار بود این آتشبس طبق بند اول قرار و تفاهم میان ایران و آمریکا برقرار شود و پیش برود، اما واشنگتن با بدعهدی آشکار، نه تنها به این چارچوب پایبند نماند، بلکه با دور زدن آن، مذاکرات جداگانهای را کاملاً به نفع رژیم صهیونیستی با دولت لبنان ترتیب داد تا با اعمال فشار، امتیازات یکطرفهای از بیروت به نفع تلآویو بگیرد و در سایه این تفاهم خسارتبار، حملات و تجاوزات اسرائیل همچنان ادامه یابد. روند تحولات نشان داد که واشنگتن در مدیریت مذاکرات مرتبط با دولت لبنان و رژیم صهیونیستی نتوانست به وعدههای اعلامشده جامه عمل بپوشاند و در نهایت، لبنان با اعطای امتیازهای یکجانبه، شاهد تداوم حملات اسرائیل بود. از این رو، خوشبینی به تضمینهای آمریکا درباره اجرای کامل آتشبس یا عقبنشینی رژیم صهیونیستی این توافق، فاقد پشتوانه عملی ارزیابی میشود. همچنین حتی اگر در برخی مواضع و اظهارات مقامات آمریکایی از جمله مارکو روبیو و جیدی ونس تفاوتهایی در لحن یا شیوه بیان مشاهده شود، این تفاوتها لزوماً به معنای وجود اختلاف اساسی در راهبرد کلان آمریکا نسبت به این پرونده نیست و در عمل، سیاستهای واشنگتن در قبال رژیم صهیونیستی از استمرار قابل توجهی برخوردار بوده است.
از سوی دیگر، یکی از بندهای بسیار خطرناک و فاجعهبار این توافق، واگذاری مسئولیت امنیت مناطق مرزی به ارتشی است که در طول دهههای گذشته، فاقد دکترین دفاعی تهاجمی و بازدارنده در برابر تجاوزات خارجی بوده و به دلیل ساختار سیاسی وابسته و عدم تجهیز به تسلیحات استراتژیک ناشی از وتوی همیشگی آمریکا، عملاً در تمامی رویاروییهای بزرگ با رژیم صهیونیستی، به جای ایستادگی و دفاع از مرزها، رویه ترک درگیری، فرار و عقبنشینی را پیش گرفته است؛ به طوری که این نهاد امروز تنها نام ارتش را یدک میکشد و هرگز نمیتواند بدون داشتن ابزارهای بازدارنده، امنیت جنوب را تضمین کند. در این میان، نادیده گرفتن جایگاه استراتژیک حزبالله، اوج حماقت سیاسی سران بیروت است؛ چرا که این حزبالله بود که در دهههای گذشته لبنان را از استعمار، اشغال و چنگال خونین رژیم صهیونیستی نجات داد و در سال ۲۰۰۰ با تحمیل شکست تاریخی، رژیم متجاوز را مجبور به عقبنشینی خفتبار از خاک لبنان کرد و در تمام این سالها امنیت، ثبات و تمامیت ارضی لبنان را در برابر ماشین جنگی صهیونیستها تضمین نمود. حقیقت آن است که این توافق، طرحی کثیف و آمریکایی برای خلع سلاح و حذف تنها نیروی واقعی حافظ خاک لبنان، یعنی حزبالله است که به عنوان تنها اهرم قدرت و بازدارندگی لبنان، مانع پیشروی و اشغالگری مطلق صهیونیستها شده است.
ابعاد این تفاهمنامه ننگین را نباید صرفاً در جغرافیای جنوب لبنان محصور دانست؛ چرا که این توافق، تکهای از پازل بزرگتر آمریکا تحت عنوان پروژه عادیسازی روابط با رژیم خونخوار صهیونیستی است که بر اساس آمارهای مستند، میزان ویرانیهای به بار آورده در لبنان توسط آن بیش از سه برابر مساحت باریکه غزه تخمین زده میشود و زیرساختهای حیاتی، روستاها و شهرهای جنوب را به تلی از خاکستر تبدیل کرده و هزاران تن از مردم مظلوم و بیدفاع را به خاک و خون کشیده است و اکنون نیت شوم خلع سلاح مقاومت را در سر میپروراند و سران بیروت با امضای این توافق، با همکاری خیانتآمیز خود عملاً در مسیر خواستههای دشمن گام برداشتهاند.
در نتیجه، تفاهم دولت سادهلوح لبنان با رژیم صهیونیستی تحت نظارت مستقیم کاخ سفید، یک عقبنشینی راهبردی و تسلیم محض است که ثمرهای جز جریتر شدن دشمن نخواهد داشت و دولتی که منافع ملی، تاریخ درخشان مقاومت و اهرمهای قدرت خود را فدای لبخندهای دیپلماتیک واشنگتن و تلآویو کند، در نهایت هم خاک خود را از دست خواهد داد و هم حاکمیت ملیاش را؛ چرا که تاریخ به وضوح نشان داده است که امنیت و آزادی، خرج تسلیم شدن در برابر مستکبران نمیشود بلکه تنها با تکیه بر قدرت بازدارندگی داخلی و مقاومت مسلحانه به دست میآید و این توافق نه نقطه پایان درگیری، بلکه آغاز فصلی جدید از اعمال فشار بر مردم لبنان برای تسلیم کامل خواهد بود.
حتی آتش هم بس نشد!
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید