چرا تهدیدات ایران باید نقطه آغاز حمایت از لبنان باشد؟
در روزهای اخیر رژیم صهیونیستی با تشدید تهدیدات خود علیه لبنان، ساکنان برخی مناطق ضاحیه جنوبی بیروت را به تخلیه منازل فراخوانده بود و رسانههای عبری از آمادگی برای انجام حملهای گسترده خبر دادند. بعد از برقراری آتش بس میان ایران و ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی، موج حملات به لبنان شدت گرفت. این مرحله از حملات نه صرفا بسنده به بمباران هوایی، بلکه یک برنامه برای پیشروی زمینی را به همراه داشت. رفتار هشدارگونه ایران برای عدم حضور در میز مذاکره و تعیین برقراری آتشبس در لبنان به عنوان پیش شرط مذاکراتی نیز راه به جایی نبرده بود.
در شرایطی که به نظر میرسید موج حملات صهیونیستها جدیتر پیگیری شود، تماس تلفنی میان ترامپ و نتانیاهو و سپس انتشار اخبار مربوط به توقف عملیات، پرسش مهمی را پیش روی افکار عمومی قرار داد: چه اتفاقی رخ داد که تصمیمی به این اهمیت ظرف چند ساعت تغییر کرد؟
پاسخ را باید در پیامهای آشکار و صریحی جستجو کرد که از سوی ایران ارسال شد. اعلام موضع صریح قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا نسبت به پیش روی صهیونیستها با این متن که «با توجه به نقض مکرر آتشبس توسط رژیم، در صورت عملیشدن این تهدید به ساکنان بخشهای شمالی و شهرکهای نظامی در سرزمینهای اشغالی هشدار میدهیم اگر نمیخواهند آسیب ببینند منطقه را ترک نمایند.» پیامی که برخلاف برخی دیپلماسی بازیهای مجازی از سوی دشمن جدی گرفته میشود به سرعت تاثیر خود را بر روی رفتار دشمن نشان میدهد.
این مسئله از یک واقعیت مهم پرده برمیدارد. برخلاف تصویری که رسانههای غربی گاه از آمریکا و رژیم صهیونیستی ارائه میکنند، تصمیمگیران این دو بازیگر نه بر اساس اصول اخلاقی، قوانین بینالمللی یا ملاحظات انسانی، بلکه بر اساس محاسبه هزینه و فایده عمل میکنند. آنها زمانی دست به حمله میزنند که تصور کنند طرف مقابل توان یا اراده پاسخگویی ندارد و زمانی عقب مینشینند که احتمال پرداخت هزینههای سنگین را جدی ارزیابی کنند.
نگاهی به تاریخ تحولات منطقه نیز همین الگو را تأیید میکند. از لبنان تا غزه، از سوریه تا عراق، هر زمان که خلأ قدرت یا ضعف بازدارندگی وجود داشته، ماشین جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی فعالتر شده است. اما هرگاه با مقاومت مؤثر، قدرت پاسخگویی و اراده مقابله روبهرو شدهاند، محاسبات خود را تغییر دادهاند. به بیان دیگر، آنچه مانع جنگ میشود نه وعدههای دیپلماتیک، بلکه ترس از هزینههای جنگ است.
رفتار اخیر ترامپ نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. او در عرصه بینالمللی بارها نشان داده که مذاکره را نه ابزاری برای تفاهم، بلکه ابزاری برای تحمیل اراده میداند. از این منظر، طبیعی است که تنها زمانی از تشدید تنش فاصله بگیرد که در برابر خود قدرتی بازدارنده ببیند. این را به نوعی میتوان با یک اتفاق در میانه جنگ نیز تطبیق داد. عقبنشینی از حمله به زیر ساختها بعد از واکنش شدید ایران در قبال حمله به پارس جنوبی نمایشی از این واقعیت بود.
به همین دلیل، توقف حمله به بیروت را نمیتوان صرفا نتیجه میانجیگری یا تماسهای دیپلماتیک دانست. دیپلماسی زمانی مؤثر است که پشتوانه قدرت داشته باشد. تجربه نشان داده است که مذاکره بدون قدرت، در بهترین حالت به وعدههای بیپشتوانه منجر میشود و در بدترین حالت طرف مقابل را به افزایش فشار و زیادهخواهی تشویق میکند. آنچه در ماجرای اخیر مؤثر واقع شد، درک این واقعیت از سوی واشنگتن و تلآویو بود که ادامه مسیر میتواند پیامدهایی فراتر از انتظار آنها به همراه داشته باشد.
بنابراین، آنچه امنیت لبنان را تضمین میکند بلکه ایجاد و حفظ معادله بازدارندگی است. معادلهای که در آن دشمن به این جمعبندی برسد که هزینه تجاوز از منافع آن بیشتر خواهد بود.
ماجرای ضاحیه جنوبی بیروت یک بار دیگر ثابت کرد که مهمترین متغیر تعیینکننده رفتار بازیگران است. عقبنشینی ترامپ و نتانیاهو از حملهای که تا آستانه اجرا پیش رفته بود، نه نتیجه تغییر ناگهانی دیدگاههای آنها درباره صلح و ثبات، بلکه محصول تغییر محاسبات آنها درباره هزینههای اقدام نظامی بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید