امروز: 1405/04/25 ساعت : 03:12

روشنفکران همدست

اگر به اختیار «روشنفکران همدست» بود، تسلیم که سهل است، در اعلام ایران به عنوان ایالت پنجاه و یکم آمریکا نیز تردید روا نمی داشتند. پدیده روشنفکران همدست، «collaborationist intellectuals» فقط مخصوص به ایران نیست، بلکه اصطلاحی جاافتاده در مطالعات مربوط به روشنفکری است. روشنفکران باید پاسدار حقیقت و اخلاق باشند و علیه ظلم، زورگویی و بی عدالتی دست به قلم گیرند. اما جریانی از روشنفکری وجود داشته و دارد که به ‌جای مقابله با سلطه طلبی، تجاوزگری، و استعمار، به نظریه پرداز و توجیه گر آن تبدیل شده اند.
پدیده روشنفکران همدست به ویژه در دوران جنگ، اشغال نظامی و بحران‌های سیاسی و اقتصادی، بهتر خود را آشکار می سازد. در چنین شرایطی، برخی به این باور می رسند که مقاومت بی فایده است، نهادهای موجود شکست خورده اند و تسلیم شدن و رعیت بودن در نظم کدخدامحور، ضرورتی تاریخی و شرط لازم برای توسعه و پیشرفت است. آنها معمولاً خود را خائن نمی‌دانند، بلکه تصمیمات شان را واقع بینانه و عمل گرایانه توصیف می کنند. نمونه ای شاخص از چنین روشنفکرانی، مارسل ده‌آ، سیاستمدار و روشنفکر فرانسوی است. وی در دوران اشغال فرانسه توسط آلمان، به توجیه تسلیم در برابر متجاوزان فاشیست پرداخت و معتقد بود باید به نظم تحت سلطه آلمان ملحق شد، چرا که دوران رقابت‌های سنتی میان دولت‌ها پایان یافته و جای خود را به نظمی قاره‌ای تحت رهبری آلمان خواهد داد. از دیدگاه او، همکاری با آلمان نشانه واقع‌بینی سیاسی بود. اما از نگاه منتقدانش، این رویکرد چیزی جز چشم پوشی از استقلال و پذیرش سلطه یک رژیم اشغال گر نبود.
اینطور نیست که همه روشنفکران همدست، از همان ابتدا قصد خیانت یا همدستی با استعمار را داشته باشند. بسیاری از آنان به سنت‌های فکری اصلاح طلبانه، لیبرال، ملی گرا و حتی انقلابی تعلق داشته اند، اما به تدریج دچار دگرگونی شده اند. از انحراف و التقاط فکری گرفته تا طمع، جاه طلبی، کینه، خصومت های شخصی و خودباختگی فرهنگی، همگی در تبدیل شدن به همدست فکری استعمار تقش داشته است.
سکولاریسم فن سالارانه، یکی از ویژگی های مهم این جریان فکری است. آنها نه تنها مسائل دینی که مسائل اخلاقی را به موضوعاتی فنی تبدیل می کنند. به عبارت دیگر، روشنفکران همدست، نه تنها به سکولاریسم به معنای جدایی دین از سیاست باور دارند، که به جدایی اخلاق از سیاست نیز ملتزم هستند. آنها تصمیمات خود را نه امری اخلاقی، که پاسخ هایی اجتناب ناپذیر به واقعیت های عینی معرفی می‌ کنند. واقعیاتی که البته جز در ذهن آنان در هیچ جای دیگر ریشه ندارد.
فن سالاری این روشنفکران موجب می شود تا به جای آنکه درباره حق، حقیقت، درستی و نادرستی یک مسأله بحث کنند، آن را صرفاً به عنوان یک مسأله فنی، مدیریتی یا تاریخی مطرح کنند. از این روست که این افراد به شدت به تعابیری همچون حق هسته ای، یا حق توان موشکی یا حقوق حاکمیتی بر تنگه هرمز مخالف هستند و معتقدند همه این امور قابل چانه زنی و معامله هستند و بکارگیری مفهوم حق می تواند مانعی برای این امر باشد. روشنفکران همدست، مفاهیمی مانند منافع ملی، رشد، توسعه یا پیشرفت تاریخی را به ابزارهایی برای مشروعیت بخشی به همدستی با قدرت‌های سلطه گر تبدیل می کنند. بدین سان، مصلحت طلبی جای اصول گرایی را می‌گیرد و همدستی با سلطه گر به‌عنوان نشانه‌ای از عقلانیت و خِرَد سیاسی بازنمایی می شود.
هر چند که روشنفکران همدست خود را مخالف ایدئولوژی می دانند، اما آثار، سخنان و اندیشه های شان، مشروعیتی ایدئولوژیک برای قدرت های سلطه گر فراهم می‌کند. اگرچه تجاوز نظامی و سلطه گری بر زور متکی اند، اما همدستی روشنفکران این امکان را برای قدرت های استعماری فراهم می کند تا روایت‌هایی تولید کنند که سلطه را طبیعی، ضروری یا حتی مطلوب جلوه دهد. لذا روشنفکران همدست به جای آنکه مدافع حقوق جامعه و دولت شان باشند، به مدافعان قدرت های سلطه گر خارجی تبدیل می شوند. کسانی که بر واقعیت عریان و زشت زورگویی و سلطه طلبی، لباس زیبای عقلانیت، خِرَد، و استدلال می پوشانند.

محمدرضا طاهری

دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم