امروز: 1405/04/25 ساعت : 03:12

سقوط فرعون؛ پایان آمریکا

ایران؛ معمار جسور نظم پسا آمریکایی

پس از پایان جنگ سرد، جهان وارد دوره‌ای شد که در سال ۱۹۹۰، چارلز کراتهامر، روزنامه‌نگار برجسته آمریکایی، در مقاله «لحظه تک‌قطبی» آن را چنین توصیف کرد: «جهان بلافاصله پس از جنگ سرد چندقطبی نیست، بلکه تک‌قطبی است و مرکز قدرت جهانی، یعنی یک ابرقدرت بلامنازع، ایالات متحده است.» در همان سال‌ها، فرانسیس فوکویاما نیز با اعلام ایده «پایان تاریخ» تأکید کرد که دموکراسی لیبرال غربی به شکل نهایی حکومت انسانی رسیده و آمریکا نقطه کانونی این پیروزی است. مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، این حس برتری را با صراحت بیشتری بیان کرد و گفت: «اگر مجبور به استفاده از زور شویم، به این دلیل است که ما آمریکا هستیم؛ ما ملت ضروری هستیم.» آمریکا خود را فراتر از همه قدرت‌های تاریخ می‌دید. پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم و سپس نابودی شوروی، واشنگتن به موقعیتی رسیده بود که دیگر رقیب جدی و هم‌ترازی نداشت.
این ابرقدرتی مطلق، ریشه در دهه‌ها نبرد داشت. حتی در دهه ۱۹۷۰، شکست در ویتنام و موج انقلاب‌های چپ ضدآمریکایی، خطر افول این کشور را جدی کرده بود، اما ورق برگشت و آمریکا توانست شوروی را به فروپاشی بکشاند. با این حال، در میانه همین نبردها، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ به عنوان «صدای سوم» برخاست و شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را سر داد. پس از فروپاشی شوروی، امام خمینی (ره) در نامه‌ای تاریخی به گورباچف تأکید کردند که «کمونیسم در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جای گرفته است» و مارکسیسم نیازهای واقعی بشر را برآورده نمی‌کند. آمریکا به خوبی می‌دانست که با مرگ کمونیسم، چپ‌گرایی برای مدت طولانی تهدیدی جدی نیست و تصور می‌کرد تنها اوست که برای جهان تصمیم‌سازی می‌کند.
در این لحظه تک‌قطبی، روسیه که روزگاری رقیب اصلی بود، به یک دنباله‌رو تبدیل شد. ولادیمیر پوتین در آغاز ریاست‌جمهوری‌اش در سال ۲۰۰۰، رویکردی ضدغربی نداشت، بلکه مشتاق ادغام روسیه در نظم غربی بود که درخواست پیوستن به ناتو، همکاری گسترده پس از ۱۱ سپتامبر و همراهی در پروژه‌های عدم اشاعه گواه این مدعاست. چین نیز با سیاست اصلاح و گشایش دنگ شیائوپینگ از سال ۱۹۷۸، عمداً به آمریکا وابسته شد. نقل قول معروف دنگ که «فرقی نمی‌کند گربه سیاه باشد یا سفید، به شرطی که موش بگیرد» و تأکید او بر اتخاذ روش‌های سرمایه‌داری، چین را به کارخانه جهان و شریک اقتصادی آمریکا تبدیل کرد؛ روندی که عضویت چین در سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱ نقطه اوج آن بود. هم‌زمان، آمریکا با استفاده از ناتو بر اروپا حکومت می‌کرد. این سازمان که ابتدا برای مهار شوروی و حفظ حضور دائمی آمریکا در اروپا شکل گرفته بود، پس از ۱۹۹۱ به ابزاری برای رهبری واشنگتن بر معماری امنیتی این قاره تبدیل شد. گسترش به شرق، مداخلات در بالکان و وابستگی کامل اروپا به قابلیت‌های نظامی، لجستیکی و فرماندهی آمریکا، این سلطه را تثبیت کرد. آمریکا شریان‌های مالی جهان را در دست داشت و با قدرت نظامی بی‌رقیبش، بدون نیاز به توجیه گسترده، به اقداماتی مانند حمله به عراق دست زد و بقایای حکومت‌های چپ مانند کوبا را در انزوا نگه داشت تا در گذشته بمانند. جهان به نقطه‌ای رسیده بود که آمریکا همچون فرعونی مدرن، یکه‌تاز مطلق به نظر می‌رسید و برای بسیاری این تصویر ایجاد شده بود که توانایی ایجاد هر تغییر بنیادی (کن فیکون) در جهان تنها در دستان آمریکاست.
در تمام این سال‌ها و در لحظاتی که آمریکا برای جهان تصمیم می‌گرفت، تنها صدای یکه‌تاز و نویی که با وابستگی به نظم غربی مخالفت می‌کرد، ایران بود. در زمانه‌ای که روسیه و چین به دنبال سازوکاری غربی برای خود بودند و کمال خود را در پیروی از آمریکا می‌دیدند، ایران به خوبی بن‌بست این نظم را درک کرده و خود پیشگام تغییر شده بود. حقیقت آن است که مهم‌ترین عاملی که می‌تواند یک ابرقدرت را زیر ضرب برده و به چالش بکشد، خلق نقاط تاریخی است که ابهت آن را در هم بشکند. جهان و ابرقدرت‌ها هنگامی قوت می‌گیرند که در نزاع‌های عظیم پیروز شوند و هنگامی رو به زوال می‌روند که در این نقاط بزرگ طعم شکست را بچشند. بنابراین، برای ابرقدرتی مطلق به نام آمریکا، بهترین راه‌حل این بود که هرگز خود را به طور مستقیم وارد نزاع‌ها نکند تا بلایی که در ویتنام یا تجربه شوروی در افغانستان بر سرشان آمد، تکرار نشود. این یعنی ناظم جهان بیش از هر جنگی، از ایجاد «ترس» سود می‌برد و تنها زمانی وارد میدان می‌شد که بداند نزاع پیش‌رو تصویری از نظم قدرتمند او را تجدید خواهد کرد. قاعده «بترسان و حکومت کن!» بسیار عالی عمل می‌کرد؛ آمریکا یاد گرفته بود چگونه جهان را مدیریت کند: در پاناما رئیس‌جمهوری که کمی زاویه گرفته بود را ربود، در کشورهایی نظیر مجارستان و صربستان انقلاب‌های مخملی و رنگی (انقلاب رُز) به راه انداخت و در هائیتی با ورود نظامی، مهره خود را بازگرداند.
در تمام این سال‌ها اما، ملت و رهبری ایران در مقابل آمریکا ایستادند و اجازه ندادند این به اصطلاح ابرقدرت مطلق، ایران را به یوغ بکشد. زمانی که هنوز چین و روسیه در خواب همراهی با آمریکا بودند، ایران بی‌هیچ هراسی ایستادگی می‌کرد. در همان روزهای نخست رویارویی دو قطب جهان، سفارت آمریکا را به تسخیر درآورد، نادر مهدوی در خلیج فارس ناو آمریکایی را مورد حمله قرار داد (آن هم در شرایطی که گورباچف در شوروی به دنبال راهی برای عادی‌سازی و تسلیم بود) و در ۱۲ ژانویه ۲۰۱۶، نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) دو قایق آمریکایی را در خلیج فارس توقیف کرده و ۱۰ ملوان آمریکایی را برای ۱۵ ساعت بازداشت کردند که انتشار تصاویر تحقیرآمیز ملوانانِ زانوزده، هیمنه آمریکا را به چالش کشید. این اتفاقات در حالی رقم خورد که هیچ کشوری نمی‌خواست با ابرقدرت مطلق جهان سرشاخ شود و چینی‌ها برنامه‌هایی بسیار بلندمدت در سر داشتند. اما به هر حال، جهان سریع‌تر از آنچه تصور می‌شد به سوی چندقطبی شدن حرکت کرد. ایران پیشگام این نبرد بود و اندکی بعد کشورهایی نظیر چین و روسیه نیز به این نزاع پیوستند و دعواها و فشارهایشان با غرب، در قالب بحران‌هایی نظیر جنگ اوکراین و نزاع بر سر تایوان آشکار شد. با این وجود، به دلیل تصویر اغراق‌آمیزی که از قدرت آمریکا وجود داشت، هنوز کسی وارد درگیری مستقیم با آن نشده بود.
در چنین شرایطی، دونالد ترامپ با شعار MAGA (بزرگ کردن دوباره آمریکا) پیش آمد تا جهان را به دورانی بازگرداند که هیچ قدرتی نتواند ادعای هم‌آوردی با آمریکا را داشته باشد و همگی سر تسلیم فرود آورند. این در حالی بود که قدرت اقتصادی کشورهای دیگر در حال رسیدن به نقاط قابل‌توجهی بود، تسلط اقتصادی آمریکا زیر سؤال رفته و وابستگی سیاسی به واشنگتن در قطعنامه‌ها و تصمیمات بین‌المللی در حال کم‌رنگ شدن بود. ترامپ در شرایطی قدرت را در دست گرفت که هنوز حمایت کامل اروپا و ناتو را داشت و با وجود آسیب‌دیدگی قدرت نرم آمریکا، همچنان یکه‌تازی و الگوسازی می‌کرد و از لحاظ اقتصادی آن‌قدر مؤثر بود که تحریم‌ها و تصمیماتش بسیاری را بترساند. اما با تصمیمات ترامپ، اروپا با احتیاط فراوان به سمت تلاش برای استقلال از آمریکا کشیده شد و ارتش به اصطلاح شکست‌ناپذیر آمریکا به جایی رسید که حتی مقامات سرسپرده‌ای در آلمان نیز اذعان کردند که ایران، آمریکا را تحقیر کرده است. ایده ترامپ این بود که با تلفیق قدرت اطلاعاتی و نظامی، دوباره جهان را به صورت تک‌قطبی درآورد؛ به همین دلیل به جای مذاکره با مادورو تلاش کرد او را برباید یا تصور می‌کرد در چند روز می‌تواند کار ایران را تمام کند.
در همین زمینه، نشریه آمریکایی «فارین پالیسی» در گزارشی تکان‌دهنده به قلم استیون ام. والت، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه هاروارد، پرده از واقعیتی برداشته است که سال‌هاست تحت عنوان «افول موریانه‌ای آمریکا» از آن یاد می‌شود. والت در یادداشتی با عنوان «پایان قدرت نرم آمریکا»، اعتراف می‌کند که ایالات متحده یکی از ستون‌های اصلی خیمه استکباری خود یعنی «قدرت جذب و اقناع» را به طور کامل از دست داده و اکنون تنها با تکیه بر عصبانیت و زور عریان به حیات پرهزینه خود ادامه می‌دهد. او در تشریح اصالت قدرت سخت و توهم «برنده-بازنده»، به بی‌اعتنایی کامل هیئت حاکمه واشنگتن به قدرت نرم اشاره می‌کند. به اذعان این نویسنده، منطق حاکم بر آمریکا، تقسیم جهان به دو دسته «برندگان» (قوی) و «بازندگان» (ضعیف) است. این نگاه متکبرانه که ریشه در خوی استکباری دارد، باعث شده تا آمریکا حتی برای نزدیک‌ترین متحدان خود نظیر کانادا و دانمارک نیز احترامی قائل نباشد و با حملات بی‌فکرانه به آن‌ها بتازد. این اعتراف نشان می‌دهد که آمریکا دیگر یک «رهبر» جهانی نیست، بلکه یک «قلدر سرکش» است که قوانین را تنها برای دیگران می‌خواهد و با افتخار به نقض هنجارها می‌پردازد.
اما نتیجه چه شد؟ روند کاملاً برعکس شد. اثرات اقدامات ایران، به ویژه با استفاده از اهرم تنگه هرمز، از تمامی تحریم‌های جهانی آمریکا فراتر رفته و ایران را در چشم‌انداز یک ابرقدرت قرار داده است؛ آن هم در حالی که هنوز از بسیاری اهرم‌های دیگر مانند باب‌المندب استفاده نشده است. تنگه هرمز امروز نه تنها بر معادلات اروپا، بلکه بر اوراق قرضه، قیمت بنزین در آمریکا و سهام شرکت‌های آمریکایی نیز اثر می‌گذارد. از تمام ابهت ابرقدرتی آمریکا در این روزها تنها جنگنده‌هایش باقی مانده‌اند که آن‌ها نیز در برابر ایران به بن‌بست رسیده‌اند و ترامپ را به یاوه‌گویی، بازی با ناوها و تهدیدهای پوچ علیه زیرساخت‌ها وادار کرده‌اند. ایران امروز تنها برای خود نمی‌جنگد، بلکه به نمایندگی از جهان برای آزادی از دست طاغوتی مبارزه می‌کند که با دستان خود، آمریکا را بسیار سریع‌تر از گذشته به سوی افول می‌کشاند.
مسئله اینجاست که آیا اهرم هرمز امروز مؤثرتر است یا در روزهایی که هیچ خط لوله‌ای وجود نداشت؟ یقیناً اگر در طول چهل سال گذشته از قدرت این اهرم به درستی استفاده می‌شد، ایران امروز صدها کیلومتر جلوتر ایستاده بود. اما چرا این اتفاق نیفتاد؟ زیرا هر زمان که کسی از قدرت این اهرم سخن می‌گفت، جریان غرب‌زده داخلی آن را توهم می‌خواند! امروز که غرب در حال سقوط مستقیم است، جریان غرب‌زده باید پاسخگو باشد که چگونه با معطل نگه داشتن کشور طی سالیان متمادی—که صرفاً محدود به تنگه هرمز نبوده و در تمام ابعاد وطن رخ داده—بازدارندگی ایران را تضعیف کرده و اقتصاد را زیر ضرب بردند. ایرانی که می‌توانست دو دهه پیش، بدون متحمل شدن این هزینه‌ها، به عنوان یک ابرقدرت بزرگ ظاهر شود، برای مدت‌های طولانی درگیر بازی بی‌حاصل مذاکره و غرب‌زدگی شد. آن هم در حالی که ملت و رهبری ایران همواره، حتی در دورانی که دیگر کشورها مرعوب آمریکا بودند، وعده نصرت و تغییر نظم می‌دادند و مسیر رسیدن به قله را مشخص می‌کردند.
امروز در حالی که خود غربی‌ها به بن‌بست رسیده‌اند و از دور با دیدن بمب‌های آمریکایی و مقاومت ایران متحیر مانده‌اند، جریان غرب‌زده داخلی با تأخیری ۲۰ ساله از تحولات جهان، همچنان در میانه جنگ، نسخه «فرار از تله جنگ» می‌پیچد و به دنبال مذاکره با جانیان شکست‌خورده‌ای است که توان پیشروی ندارند. واقعیت این است که آمریکا همواره از ریختن ابهتش می‌ترسد، حال آنکه این ابهت برای همیشه در این منطقه فرو ریخته است و جهان طلیعه نظم جدید را مرهون قدرت و فداکاری ملت ایران است. در برابر چنین جنایتکارانی تنها باید ایستادگی کرد، چرا که هر نقطه توقف، نقطه ضعف ما و پیشروی آن‌ها خواهد بود. این خوی جهان‌خواری در رژیم صهیونیستی نیز به وضوح دیده می‌شود؛ از همان ابتدا که جمعیتی یک میلیونی داشتند، کل فلسطین را اشغال کردند و امروز که ده میلیون نفر شده‌اند، می‌خواهند کل غرب آسیا را تصاحب کنند؛ و لابد اگر صد میلیون نفر شوند، کل جهان را هدف قرار خواهند داد.
آمریکای رو به افول اگر پس از ترور شهید هنیه پاسخ محکمی دریافت می‌کرد، یا اگر جنگ ۱۲ روزه اندکی بیشتر ادامه می‌یافت و پیشنهادهای مذاکره مجدد با جنایتکاران بلافاصله مطرح نمی‌شد، این تقلای آمریکا بسیار زودتر و با هزینه کمتری پایان می‌یافت. امروز نیز، هرچند جریان غرب‌زده با ایده‌هایی که جهان به آن‌ها می‌خندد در حال تحمیل هزینه‌های مجدد است، اما تقلای ترامپ و آمریکا اگر با صلابت بی‌نظیر ایران روبه‌رو شود، تبدیل به سیلی محکمی خواهد شد که افول و سقوط آن‌ها را با سرعتی بی‌سابقه رقم خواهد زد.

رضا صالحی

رضا صالحی روزنامه نگار و عضو شورای سردبیری عصر ایرانیان می باشد.

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم