روایت قالیباف از اختلاف مقامات آمریکا، نشانه خطای محاسباتی خطرناکی است که میتواند ایران را تضعیف کند
اظهارات اخیر محمدباقر قالیباف در صداوسیما درباره تفاهمنامه پس از جنگ، بیش از آنکه نشانه یک تحلیل دقیق از موازنه قدرت باشد، تصویری از خوشبینی خطرناک به دشمن و دستاوردسازی از تعهدات اجرانشده را به نمایش گذاشت. او گفت: «در ماده یک تفاهمنامه، آمریکا متعهد و متضمن شده است که جنگ در لبنان پایان یابد» و سپس نتیجه گرفت که «این یک پیروزی بسیار بزرگ است». اما سؤال اصلی اینجاست که کدام پیروزی؟ در حالی که رژیم صهیونیستی همچنان به جنوب لبنان تجاوز میکند، حملات ادامه دارد و حتی همان آتشبس کامل لبنان که پیششرط مذاکرات پس از ۱۹ فروردین اعلام شده بود، تا امروز محقق نشده است.
مسئله فقط نقض تعهدات نیست؛ مسئله این است که چگونه یک تعهد اجرانشده، به «دستاورد بزرگ» تبدیل میشود. قالیباف گفت: «حملات در جنوب لبنان بهشدت کاهش پیدا کرد». این دقیقاً همان تقلیل خطرناک مطالبه ملتهای منطقه است؛ یعنی بهجای توقف کامل تجاوز، کاهش نسبی شدت حملات بهعنوان موفقیت معرفی میشود. لبنانی که از ابتدای جنگ رمضان در کنار ایران ایستاد و هزاران شهید تقدیم کرد، امروز همچنان زیر آتش است، اما رئیس مجلس از رسانهها گلایه میکند که چرا حملات رژیم را برجسته میکنند.
اما مهمترین بخش سخنان قالیباف، جایی است که تلاش میکند میان جریانهای داخل کاخ سفید شکاف راهبردی تصویر کند. درست مانند معماران برجام که تصور میکردند میان آمریکا و اسرائیل به عنوان شرکای راهبردی میتوانند شکاف ایجاد کنند؛ او گفت: «اختلاف در آمریکا هم هست؛ روبیو یکجور دنبال میکند ونس یکجور دیگر دنبال میکند». این نگاه، سطحیترین نوع فهم از سیاست آمریکاست؛ گویی در واشنگتن دو پروژه متضاد وجود دارد و ایران توانسته با جناح «خوبتر» به تفاهم برسد.
در حالی که حتی طبق روایت خود قالیباف، روبیو همان پروژه فشار منطقهای، عادیسازی و مهار مقاومت را دنبال میکند. اختلاف احتمالی میان ونس و روبیو، اختلاف در اصل راهبرد آمریکا نیست؛ اختلاف در تاکتیک و زمانبندی است. خطر دقیقاً از جایی آغاز میشود که یک مسئول عالیرتبه در جمهوری اسلامی، دچار توهم شکاف راهبردی در ساختار قدرت آمریکا شود و منافع یک ملت را بر اساس آن تنظیم کند.
بدتر آنکه سخنان خود ونس نیز نشان میدهد ماجرا چیست. او صریحاً گفته است: «از این تفاهمنامه استفاده کنیم تا اقتصاد نفتی جهان را دوباره پر کنیم، برخی از ذخایر را دوباره پر کنیم و سپس ببینیم دست کجاست.» این یعنی آمریکا و متحدانش از فضای پس از جنگ برای بازسازی ذخایر انرژی، ترمیم توان اقتصادی و آمادهسازی خود برای مراحل بعدی استفاده میکنند.
در چنین شرایطی، قالیباف گفته است: «باید روز به روز رونق تنگه هرمز را بیشتر کنیم» و «هزینه بیمه کشتیها کاهش یابد». این سخنان فقط خام نیست؛ ارسال مستقیم پیام اطمینان به دشمن است. تنگه هرمز مهمترین اهرم بازدارندگی ایران در حوزه انرژی است، نه ابزاری برای تضمین آرامش بازار جهانی در میانه یک تقابل حلنشده. وقتی علناً اعلام میشود که تردد باید بیشتر شود و محدودیتی در کار نخواهد بود، طرف مقابل مطمئن میشود که ایران حتی از مهمترین ابزار فشار خود نیز استفاده نخواهد کرد.
نتیجه چه شده است؟ قیمت نفت به سطح قبل از جنگ بازگشته، ذخایر غرب در حال پر شدن است و همان دشمنی که در دوره بحران نفت گران فروخت، اکنون با نفت ارزان ذخایر خود را بازسازی میکند. این یعنی تبدیل ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران به فرصتی برای بازسازی توان دشمن.
قالیباف میگوید: «باید فشار اقتصادی را از روی دوش مردم برداریم». اما افکار عمومی یک سؤال ساده دارد: ایشان از سال ۱۳۹۸ رئیس مجلس بودهاند؛ در این مدت معیشت مردم بهتر شده یا بدتر؟ دلار از حدود ۱۵ هزار تومان به حوالی ۱۷۰ هزار تومان رسیده و قدرت خرید مردم سقوط کرده است. معیشت مردم با امضای بیضمانت ونس و ترامپ اصلاح نمیشود؛ با حکمرانی قوی، نظارت واقعی و مجلس فعال اصلاح میشود. مجلسی که در حساسترین مقاطع باید فعالترین نهاد کشور باشد، نه نهادی که عملاً از مدار اثرگذاری خارج شود.
و شاید عجیبترین بخش سخنان قالیباف آنجا بود که گفت: «کسانی که حرف ترامپ فاسق را قبول میکنند یکبار حرف برادر دینی خود را هم بشنوند.» مردم حرف ترامپ را قبول نکردند؛ کسانی حرف او را مبنا قرار دادند که پای تفاهمنامه با دولت آمریکا نشستند و امروز همان تفاهم را «پیروزی بزرگ» معرفی میکنند. نمیتوان همزمان آمریکا را غیرقابل اعتماد دانست اما سرنوشت امنیت، اقتصاد و منطقه را به تفاهم با همان آمریکا گره زد.
خطر بزرگ آن است که دشمن توانسته در بخشی از مسئولان ما «خطای محاسباتی» ایجاد کند. وقتی کاهش شدت حملات بهجای توقف کامل تجاوز «پیروزی بزرگ» معرفی میشود، وقتی اختلاف تاکتیکی میان ونس و روبیو بهعنوان شکاف راهبردی در ساختار آمریکا فهم میشود و وقتی باز بودن تنگه هرمز بهجای اهرم فشار، به هدف سیاستگذاری تبدیل میشود، یعنی دشمن موفق شده ادراک برخی تصمیمگیران را از واقعیت صحنه منحرف کند. نتیجه چنین خطای محاسباتیای چیزی جز تضعیف قدرت بازدارندگی ایران، بالا رفتن احتمال جنگ در آینده، عادیسازی نقض تعهدات دشمن و فراهم شدن فرصت بازسازی برای طرف مقابل نخواهد بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید