امروز: 1405/04/25 ساعت : 04:17

رویای صادقانه همجواری با امام حسین

تحقیق خوابی که شهید اسماعیل محمدوند تکاور ارتشی چند روز پیش از شهادت دیده بود

بنگر به این قامتِ تکیده که لباس رزمِ ارتش را با باطنِ زلالِ بسیجی گره زده است. سخن از «اسماعیل» است؛ تکاوری که پیش از آنکه در شطِ خونِ خویش غسل کند، در ملکوتِ یک رویا، اذنِ دخول یافته بود. او نه فقط یک نظامیِ زبده، که سالکی در قامتِ نیروهای ویژه بود؛ پاسداری که گردِ حرمِ عقیله‌ی بنی‌‌هاشم می‌گشت تا مبادا دستِ دیوانِ زمانه به خیمه‌ی ولایت برسد.
گوش بسپار به واژه‌هایش، آن‌گاه که با لهجه‌ای از جنسِ یقین، از آن شبِ موعود در میقاتِ «شاه‌ عبدالعظیم» سخن می‌گوید. او در آن شب، میان خواب و بیداری، پرده‌های زمان و مکان را در هم دریده بود تا چشم‌اندازی از حقیقت بر او گشوده شود. در آن مکاشفه‌ی صریح، به او گفتند: «اسماعیل، آسمان را نگاه کن…» و او نگریست. آنچه دید، نه ابنیه‌ی سنگی، که قصری بود بنا شده از نور؛ عمارتی متعلق به سیدالشهدا (ع). و ندایی که در جانش طنین‌انداز شد: «امام حسین خیلی دوستت دارد عزیز من…» اما شکوهِ رویا آنجا بود که در کنارِ قصرِ ارباب، خانه‌ای کوچک را به او نشان دادند و گفتند: «این هم خانه‌ی توست؛ تو همسایه‌ی حضرتی.» این نه یک خواب، که دعوت‌نامه‌ای به ضیافتِ بلا بود. کسی که امامِ عشق او را به همسایگی برگزیند، دیگر زمین برایش قفسی بیش نیست. او سه هفته پیش از عروج، در مشهدِ الرضا، امضای وصال را گرفته بود.
و اکنون، از آن همه هیبتِ تکاوری، چه مانده است؟ تنها یک «دست». آری، تاریخ تکرار می‌شود و در رکابِ حسین (ع) بودن، لاجرم نشانی از ابوالفضل (ع) می‌طلبد. اسماعیل دستش را پیش‌کش کرد تا گواهی باشد بر صدقِ آن رویای صادقه. آن استخوان‌های به جا مانده، نه بقایای یک پیکر، که ستون‌های استوارِ یک تفکرند؛ تفکری که می‌گوید برای رسیدن به آن قصرِ نوری و همسایگیِ ارباب، باید از تن گذشت.
بیا و در سطورِ وصیت‌نامه‌اش تأمل کن؛ گویی این واژه‌ها را پس از تماشای آن سرای بهشتی نگاشته است. او وصیت نمی‌کند، او «طریق» نشان می‌دهد: از تمسک به حبل‌الله و قرآن می‌گوید تا در طوفان‌های آخرالزمان، کشتیِ نجات را گم نکنیم؛ از ولایت‌پذیری و پیوند با منبع نور سخن می‌گوید و بر حجاب و غیرت تاکید می‌کند. اما عجب رازی در این کلام نهفته است که می‌گوید اگر به مقام شفاعت رسید، ضامنِ کسانی باشد که در تنگنای مالی و سختیِ معاش هستند. این است مرامِ سربازِ اسلام؛ در زمین می‌جنگد و در آسمان، گره‌گشایی می‌کند.
ای شهید… تو که در آن ویدئو، با لرزشِ مطبوعِ صدایت از قصری گفتی که مجاورِ خانه‌ی ارباب بود، اکنون که میهمانِ همان همسایگی هستی، ما را که در ظلماتِ عادت‌های روزمره گم شده‌ایم، به نام صدا بزن. دستِ تو، همان دستِ خداست که از آستینِ غیرت بیرون آمد تا راهِ عشق، هرگز خالی نماند. سلام بر تو، روزی که زاده شدی، روزی که به دفاع از حرم برخاستی، و روزی که با دستی بریده، در آستانِ معشوق فرود آمدی.

عصر ایرانیان

روزنامه عصر ایرانیان به صورت منظم و ۱۷ سال در حال انتشار و تولید محتوا در جبهه انقلاب به صورت مستمر و بی وقفه است

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم