نگاهی به تحلیلها غربی و امریکایی، از جمله دیدگاههای مارک ای. ثیسن در واشنگتن پست
نظم بینالمللی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، امروزه در آستانه فروپاشی کامل قرار دارد. ساختارهای سنتی قدرت دیگر کارایی سابق خود را ندارند و در این میان، ایالات متحده و غرب به دنبال آن هستند تا با بازمهندسی، بازتعریف و بازسازی این نظم بر ویرانههای ساختار قدیم، بار دیگر سیطره و سردمداری خود بر جهان را تثبیت کنند. یادداشت حاضر با نگاهی به تحلیلها غربی و امریکایی، از جمله دیدگاههای مارک ای. ثیسن در واشنگتن پست (Marc A. Thiessen)، به تبیین این موضوع میپردازد که چگونه دونالد ترامپ و هیئت حاکمه آمریکا در مواجهه با ایران، راهبرد خود را در ابعاد مختلف جنگ ترکیبی (سخت، نیمهسخت، نرم و روایتها) تنظیم کردهاند تا به این هدف کلان دست یابند.
تغییر فاز از عرصه سخت به عرصه نرم: حقیقت مذاکره غربی
تجربه تاریخی نشان داده است که برای غرب و آمریکا، «مذاکره» هرگز به معنای عدول از اهداف یا پذیرش صلح عادلانه نبوده است، بلکه صرفاً شیوه و ابزاری دیگر برای رسیدن به اهداف و راهبردهای کلان است. زمانی که ایالات متحده در عرصه سخت و نظامی با بنبست مواجه میشود و خود را از دستیابی به تسلیم بیقیدوشرط رقیب ناتوان میبیند، به سرعت روی به روشهای دیپلماتیک و میز مذاکره میآورد.
دونالد ترامپ که با قمار بزرگ ورود به فاز نظامی علیه ایران، هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی از جمله افزایش قیمت بنزین و نارضایتی افکار عمومی در آستانه انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ را به جان خریده بود، اکنون در نقطه عطف این راهبرد قرار دارد. او که نتوانست دستاوردها و نتایج مطبوع خود را به طور کامل در میدان جنگ سخت به چنگ آورد، اکنون میکوشد همان مقاصد حداکثری را از طریق ابزار مذاکره و فشار نرم پذیرا شود. هدف آمریکا این است که آنچه را در عرصه سخت به دست نیاورده، در عرصه نرم و با تحمیل یک توافق نابرابر (مانند مدل خلع سلاح لیبی در سال ۲۰۰۴ و انتقال کل ساختار هستهای) تصاحب کند.
جنگ چندبعدی و مدیریت روایتها
نبرد امروز ایالات متحده با رقبای خود، نبردی تکبعدی نیست، بلکه در تمامی سطوح جریان دارد:
عرصه سخت: حملات نظامی، تهدید به نابودی زیرساختهای انرژی (مانند جزیره خارگ) و تلاش برای فلج کردن توان دفاعی.
عرصه نیمهسخت: اعمال محاصرههای شدید اقتصادی، مسدودسازی شریانهای حیاتی مانند تنگه هرمز و فعالسازی عملیاتهای مخفیانه آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) برای تسلیح و آموزش جریانهای اپوزیسیون به شیوه دوران جنگ سرد.
عرصه نرم و روایتها: این بعد، حیاتیترین بخش از راهبرد ترامپ را تشکیل میدهد. در جنگ روایتها، آمریکا تلاش میکند تا تصویر یک «پیروزی قاطع» را بازنمایی کند. ترامپ به خوبی میداند که افکار عمومی آمریکا قیمت بالای بنزین را برای یک دستاورد بزرگ تحمل میکنند، اما برای «هیچ» یا یک توافق ضعیف (که مشابه توافق دوران باراک اوباما خوانده شود)، حزب او را در صندوقهای رأی جریمه خواهند کرد. بنابراین، روایتسازی از پیروزی، تثبیت جایگاه تاریخی او به عنوان رهبری در طراز آبراهام لینکلن، و مقصر جلوه دادن طرف مقابل، ابزارهای اصلی جنگ نرم هستند.
چالش غنیسازی و پایداری راهبردی
در سوی دیگر این معرکه چندبعدی، گزارشهای بینالمللی و خبری (مانند گزارشهای رویترز) نشاندهنده پایداری و پافشاری نظام جمهوری اسلامی ایران بر خطوط قرمز خود است؛ جایی که دستورات حاکمیتی صراحتاً بر عدم خروج اورانیومهای غنیشده سطح بالا از کشور تأید دارند. این ایستادگی، مستقیماً راهبرد آمریکا برای بازسازی مدل لیبی را به چالش میکشد.
ترامپ تمایلی به پذیرش توافقی فرسنگها دورتر از «تسلیم بیقیدوشرط» ندارد، چرا که از نظر سیاسی در داخل آمریکا مایه شکست جمهوریخواهان خواهد شد. در نتیجه، اگر او در عرصه مذاکره نرم نتواند ایران را به عقبنشینی کامل وادار کند، بر اساس دکترین خود ناچار به ازسرگیری فشارها در سطوح دیگر ترکیبی خواهد بود.
نتیجهگیری
تلاش دونالد ترامپ و غرب برای به تسلیم واداشتن ایران، قطعهای از یک پازل بزرگتر به نام «مهندسی مجدد نظم جهانی» است. واشنگتن با درک فروپاشی نظم پس از جنگ جهانی دوم، درصدد است تا سردمداری خود را بر ویرانههای سیستم قدیم بازتعریف کند. پیروزی در نبرد چندبعدی با ایران (چه از طریق کوبیدن بر طبل جنگ سخت و چه از طریق تحمیل شروط در قالب مذاکره نرم) برای آنها حیاتی است. با این حال، مقاومت در عرصه میدان و حفظ دستاوردهای راهبردی مانند غنیسازی، نشان میدهد که مسیر بازمهندسی نظم جهانی به رهبری آمریکا، با موانع جدی و هژمونیشکن روبرو است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید