شاید بتوان جمله «بنده علیالاصول در مورد تفاهمنامه نظر دیگری داشتم» را مهمترین جمله در پیام رهبر معظم انقلاب درباره تفاهم نامه دانست. در این عبارت، واژه «اصولاً» صرفاً یک قید تزئینی، تأکیدی یا بلاغی نیست، بلکه حامل یک مبنای فکری و سیاسی مشخص است. در واقع، اظهار نظر درباره یک تفاهم نامه در سطح رهبری نظام، مستلزم آن است که بر مجموعهای از اصول محکم و قابل دفاع استوار باشد. از این رو، پرسش اساسی آن است که این «اصول» کداماند که پذیرش چنین تفاهم نامه ای را با تردید مواجه می سازد؟ پاسخ به این پرسش، همچون سنگ محکی برای اصولگرایی نیز هست؛ زیرا هر جریان یا فردی که خود را پایبند به اصول و مبانی انقلاب اسلامی میداند، باید نسبت خود را با آن روشن کند.
نخستین اصل، اصل استکبارستیزی است. استکبار همان برترانگاری، سلطهطلبی و حق ویژه قائل شدن برای یک قدرت بر ملتهای دیگر است. انقلاب اسلامی از آغاز، قیامی علیه همین منطق برترانگارانه بود؛ منطقی که از یک سو در قالب استعمار خارجی و از سوی دیگر در شکل استبداد داخلی ظهور پیدا میکرد. ملت ایران علیه نظمی قیام کرد که در آن قدرتهای خارجی برای خود حقوقی فراتر از حقوق ملت ایران قائل بودند و حکومتهای وابسته نیز این وضعیت را تثبیت میکردند. نمونه تاریخی آن را میتوان در قانون کاپیتولاسیون مشاهده کرد که اتباع یک قدرت خارجی خود را بالاتر از آن می دانستند که تحت حاکمیت قوانین یک کشور دیگر قرار گیرند. همان روحیه برترانگارانهای که دیروز در قالب امتیازات استعماری و حق توحش ظاهر میشد، امروز نیز خود را در شکل تهدید، تحریم، خردکشی، جنگ، و محاصره نشان دهد. از این منظر، مخالفت با هر توافق یا تفاهم نامه ای که شائبه پذیرش چنین مناسبات نابرابر و استعماری را در خود داشته باشد، یک الزام اصولی است.
دومین اصل، استقلال است؛ اصلی که میتوان آن را مهمترین دستاورد و بنیادیترین شعار انقلاب اسلامی دانست. استکبارستیزی در واقع یکی از جلوه های اصل استقلال است. استقلال تنها به معنای عدم حضور نظامی یا سیاسی قدرتهای خارجی در کشور نیست، بلکه به معنای توانایی یک ملت برای تصمیمگیری آزادانه درباره سرنوشت خویش، بدون تأثیرپذیری از اراده بیگانگان است. استقلال همچنین با اعتماد به نفس ملی پیوندی ناگسستنی دارد. تجربه تاریخی نشان میدهد که استعمارگران همواره برای سلطه پایدار بر ملتها، ابتدا روح خودباوری آنان را تضعیف کردهاند. آنان با القای ناتوانی، عقبماندگی و نیاز دائمی به قدرتهای خارجی، زمینه وابستگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را فراهم میکردند. در مقابل، انقلاب اسلامی بر این باور استوار است که ملت ایران قادر است با اتکا به ظرفیتهای خود، مسیر رشد و پیشرفت را طی کند. از این رو، هر توافقی که به جای تقویت توان داخلی، وابستگی ساختاری ایجاد کند یا حاکمیت ملت ایران را در تصمیمگیریهای اساسی محدود سازد، با اصل استقلال در تعارض قرار میگیرد.
اصل سوم، اصل تجربه است: تجربه خسارت بار برجام، تجربه مذاکرات مسقط که به جنگ تحمیلی دوم منجر شد، و تجربه مذاکرات ژنو که به جنگ تحمیلی سوم انجامید. این ها فقط گوشه کوچکی از صدها تجربه جهانی است که عهدشکنی را به ویژگی ذاتی دولت آمریکا بدل ساخته است. تجربه قراردادهای زیانبار گذشته و تجربه توافقاتی که با وجود اجرای تعهدات از سوی ایران، با نقض یا بیاعتنایی طرف مقابل مواجه شد، همگی بخشی از تجربه تاریخی ملت ایران هستند. افزون بر این، تاریخ روابط بینالملل سرشار از نمونههایی است که نشان میدهد هر گاه منافع دولتهای سلطهجو ایجاب کند، تعهدات خود را به آسانی کنار میگذارند. از این رو، اعتماد سیاسی نمیتواند صرفاً بر مبنای وعدهها و اعلام مواضع شکل گیرد، بلکه باید بر اساس کارنامه عملی و سابقه رفتاری طرف مقابل بنا شود. بیاعتنایی به این تجربیات، به معنای نادیده گرفتن هزینههایی است که ملتها برای دستیابی به این آگاهی تاریخی پرداخته است.
التزام به این سه اصل ــ استکبارستیزی، استقلال و تجربه ــ به معنای پاسداری از اصول انقلاب اسلامی و صیانت از منافع بلندمدت کشور است. اگر تفاهم نامه یا توافقی با این اصول سازگار باشد، می تواند مورد تأیید باشد، اما اگر بر اساس تثبیت مناسبات سلطه، تضعیف استقلال کشور یا نادیده گرفتن تجربههای روشن تاریخی باشد، تأیید مشروط آن یک ضرورت اصول گرایانه و ملی خواهد بود. از همین رو، واژه «علی الاصول» در پیام رهبر انقلاب، در حقیقت اشاره به منظومهای از باورها، اصول و تجربههای تاریخی دارد که هویت انقلاب اسلامی را شکل داده و بیانگر میراث گرانبهای امامین انقلاب است.
علی الاصول نظر دیگری داشتم
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید