سرمقاله |فرشاد شریعت | عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق
امروز بیست و چهارم خرداد و در سالگرد جنگ ۱۲روزه، نه به عنوان استاد علوم سیاسی؛ بلکه به عنوان یک شهروند پاسخگوی خانواده، همسایگان و برخی مجاهدان صحنۀ خیابان، نتوانستم سکوت کنم و در مقابل گفتگوی غیرمستدل و تا حدی غیر مسئولانه وزیر خارجۀ جمهوری اسلامی ایران با شبکه خبر، در شب گذشته، چیزی نگویم و کلمهای ننویسم. لذا چند نکتهای را که یادم مانده است، مرور کردم و نوشتم؛ زیرا مباحث وی واقعاً همانطور که مردم کوچه و خیابان میگویند، میزانی در منطق سیاسی ندارد. برخی گریستند؛ و دشمنان جمهوری اسلامی ایران هم خندیدند.
اوّل بحث احترام به حاکمیت امریکاست. احترام به حاکمیت امریکا، آن هم با مدل ترامپیسم، اصلاً توجیهپذیر نیست. استدلالش مفصّل است؛ چون مفهوم حاکمیت، مسئلهای پیچیده و لایهلایه است. ما اخیراً یک رسالۀ دکتری در باب حاکمیت داشتیم و پیچیدگیهای آن را مرور کردیم. به نظرم کسی که از احترام به حاکمیت خصم میگوید، الفبای حاکمیت را هم نمیداند.دوم، مسئلۀ تفاهمنامه است. در منطق امپریالیسم – با توجّه به نظام استکباری ایالات متّحدۀ امریکا که ثروت، زور، علم و از همه مهمتر رسانه را در اختیار دارد – یعنی یک قرارداد تمامعیار. شخصی که از یک تفاهمنامه با کسی صحبت میکند؛ که این سطح از زور و زَر و تزویر دارد، نمیفهمد که با این تفاهمنامۀ ابتدایی، حکم مرگ خود را امضا میکند؟! به نظر میرسد که این شخص الفبای حقوق بینالملل و نظم حاکم بر دنیا را نشناخته است. توصیه میکنم برای تعمیق دانش مرتبط، مراجعهای به تاریخ و نیز مروری بر متفکرانی چون: هابز و لاک و گروسیوس داشته باشند.
سوم، مسئلۀ پنهانکاری است که در گفتگوی خبری از رژیم صهیونیستی بهجهت دوگانهانگاری اسرائیل و امریکا بحث شد؛ که منافع این دو کشور – حدّاقل در این مورد خاص – متفاوت است؛ کسی که با وجود این همه تعامل و سابقه و تجربه خودخوانده، چنین استدلال میکند، معلوم است که الفبای روابط بینالملل را هم نمیداند.
چهارم، مسئلۀ ضمانت است. واقعاً چه تضمینی برای چنین تفاهمنامهای وجود دارد؟! برجام که از ضمانت شورای امنیت سازمان ملل برخوردار بود، امروز در موزۀ عبرت تاریخ قرار دارد. در امریکا مسائل به این سادگی نیست. از زمان بنیانگذاران امریکا (از جان لاک گرفته تا جرج واشنگتن، توماس جفرسون و بنجامین فرانکلین) تا حال حاضر، قدرت اصلی و پنهان، در دست کنگره و دیوان عالی (Majistrate) میباشد. رفع تحریمها به این سادگی نیست. در واقع، تفاهمنامه کاملاً یکطرفه خواهد بود؛ یعنی چیزی در مقابل چیزی نیست. به دیگرسخن ما بر سر سفرهای نشستهایم که همۀ قوت و طعام آن از جیب خودمان پر و پیمان شده است؛ بنابراین در چنین حالتی ما بر سر موجودیت و وجود خود به مذاکره نشسته ایم. ماجرا شبیه به حکایت «خر برفت و خر برفت» مولاناست. زیرا آمریکا در طول یکسال گذشته، دچار فقدانِ چیزی از وجود خود نشده است؛ امّا ما بخشی از وجود خود را بر روی میز مذاکره قرار دادهایم. چیزی را که مال خودمان است، در ازای چیز دیگری از مال خودمان میستانیم؛ اگر بستانیم… لذا عملاً بدهبستانی در کار نیست. ضمن این که در حین مذاکره، مردم حاضر در خیابان هم فدا میشوند؛ خون عزیزانت را میدهی؛ مجتبی و علی و فاطمه و اهل بیت علیهم السلام و پیامبرت صَلَواتُاللهِ علیه و در آخر خون امام شهید و امام مجتبی را رها میکنی تا عاقبتالأمر، رسانهها بنویسند که خدای ترامپ و هگست و روبیو پیروز شد! و شاید … و شاید، یک مشت دلار بیارزش دستگیرمان شود. کسی که چنین چیزی را نمیفهمد، الفبای مذاکره را هم نمیداند.
پنجم مسئلۀ غرامت است. تجربۀ تاریخی نشان داده است که کشور شکستخورده، باید تمام غرامت جنگ را بپردازد. مهم نیست که چه کسی متجاوز است؛ در ادبیات لیبرالیسم امریکایی، ما یک فتح مشروع داریم و یک فتح نامشروع. در فتح مشروع، جان و مال و ناموس کشور مغلوب در تملّک فاتح قرار میگیرد. و این عرف تاریخی است. لکن این قاعده در فتح نامشروع هم ثابت است. اگر کشور متجاوز بتواند کشور مورد تجاوز را شکست دهد، میتواند همانند فتح مشروع عمل کند. ولی از کجا معلوم میشود که فاتح کیست و مغلوب کیست؟ در ادبیات حاکم بر دنیا میزان و عدالت، بر اساس غرامت است؛ یعنی کشوری که غرامت میدهد، مغلوب است و کشوری که غرامت میگیرد، فاتح نامیده میشود. در نظم بینالملل، عدالتی در کار نیست. از قضا مذاکرات جنگ با مذاکرات عادی، بسیار تفاوت دارد. اگر بنده عضو تیم دیپلماتیک بودم و اگر مجبور به مذاکره با استکبار جهانی بودم، تفاهمنامۀ اوّل را فقط روی تعیین متجاوز و غرامت قرار میدادم. اگر چه که غرامت گرفتن از امریکا تقریباً ناممکن است. لکن اوّل باید متجاز معلوم شود. این کار موجب میشود که پس از اتمام جنگ، حدّاقل به پرداخت غرامت محکوم نشویم! کسی که این را نمیداند، یعنی از تجربه و تاریخ هم تهی است.
فیالحال، به عنوان اقدامی از سوی ترامپ، اعلام شده که پولهای ایران بابت خسارات جنگ آزاد میشود! و به جهت تهاجم ایران، در اختیار کشورهای آسیب دیده قرار میگیرد. این اقدام، نشان میدهد که کاخ سفید تا چه حد به سیاست، حقوق بینالملل و تاریخ مسلّط است؟! باز کردن تنگۀ هرمز، و پاکسازی خلیج فارس از مین، یعنی تغییر نام تنگۀ هرمز به تنگۀ ترامپ. با عقبنشینی قوای ما به ساحل و باز شدن تنگه هرمز، تاریخ خواهد نوشت که کسی به نام ترامپ امریکایی-صهیونیستی، به راحتی تنگه را باز کرد و ان شاء الله به پاس خدمت بزرگش به دنیا، این تنگه به عنوان تنگۀ ترامپ نامگذاری خواهد شد! به یاد داشته باشیم که شهر تِروی وقتی فتح شد که اهل تِروی، به جهت عقبنشینی تاکتیکی دشمن، در بزم بودند. اهل تِروی، جشن پیروزی میگرفتند که نیمهشب، اخیلئوس با همراهانش از اسب چوبی – که در ظاهر هدیهای به مردم تِروی بود – بیرون آمدند و دروازهها را باز کردند و تِروی ویران شد.
امروز که رهبری با مردم مبعوثشده است، باید پرسید چه کسانی هستند که برای خود این حقّ را قائل اند که به بهانۀ پنهانکاری از اسرائیل، ملّت شریف را نامحرم بداند و با پنهان کاری از این مردم شریف، رسانۀ ملّی را به سخره بگیرد و عزّت و شرف و خون امام شهید را وجهالمصالحه قرار دهد؟! اینها را که گفتم؛ همۀ متفکّران اندیشۀ سیاسی میدانند و دانش خاصی نیست. بنده فیالحال به شما اطمینان میدهم که پس از اتمام مذاکره، تمام این معروضات، نقل محافل رسانهای جهان خواهد شد و چنانکه پیش از جنگ ۱۲روزه (در سال گذشته) گوشزد کرده بودم، موجب بحران مشروعیت و افول قدرت سیاسی و اجتماعی و نهایتاً بحران آمریت میشود و عَلَی الإسلام السّلام! همه میدانیم که این جنگ، یک جنگ عادی نیست. بگذارید که تاریخ بنویسد: مردمی مسلمان و معتقد به ظهور منجی موعود قیامی کردند و برای حفظ هویت دینی، ملّی و تاریخی خود تا پای جان ایستادند تا از اسلام و مرزهای هویتی خود پاسداری کنند.
جالب توجّه است که در مکتب سیاسی غرب وادادگی در سایۀ محاصره وجنگ مجاز نیست. چنانکه سیصد یونانی در مقابل ارتش خشایارشاه ایستادند و امروز به عنوان قهرمانان اسطورهای غرب به تصویر کشیده میشوند. به عنوان مثالی دیگر، جرج واشنگتن و توماس جفرسون در انقلاب ۱۷۷۶ استقلال امریکا با استعمار انگلیسی مبارزه کردند و استکبار عصر خود را شکست دادند و امروز، صورت آنها چونان مجسّمهای بر کوه راشمور حک شده است. در پایان، اتمام حجّت میکنم که نتیجهگرایی در مذاکرات اسلامآباد، نباید منجر به توافقی پشیمانکننده شود که اگر منجر شود، از آن پس تاریخ، ننگ خود را بر قاجاریه نمینویسد؛ چراکه پدران ما در جنگهای ایران و روس حقیقتاًجنگیدند و شکست خوردند. درحالیکه تاریخ، از کسانی که مدّعی ولایت الهیه بودند نخواهد گذشت. بلکه ننگ خود را بر پیشانی آنها خواهد نوشت. «وَالسَّلامُ عَلی مَنِ التَّبَعَ الهُدی».

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید