چرا باید بزرگداشت رهبری شهید به عنوان ولی فقیه و مرجع بزرگ شیعیان جهان رنگ دیگری به عزاداریها بدهد؟
نهم اسفند ۱۴۰۴، صرفاً یک تاریخ در روزشمارِ تقویمها نیست؛ مبدأ فوران یک خونِ تازه در رگهای تاریخِ تشیع است. روزی که شقیترین اشقیای زمانه، یعنی ائتلاف شوم شیطان بزرگ و سگ هار صهیونیست، دست به خونی آلودند که صاحب آن، لنگرگاه آرامش مستضعفان و خار چشم مستکبران جهان بود.
سید علی خامنهای، نه فقط یک رهبر سیاسی برای جغرافیای ایران، که تجلیِ اقتدار و مظلومیتِ توأمانِ امّت اسلام بود؛ سید علی خامنه ای مرجع بزرگ مسلمانان جهان، عالمی عظیم و زعیم شیعیان عالم بود و فراتر از همه این موارد ولی فقیه بود که به تصریح امام خمینی و دیگر علمت مانند مرحوم ملا احمد نراقی جایگاهش در حکومت همان جایگاه رسول خدا بود و همان اختیارات را داشت؛ سید علی خامنه ای نامی بود که لرزه بر اندام طواغیت میانداخت و شهادتش، داغی به وسعت جغرافیای آزادگان جهان و مقاومت بر دلها گذاشت.
اما فراتر از جایگاه بیبدیل او، آنچه این داغ را به یک «روضه مجسم» تبدیل کرد، کیفیتِ عروج اوست. رهبر شهید ما، در قامت یک «شیبالخضیب» به دیدار حق شتافت. او که عمری با اشک بر سیدالشهدا (ع) زیست، در ماه مبارک رمضان، با زبان روزه و لبِ تشنه، درست به تأسی از جدّ غریبش در مسلخ عشق ذبح شد. شهادت در محاصره، با لب تشنه و در کنار خانواده و نوه خردسال؛ آیا این تصویر برای بیدار کردنِ وجدانهای خفته و به خروش آوردنِ غیرتِ جهانیان کافی نیست؟
شیعه همواره حیات خود را مدیون «هیئت» و «عزاداری» است و با همین شورِ ممزوج با شعور، حقانیت را سینه به سینه منتقل کرده است. در مواجهه با فقدان این زعیم تکرارنشدنی، شاید در نگاه اول به یاد آن مرثیهای بیفتیم که امام عصر (ارواحنا فداه) در سوگ شیخ مفید مرقوم فرمودند: «با فقدان تو، شکافی در اسلام پدید آمد که پرشدنی نیست…»؛ اما به راستی، رحلتِ طبیعی و در بسترِ شیخ مفید کجا و شهادتِ سرخِ سید علی خامنهای در میدانِ نبرد و به دست شقیترین ظالمان عالم کجا؟ کدام داغ خونین تر است؟
تاریخ با بیرحمی و در عین حال با شکوهِ تمام در حال تکرار است؛ همانگونه که خونِ پاکِ حسین بن علی (ع) به دست یزیدیان — که مجسمه شقاوت، پستی و خونخواری در زمانه خود بودند — بر زمین ریخت، امروز نیز رهبرِ شهیدِ ما به دست یزیدیان و حرملههای زمان، یعنی ترامپ و نتانیاهو — که کارنامهای جز آدمکشیِ مدرن و سفاکی ندارند — به شهادت رسید. این پیوندِ خونی اثبات میکند که کربلا یک لوکیشنِ تاریخیِ محدود در سال ۶۱ هجری نیست؛ بلکه تقابلی است مستمر که امروز در جبهه رویاروییِ مقاومت با ائتلافِ کفر و صهیونیسم تجلی یافته است.
اما درد کجاست؟ درد آنجاست که امروز، ماشینِ فرهنگی و رسانهایِ هیئاتِ ما از درکِ عظمتِ این لحظه تاریخی عقب مانده است. حافظه تاریخی ما خرداد ۱۳۴۲ را فراموش نکرده است؛ روزگاری که حتی لوطیهای غیرانقلابیِ کف بازار، همچون شهید طیّب حاجرضایی، در برابر طاغوت سینه سپر کردند و عکس «خمینی» را بر پیشانیِ دستههای عزاداری کوبیدند. آنها عاشورا را «عاشورای حسینی-خمینی» کردند، آنهم در شرایطی که امامِ امت زنده بود.
اکنون اما چه بر سر ما آمده است؟ هشت شب از محرمِ پس از شهادتِ نایب برحق امام زمان (عج) و معروفترین زعیم شیعیان جهان میگذرد، اما در متن و بطن برخی از مجالس عزاداری، آنگونه که شایسته خون این شهیدِ تشنهلب است، نشانی از او نمیبینیم.
کسی که تا آخرین نفس، کربلایی زیست و با صلابتِ تمام در برابر یزیدیان زمان فریاد برآورد که «مِثْلی لا یُبایعُ لِمِثْلِه» و بلافاصله پس از این رجزخوانیِ حماسی به شهادت رسید، حجت را بر همه ما تمام کرده است. چه الگویی زندهتر از سید علی خامنهای برای امروزِ ما؟ و چه میراثی برای عزاداری شیعه، والاتر از تبیین جایگاهِ این خونِ بهناحقریختهشده؟
تاسوعا و عاشورای امسال، نباید صرفاً یک سوگواریِ تقویمی و خنثی باشد. عاشورای امسال باید به کوری چشم استکبار، «عاشورای حسینی-خامنهای» باشد. باید به یک رزمایش جهانی و مقابلهای تمدنی تبدیل شود تا دنیا بداند عزادارانِ رهبرِ شهید، همان عزادارانِ اباعبدالله (ع) هستند. بغضهای فروخورده و قلبهای محزونِ این ملت، آماده است؛ با کوچکترین نوای روضهخوان، بغضِ این مردمِ داغدار میشکند و چشمهایشان میجوشد. بر فعالان جبهه فرهنگی و منبردارانِ ما فرض است که اجازه ندهند خونِ ولیّ خدا در هیاهوی روزمرگیها سانسور شود. امسال، خیمه عزای حسین (ع)، باید قرارگاهِ خونخواهیِ خامنهای باشد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید