نشریه «فارن افرز» در تحلیلی به قلم سه تن از استادان روابط بینالملل غرب، پرده از یک واقعیت گسستناپذیر برداشته است: جبهه واحد غرب دیگر وجود خارجی ندارد. این گزارش، اعترافنامهای صریح به فروپاشی نظام لیبرالدموکراسی، بیاعتمادی مطلق اروپا به واشنگتن، و ناچاری قاره سبز برای بازگشت به دوران نظامیگری و قدرت سخت است.
دههها بود که پایتختهای اروپایی در یک فانتزی و توهم ساختگی به سر میبردند؛ فرمولی مرفه اما توخالی تحت عنوان «ثروت بدون قدرت نظامی، اعمال نفوذ بدون فداکاری، و امنیت بدون پرداخت هزینه». اروپاییها عادت کرده بودند که ذیل چتر امنیتی ایالات متحده، بودجههای خود را صرف رفاه اجتماعی کنند و گوشبهفرمان واشنگتن باشند.
اما نشریه فارن افرز در شماره ژوئن ۲۰۲۶ خود اعتراف میکند که این دوران برای همیشه به پایان رسیده است. بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵ و رفتار تحقیرآمیز او با متحدان دیرین اقیانوس اطلس، اروپا را با یک شوک تمدنی روبرو کرد. نمونه بارز این تحقیر، تلاش کاخ سفید در سال ۲۰۲۵ برای مجبور کردن دانمارک به واگذاری قلمرو گرینلند بود؛ رفتاری که نشان داد از نظر هیئت حاکمه جدید آمریکا، اروپا از نظر نظامی ضعیف، از نظر اقتصادی بیربط و از نظر فرهنگی محکوم به نابودی است.
با این حال، واشنگتن در غرور خود کور شده و متوجه بیداریِ عمیق، اجباری و ارتشمحوری که در بطن قاره اروپا در حال وقوع است، نشده است. اروپا بالاخره فهمیده است که دنیای امروز دیگر با قوانین فانتزی لیبرال اداره نمیشود، بلکه میدان «اعمال عریان قدرت سخت» است.
1 بیداری در خانه پدری؛ وقتی مسکو تهدید و واشنگتن رقیب میشود
بزرگترین اعتراف نویسندگان مقاله، سقوط آزادِ پایگاه اجتماعی و سیاسی آمریکا در میان افکار عمومی اروپا است. طبق نظرسنجی موسسه معتبر یوگاو (YouGov) در می ۲۰۲۶، که در ۱۵ کشور کلیدی اروپا انجام شد، تنها ۱۱ درصد از اروپاییها همچنان آمریکا را یک متحد قابلاعتماد میبینند؛ آماری که نسبت به نوامبر ۲۰۲۴ کاهش وحشتناکی را نشان میدهد. تکاندهندهتر اینکه، اکنون ۲۵ درصد از پاسخدهندگان اروپایی، ایالات متحده را نه یک دوست، بلکه یک «رقیب یا دشمن» تلقی میکنند.
این بیاعتمادی ریشه در دو واقعیت عینی دارد:
تهدید مستقیم روسیه:
۷۷ درصد از اروپاییها معتقدند جنگ در اوکراین بقای قاره آنها را تهدید میکند. این نگرانی دیگر محدود به مرزهای شرقی نیست؛ ۵۹ درصد مردم در آلمان و ۵۰ درصد در فرانسه، روسیه را بزرگترین خطر امنیت ملی خود میدانند.
فرسایش ظرفیت حاکمیتی آمریکا:
اروپاییها صراحتاً اعتراف میکنند که واشنگتن به دلیل دوقطبی شدید داخلی، بحرانهای دموکراتیک و تمرکز استراتژیک بر حوزه هند-آرام (برای مهار چین)، در لحظه بحران هرگز به داد اروپا نخواهد رسید.
2 جنون تسلیحاتی و احیای سربازی اجباری
این گزارش فاش میکند که اروپا برای اولین بار در حال چرخشی تاریخی به سمت خودکفایی نظامی و کاهش وابستگی به سختافزارهای آمریکایی است. در سال ۲۰۲۴، کشورهای عضو اتحادیه اروپا ۴۰۲ میلیارد دلار صرف امور دفاعی کردند که این رقم بیش از دو برابر بودجه نظامی ۱۶۰ میلیارد دلاری روسیه است.
در این میان، آلمان به عنوان بزرگترین خائن به دکترین صلحطلبی پس از جنگ جهانی دوم، فرمان بازآرایی نظامی را صادر کرده است. برلین یکچهارم بودجه دفاعی اتحادیه اروپا را به خود اختصاص داده و در مسیر هزینه کرد ۱۷۲ میلیارد دلار (معادل ۳.۶ درصد از GDP خود) تا سال ۲۰۲۹ است؛ یعنی افزایشی ۲۰۰ درصدی نسبت به سال ۲۰۲۲! رادوسلاو سیکورسکی، وزیر امور خارجه لهستان با اعترافی طنزآمیز این ترس را عیان میکند: «تا زمانی که آلمان عضو ناتو است، من از بیزاری آلمان از تسلیحات بیشتر میترسم تا از خود ارتش آلمان!»
این بیداری، جامعه اروپا را نیز دگرگون کرده است. کشورهایی مانند کرواسی، لیتوانی، لتونی و سوئد خدمت سربازی اجباری را احیا کردهاند. در آلمان، برخلاف تصور دولتمردان، جوانان داوطلب برای ورود به ارتش صف کشیدهاند و درخواستها ۲۰ درصد رشد داشته است تا بوندسور (ارتش آلمان) به سمت هدف ۴۶۰ هزار نفری خود حرکت کند. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان علناً اعلام کرده که هدفش ساختن «قویترین ارتش متعارف در اروپا» است. در سوئد نیز وضعیت فراتر از انتظار است؛ ارتش این کشور به دلیل حجم انبوه متقاضیان جوان، کمتر از ۱۰ درصد واجدین شرایط را پذیرش میکند.
3 مرگ «رئالیسم اقتصادی» و زایش «رئالیسم اصولی»
نویسندگان غربی اعتراف میکنند که دکترین سنتی آنها مبنی بر اینکه «تجارت جهانی و وابستگی متقابل اقتصادی مانع از جنگ میشود»، با تانکهای روسیه در گلولای اوکراین دفن شد. فریدریش مرتس در تبیین استراتژی جدید اروپا از واژه «رئالیسم اصولی» رونمایی کرده است. بر اساس این دکترین، نظم بینالمللیِ حقمحور مرده است و آلمان و اروپا باید بدون خجالت وارد عرصه «قدرت سخت» شوند، سرویسهای اطلاعاتی خود را اورهال کنند و صنایع نظامی داخلی را رونق دهند.
در برلین، استارتاپهای هوش مصنوعی نظامی مانند هلسینگ و استارک دیفنس در حال بلعیدن قراردادهای میلیارد یورویی پهپادی هستند و غول تسلیحاتی راینمتال در حال ساخت ۱۰۰۰ خودروی زرهی و ۳۵۰ تانک پیشرفته پنتر برای ارتش ایتالیا است. در این دکترین جدید، رابطه با آمریکا از یک «دوستی احساسی» به یک «مشارکت عملگرایانه و کاسبکارانه» تنزل یافته است.
4 چالشهای درونی: شبح راستگرایی افراطی
با این حال، این گزارش اعتراف میکند که این مسیر جدید هموار نیست. اتحادیه اروپا با ۲۷ عضو سرکش، به دلیل ساختار تصمیمگیری خود عملاً توانایی تبدیل شدن به یک ارتش واحد را ندارد؛ چرا که هیچ کشوری حاضر نیست حاکمیت ملی خود را به بروکسل واگذار کند. از سوی دیگر، رشد چشمگیر احزاب ملیگرا و یوروپتیک (مخالف اتحادیه اروپا) مانند «تجمع ملی» به رهبری مارین لوپن در فرانسه (که شانس بالایی برای پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری سال آینده دارد) و حزب «آلترناتیو برای آلمان (AfD)» با ۲۸ درصد محبوبیت ملی، هماهنگیهای دفاعی را بهشدت لرزان کرده است.
به همین دلیل، غرب اعتراف میکند که به جای یک ساختار واحد، به «ائتلافهای کوچک و پراکنده» روی آورده است. از جمله این ائتلافها میتوان به «نیروی مشترک اعزامی» به رهبری بریتانیا در شمال اروپا و ابتکار «بازدارندگی پیشرفته» به رهبری فرانسه اشاره کرد که در آن ۱۰ کشور اروپایی خود را برای سناریوی باجگیری هستهای روسیه بدون حضور آمریکا آماده میکنند؛ رزمایشی که در آن جنگندههای اروپایی کار با تسلیحات اتمی فرانسوی را تمرین میکنند.
5 فاش شدن نافرمانی عینی در بلوک غرب
شاید ملموسترین و عینیترین بخش این اعترافنامه، پردهبرداری از نافرمانیهای بیسابقه اروپا در برابر ارتش آمریکا در سال جاری میلادی (۲۰۲۶) باشد. نویسندگان فاش میکنند که برخلاف دهههای گذشته که اروپا کورکورانه سربازان خود را به جنگهای پرهزینه و اشتباه آمریکا (همچون عراق و افغانستان) میفرستاد، امروز این ریسمان کاملاً گسسته است:
در فوریه ۲۰۲۶، همزمان با آغاز تجاوز نظامی آمریکا تحت عنوان «خشم حماسی» (Operation Epic Fury)، دولت اسپانیا با قاطعیت حریم هوایی خود را به روی جنگندههای آمریکایی بست.
دولت بریتانیا در اقدامی بیسابقه، اجازه استفاده از پایگاه راهبردی و حیاتی «دیهگو گارسیا» را برای هدایت نیروهای آمریکایی صادر نکرد.
فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، علناً در تریبونهای رسمی از جنگافروزیها و سیاستهای جاری ترامپ انتقاد کرد؛ امری که خشم شدید و علنی رئیسجمهور آمریکا را برانگیخت.
نتیجهگیری: پایان یک قرن وابستگی
گزارش فارن افرز یک هشدار نهایی به واشنگتن است: دگرگونی اروپا تئوریک نیست، بلکه ساختاری و بازگشتناپذیر است. حتی اگر ترامپ برود، اروپا دیگر به کاخ سفید اعتماد نخواهد کرد. ذینفعان جدید اقتصادی، سیاسی و نظامی در اروپا شکل گرفتهاند که هرگونه احیای کامل پیوند سنتی فراآتلانتیک را مسدود میکنند.
اروپایی که مسئول امنیت خودش باشد، نزدیک به یک قرن بود که دیده نشده بود. غربیها خود اعتراف میکنند که نظم پیشین فروپاشیده، آمریکا منزویتر شده و اروپا پس از یک قرن بندگی استراتژیک، با چهرهای عبوس و دستانی مسلح، راه خود را از واشنگتن جدا کرده است. روابط آینده شاید نزدیک باشد، اما هرگز مثل قبل نخواهد بود.
فارن افرز: پایان هژمونی آمریکا و تقلای استقلال اروپا
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید