وقتی فوکویاما از پایان تاریخ سخن می گفت، از جهتی درست می گفت؛ تاریخ برای غرب به پایان رسیده است. و زمانی که این تمدن رو به زوال غرب با تمدن های نوظهور مواجه می شود، شمشیر بر می کشد و به جنگ خِرَد و علم و صنعت شان می رود.
ترور دانشمندان و بمباران مدرسه و دانشگاه می تواند ابعاد عمیق تری را از دشمنی با ملت ایران آشکار سازد و آن خِرَدکشی یا نابودی نظام معرفتی است. کشتن و نابود کردن نظام معرفتی یا اپیستمیساید Epistemicide مفهومی است که طیفی از متفکران بویژه سانتوس، جامعه شناس برجسته پرتغالی و موگوبه راموس، فیلسوف برجسته آفریقای جنوبی مطرح کرده اند. پروفسور سانتوس معتقد است که استعمار پیش از آنکه یک پروژه سیاسی و اقتصادی باشد، یک پروژه معرفتی بوده است. استعمار ابتدا روایت خود را از جهان، انسان، عقلانیت، و واقعیت حاکم می سازد و نظام های معرفتی دیگر را نابود و بی اعتبار می سازد. آنگاه سلطه سیاسی و استعماری خود را تحکیم می بخشد. وی معتقد است که در توسعه طلبی اروپایی، اپیستمیساید و خِرَدکشی، یکی از شروط وقوع نسل کشی بوده است.
همین مطلب را نیز موگوبه راموس، فیلسوف شناخته شده آفریقای جنوبی مطرح می کند. وی مفهوم اپیستمیساید را بکار میگیرد تا نشان دهد چگونه استعمار غربی به نابودی دانش بومی، زبان، دین و فرهنگ آفریقا پرداخته است. از نظر این متفکران، استعمارِ شناختی هنوز هم وجود دارد و علوم اجتماعی و انسانی زمانی معتبر محسوب می شوند که وارداتی باشند و دانش بومی تحقیر می شود.
تحقیر و فروتر انگاری یکی از ابزارهای قدیمی استعمار است. عموماً رنسانس را به عنوان آغاز تمدن مدرن غربی می دانند. در دوران رنسانس که تقریباً همزمان شده بود با توسعه طلبی اروپا و بویژه تصاحب زمینهای بومیان آمریکا، طیفی از فیلسوفان و الهیدان های رنسانس به توجیه استعمار بومیان پرداختند. برای مثال سپولودا Sepulveda فیلسوف اسپانیایی، ایده بردگی طبیعی ارسطو را در مورد بومیان آمریکا بکار میگیرد و رسالههای متعددی در این باره مینویسد و آنها را آنچنان وحشی میداند که جنگ با آنها را عادلانه و به بردگی گرفتن آنها را موجه میدانست، ایده ای که در متفکران طراز اول تمدن غربی مثل هابز، هیوم، لاک، کانت و هگل ادامه یافت.
برترانگاری انسان اروپایی و فروترانگاری انسان غیراروپایی متأسفانه در میان طیفی از سیاستمداران و روشنفکران کشورهای استعمارشده نیز درونی شده است و همین امر یکی از مهمترین علل عقب نگهداشته شدن این جوامع است. استعمار معرفتی و انحصار علمی هم اکنون نیز ادامه دارد، اما ملت ایران بیش از چهل سال است که پرچم استقلال، عزت، و مقاومت در برابر ظلم و سلطهطلبی را برافراشته است و مرزهای دانش را شکسته است و همین امر به کابوسی برای نظم استعماری غربی بدل شده است که بر انحصارطلبی در علم و فناوری استوار است. همانگونه که رهبر شهیدمان بیان فرموده است، «آماج بسیاری از توطئههای امروزی که علیه جمهوری اسلامی هست، علم و اهل علم و دانشجویان علم و محیط علمی است.»
دلیل آن نیز روشن است: «دنیای غرب ثروتش از ناحیهی علم است، اقتدارش از ناحیهی علم است، زورگوئیای که امروز میکند، به خاطر علمی است که دارد. پول فی نفسه اقتدار نمیآورد. آنی که اقتدار میآورد، دانش است. امروز اگر آمریکا پیشرفتگیِ علمیِ خودش را نمیداشت، نمیتوانست در دنیا اینجور زورگوئی بکند و در همهی مسائل عالم دخالت بکند.»(6/8/1388)
اینکه نماینده تمدن غربی در منطقه، دانشمندان ایرانی را به وحشیانه ترین شکل ممکن ترور و دانشگاه ها را بمباران می کند، به این دلیل است که به خوبی میداند که استقلال علمی و معرفتی چقدر اهمیت دارد. و می داند که اگر ملتی به خودباوری علمی و معرفتی دست پیدا کند، بنای نظم نوینی را نهاده است و میتواند نظم استعماری حاکم بر جهان را تغییر دهد. نظمی که حداقل چهارصد سال برای توجیه آن نظریه پردازی شده است.
حمله به دانشگاه و خِرَدکشی استعماری
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید